امروز، ۲۱ می/۳۱ ثور، روز جهانی تنوع فرهنگی برای گفتوگو و توسعه است؛ روزی که با هدف تأکید بر اهمیت همزیستی فرهنگها، احترام متقابل و پذیرش تفاوتهای فرهنگی نامگذاری شده است.
تجلیل از این روز برای افغانستان اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا افغانستان کشوری چندقومی، چندزبانی و چندفرهنگی است. اقوام، مذاهب و سنتهای گوناگون در این سرزمین در کنار هم زندگی کردهاند و همین تنوع، یکی از بزرگترین سرمایههای تاریخی و اجتماعی کشور به شمار میرود. اگر این تنوع بهدرستی مدیریت شود، میتواند زمینهساز همبستگی ملی، توسعه و ثبات باشد؛ اما با تأسف، در تاریخ معاصر افغانستان همواره جریانهایی وجود داشتهاند که با تنوع فرهنگی دشمنی کردهاند.
دو دشمن اصلی تنوع فرهنگی در افغانستان عبارتاند از: فاشیسم قومی و افراطیت مذهبی.
نخست، فاشیسم قومی؛ یعنی تفکری که یک قوم را برتر از دیگران میداند و تلاش میکند هویت، زبان و فرهنگ خود را بر سایر اقوام تحمیل کند. در افغانستان، برخی جریانهای قومگرا در طول تاریخ با استفاده از قدرت سیاسی و امکانات دولتی کوشیدهاند فرهنگ و روایت تاریخی یک قوم را بهعنوان هویت غالب کشور معرفی کنند و سایر هویتها را به حاشیه برانند.
در یک قرن اخیر، این سیاست در موارد زیادی به حذف فرهنگی و حتی نوعی نسلکشی فرهنگی انجامیده است. از نمونههای مشهور آن میتوان به عملکرد محمدگل مهمند در شمال افغانستان اشاره کرد. او در دوره حاکمیت آلیحیی، بهعنوان رئیس تنظیمیه شمال، بسیاری از آثار فرهنگی و تاریخی مربوط به تاجیکها و ازبیکها را تخریب کرد، شمار زیادی از نسخههای خطی را سوزاند و نام بسیاری از مناطق را تغییر داد. این سیاست پس از او نیز توسط همفکرانش ادامه یافت و در اشکال مختلف تداوم پیدا کرد.
دومین دشمن تنوع فرهنگی در افغانستان، افراطیت مذهبی است.
افراطیت مذهبی به جریانهایی گفته میشود که قرائتی سختگیرانه و انحصارطلبانه از دین دارند و هر نوع تفاوت فرهنگی، تاریخی و فکری را تهدید تلقی میکنند. یکی از ویژگیهای مهم این گروهها، فرهنگزدایی و دشمنی با میراث تاریخی است. نمونه روشن آن، عملکرد طالبان در افغانستان است.
افغانستان از نگاه تاریخی و تمدنی، یکی از غنیترین کشورهای منطقه به شمار میرود. اگر کسی از موزیم ملی کابل دیدن کند، با مجموعهای از آثار تاریخی روبهرو میشود که روایتگر دورههای مختلف این سرزمیناند؛ از تمدنهای پیشاتاریخی و میراث بودایی گرفته تا آثار زرتشتی، تمدن اسلامی، دوره سامانیان، تیموریان و عصر احمدشاه ابدالی.
موزیم کابل بهخوبی نشان میدهد که افغانستان امروز محصول یک تاریخ تکقومی و تکهویتی نیست؛ بلکه نتیجه همزیستی و تداخل فرهنگها، زبانها، مذاهب و قدرتهای گوناگون در طول قرنهاست. در شکلگیری هویت تاریخی افغانستان، عناصر فارسی، ترکی، پشتونی، اسلامی، بودایی و زرتشتی، همگی سهم داشتهاند و بخشی از حافظه جمعی این سرزمین را ساختهاند.
اما طالبان در دور نخست حاکمیت خود، بخش بزرگی از میراث تاریخی افغانستان را نابود کردند؛ بهویژه آثاری که متعلق به دورههای پیش از اسلام بود. نمونه مشهور آن، تخریب مجسمههای بودای بامیان است؛ آثاری با قدمت حدود ۱۵۰۰ سال که از مهمترین نمادهای تاریخی و فرهنگی افغانستان و جهان به شمار میرفتند. علاوه بر آن، هزاران اثر تاریخی و فرهنگی در موزیم ملی کابل نیز در نتیجه جنگها، غارت و سیاستهای افراطی نابود شد.
افغانستان زمانی میتواند به ثبات و همبستگی واقعی برسد که تنوع فرهنگی بهعنوان یک تهدید نه، بلکه بهعنوان یک سرمایه ملی پذیرفته شود. هیچ کشوری با حذف زبانها، فرهنگها و هویتهای گوناگون به وحدت پایدار نرسیده است. وحدت واقعی زمانی شکل میگیرد که همه شهروندان، با هر قوم، زبان و مذهبی، خود را در تاریخ و هویت کشور شریک بدانند.