از نخستین روزهای تنش و جنگ میان امریکا و ایران تا امروز، یک چیز بیشتر از هر مسئلهای در سخنان دونالد ترامپ تکرار شده است: لاف، تهدید و ادعای پیروزی. او بارها از «نابودی ایران»، «تسلیم تهران» و «پیروزی بزرگ امریکا» سخن گفته، اما واقعیت میدان و تحولات سیاسی منطقه، تصویری متفاوتتر ارائه کرده است. اکنون نیز در حالی که گزارشها از نرمتر شدن فضای مذاکرات پس از میانجیگری پاکستان حکایت دارند، ترامپ دوباره با ادبیات آتشین و تهدیدآمیز ظاهر شده و هشدار میدهد که اگر ایران توافق نکند، «نابود خواهد شد.»
اما پرسش اساسی اینجاست: اگر امریکا واقعاً آنگونه که ترامپ ادعا میکند دست بالا را دارد، چرا هنوز به تهدید، هیاهو و جنگ روانی نیازمند است؟ و چرا با وجود سالها فشار، تحریم و تهدید نظامی، ایران نهتنها فرو نپاشیده، بلکه در بسیاری موارد توانسته موقعیت منطقهای خود را حفظ کند؟
سیاستی که بیشتر بر نمایش استوار است تا واقعیت
دونالد ترامپ از آغاز حضورش در سیاست، بیشتر از آنکه یک سیاستمدار کلاسیک باشد، یک نمایشگر سیاسی بوده است. او سیاست را مانند صحنهٔ تجارت و شوهای تلویزیونی میبیند؛ جایی که بلندترین صدا و تندترین جمله، بیشترین توجه را جلب میکند.
در جریان تنش با ایران نیز همین الگو بارها تکرار شد. از ادعای «نابودی کامل» گرفته تا سخنان اغراقآمیز درباره قدرت امریکا، بسیاری از مواضع ترامپ بیشتر مصرف رسانهای داشتند تا پشتوانهٔ واقعی استراتژیک.
اما خوشبختی اینجاست ایران، برخلاف برخی دولتهای ضعیف منطقه، کشوری نیست که صرفاً با تهدید لفظی عقبنشینی کند. ساختار سیاسی ایران، با تمام مشکلات موجود، در برابر فشار خارجی معمولاً به سمت انسجام بیشتر حرکت میکند، نه فروپاشی.
واقعیت این است که در جریان جنگ و تنشهای اخیر، تصویری که ترامپ و رسانههای نزدیک به او تلاش داشتند ارائه کنند، با آنچه در افکار عمومی منطقه شکل گرفت، فاصله داشت. اکثریت قاطع در منطقه و جهان به این باور رسیدهاند که ایران توانست در برابر فشار نظامی و سیاسی امریکا ایستادگی کند و اجازه ندهد معادله به شکلی که واشنگتن میخواست پیش برود.
حتا امروز نیز، وقتی صحبت از مذاکره و میانجیگری میشود، این مسئله خود نشان میدهد که سیاست «فشار حداکثری» نتوانسته به اهداف اعلامشدهٔ خود برسد. اگر قرار بود ایران با تهدید و تحریم تسلیم شود، این اتفاق باید سالها پیش رخ میداد.
در عوض، آنچه دیده شد، افزایش تنش منطقهای، گسترش بیثباتی و در نهایت بازگشت دوباره به میز مذاکره بود؛ همان میزی که ترامپ زمانی ادعا میکرد ایران را از موضع ضعف به آن خواهد کشاند.
یکی از ویژگیهای اصلی سیاست ترامپ، بیثباتی در گفتار و اغراق در ادعاهاست. او بارها درباره مسائل مختلف سخنانی گفته که یا بعداً تغییر کردهاند یا با واقعیتهای میدانی همخوانی نداشتهاند.
هانا آرنت زمانی نوشته بود که در سیاست مدرن، خطرناکترین وضعیت زمانی ایجاد میشود که مرز میان حقیقت و تبلیغات از بین برود. در مورد ترامپ، بسیاری از منتقدان دقیقاً همین مسئله را مطرح میکنند: تبدیل سیاست خارجی به صحنهای برای تولید هیجان رسانهای، نه حل واقعی بحرانها.
در مورد ایران نیز، تهدیدهای پیدرپی ترامپ بیشتر از آنکه نشانهٔ قدرت مطلق باشد، گاهی نشانهٔ ناتوانی در رسیدن به یک راهحل پایدار به نظر میرسد. زیرا قدرت واقعی، معمولاً نیازی به فریاد دائمی ندارد.
ایران؛ کشوری که با تهدید فرو نمیریزد
این واقعیتی تاریخی است که ایران در طول دههها، با وجود تحریم، فشار و تهدید خارجی، توانسته ساختار سیاسی و منطقهای خود را حفظ کند. از جنگ هشتساله گرفته تا فشارهای اقتصادی و تنشهای بینالمللی، این کشور نشان داده که سیاست «ترساندن و تسلیمسازی» دربارهاش همیشه نتیجهٔ دلخواه قدرتهای خارجی را نداده است.
این به معنای نبود هیچ مشکلی در ایران نیست؛ ایران با مشکلات اقتصادی، فشار اجتماعی ناشی از تحریمها و دیگر مشکلات روبهروست. اما تفاوت مهم در اینجاست که جامعه و ساختار سیاسی ایران، تهدید خارجی را معمولاً بهعنوان مسئلهای هویتی تلقی میکند و در برابر آن واکنش متفاوتی نشان میدهد.
به همین دلیل، لحن تهدیدآمیز ترامپ نهتنها مذاکرات را آسانتر نمیکند، بلکه میتواند فضا را پیچیدهتر سازد و بیاعتمادی را افزایش دهد.
پایان سخن اینکه؛
ترامپ در تمام سالهای حضورش در سیاست، تلاش کرده با زبان تهدید، اغراق و نمایش، خود را مرد پیروزی و قدرت نشان دهد. اما در پروندهٔ ایران، بسیاری از این ادعاها با واقعیتهای میدانی همخوانی نداشتند.
امروز نیز، در حالی که نشانههایی از کاهش تنش و باز شدن مسیر مذاکرات دیده میشود، بازگشت دوباره ترامپ به ادبیات آتشین، بیشتر از آنکه نشانهٔ اعتماد به نفس باشد، به تلاشی برای حفظ همان تصویر قدیمی از «مرد قدرتمند» شباهت دارد.
اما ایران کشوری نیست که با لاف و تهدید فروبپاشد. این موضوع نه فقط در جنگ و تنشهای اخیر، بلکه در تجربهٔ چند دههٔ گذشته و تاریخ این کشور ثابت شده است. تاریخ منطقه نشان داده که سیاست مبتنی بر هیاهو و تهدید، شاید برای مدتی تیتر رسانهها را بسازد، اما الزاماً واقعیت میدان را تغییر نمیدهد. چیزی که بیشتر از هر زمانی دیگر در جنگ امریکا علیهای ایران تثبیت شده است.