تنوع فرهنگی، یکی از بنیادیترین ویژگیهای جوامع انسانی و از عناصر اصلی شکلگیری تمدنها است. ملتها تنها با جغرافیا تعریف نمیشوند، بلکه زبان، حافظه تاریخی، آیینها، موسیقی، پوشش، نامها، سنتها و شیوههای زندگی آنان است که به آنها هویت میبخشد. جهان اسلام نیز در طول تاریخ، جهانی متکثر و رنگارنگ بوده است؛ جهانی که در آن مسلمانان، با وجود اشتراکات اعتقادی، در قالب فرهنگها، زبانها و سبکهای متفاوت زندگی زیستهاند.
از خراسان و ماوراءالنهر تا اندلس و آفریقا، اسلام در هر سرزمین با بخشی از فرهنگ محلی آمیخته و در بستر همان فرهنگ فهمیده شده است. ابن بطوطه، جهانگرد مشهور مسلمان، وقتی به مناطق مختلف جهان اسلام سفر میکند، بارها از تفاوت رسم و رواج مسلمانان دچار شگفتی میشود. او در برخی مناطق آفریقا با نوعی از معاشرت اجتماعی روبهرو میشود که برای او، بهعنوان مسلمانی برخاسته از مغرب اسلامی، نامأنوس و حتی تکاندهنده بود. اما نکته مهم این است که با وجود همه این تفاوتها، آن جوامع همچنان خود را مسلمان میدانستند و بخشی از جهان اسلام به شمار میرفتند.
این روایتها نشان میدهد که جهان اسلام تاریخی، جهانِ تکثر و تنوع بوده است؛ نه جهانِ یکنواخت و قالبریزیشده. تا پیش از ظهور جریانهای بنیادگرا و افراطی، این تنوع فرهنگی نهتنها پذیرفته میشد، بلکه بخشی از حیات طبیعی تمدن اسلامی بود. مذاهب فقهی بزرگ نیز کوشش میکردند میان دین و فرهنگهای محلی نوعی سازگاری ایجاد کنند. در این میان، مذهب حنفی یکی از مهمترین نمونههای این رویکرد است.
یکی از روشنترین عرصههای این تساهل، نگاه حنفیت به مسئله زبان است. در دورانی که تعصب قومی و برتریطلبی عربی در بخشهایی از جهان اسلام شدت یافته بود و حتی روایتهایی در نکوهش زبان فارسی ساخته میشد، امام ابوحنیفه و پیروان او رویکردی متفاوت داشتند. نقل است که امام ابوحنیفه، نمازخواندن به زبان فارسی را برای کسانی که عربی نمیدانستند روا میدانست؛ دیدگاهی که در آن روزگار، هزینه سنگینی داشت.
همچنین وقتی امیر منصور سامانی تصمیم گرفت تفسیر طبری را به فارسی ترجمه کند، از علمای خراسان و ماوراءالنهر درباره مشروعیت ترجمه قرآن و تفسیر به فارسی استفتا نمود. پاسخ آن عالمان، یکی از مهمترین اسناد تاریخی در دفاع از تنوع فرهنگی در جهان اسلام است. آنان با استناد به آیه «وَما أرسَلنا مِن رسولٍ إلّا بلسانِ قومِه» تأکید کردند که هر پیامبری به زبان قوم خود فرستاده شده و مردم حق دارند دین را با زبان خویش بیاموزند و بفهمند.
در این پاسخ، چند نکته اساسی نهفته است: بهرسمیتشناختن زبان و فرهنگ محلی، پذیرش تفاوتهای فرهنگی و ضرورت سازگاری دین با بستر اجتماعی مردمان. به همین دلیل، حنفیت تاریخی در خراسان و افغانستان، هیچگاه با نامهای بومی، آیینهای محلی و سنتهای فرهنگی مردم سرِ ستیز نداشت. این مدارا، ریشه در نوع نگاه این مکتب فقهی به انسان و جامعه داشت.
اما با ظهور جریانهای سلفی و افراطی، نخستین چیزی که هدف حمله قرار گرفت، همین تنوع فرهنگی بود. سلفیت، آنگونه که اولیویه روا نیز توضیح میدهد، از مفهومی به نام «اسلام ناب» سخن میگوید؛ اسلامی که میخواهد از فرهنگ تهی شود و صرفاً بر قرائتی ظاهری، سختگیرانه و یکدست از دین استوار باشد. در این نگاه، فرهنگهای محلی نه بخشی از تمدن اسلامی، بلکه «بدعت» و «انحراف» تلقی میشوند.
از همینرو، بسیاری از سنتهایی که قرنها در میان مسلمانان وجود داشتهاند، ناگهان شرکآلود و غیرشرعی خوانده میشوند؛ از نوروز و موسیقی گرفته تا نوع پوشش، نامها، آیینهای اجتماعی و حتی واژگان رایج مردم. در سالهای اخیر، مخالفت با نوروز، حذف تدریجی مراسم سنتی، رواج عروسیهای موسوم به «اسلامی» و حساسیت نسبت به واژگان بومی، نشانههایی از همین روند فرهنگزدایی است.
سلفیت در حقیقت میکوشد «اسلام استانداردسازیشده» تولید کند؛ اسلامی که در آن همه مسلمانان، فارغ از تاریخ و فرهنگ و جغرافیا، باید یکسان بیندیشند، یکسان لباس بپوشند، یکسان سخن بگویند و حتی یکسان نامگذاری شوند. این پروژه، در نهایت، چیزی جز حذف هویتهای محلی و تضعیف تنوع فرهنگی نیست.
تجربه کشورهای مختلف نیز نشان داده است که چنین رویکردی، در جوامع چندقومی و چندفرهنگی، زمینهساز تنش و خشونت میشود. هنگامی که فرهنگ بومی مردم تحقیر گردد و سنتهای تاریخی آنان به نام دین سرکوب شود، جامعه بهجای همزیستی، به سمت قطبیشدن و حذف متقابل حرکت میکند.
روز جهانی تنوع فرهنگی، فرصتی است برای بازاندیشی در این مسئله مهم؛ اینکه دفاع از زبانها، آیینها، سنتها و هویتهای بومی، صرفاً یک امر فرهنگی نیست، بلکه دفاع از کرامت انسانی و حق ملتها برای زیستن با هویت تاریخی خویش است.
افغانستان، با همه تنوع قومی، زبانی و فرهنگیاش، بیش از هر زمان دیگر نیازمند قرائتی از دین است که بهجای فرهنگزدایی، با فرهنگهای محلی آشتی کند؛ قرائتی که بداند اسلام تاریخی این سرزمین، نه در حذف تفاوتها، بلکه در همزیستی با تنوع فرهنگی تداوم یافته است.