در بستر پرتحولات و شرایط حادثهخیز تاریخ معاصر افغانستان، برخی شخصیتهای را نیز سراغ داریم که بهعنوان حلقه وصل میان سنت و تجدد، قدرت و اصلاح، و سیاست داخلی و دیپلماسی بینالمللی مطرح و عملا کارهای خیلی چشم گیری را بهانجام رسانیدهاند. در این میان، محمدولیخان بدخشی (دروازی) از جایگاه ویژهای برخوردار است. وی از جمله چهرههایی است که توانست در درون ساختار سلطنتی افغانستان، اندیشههای مشروطهخواهی، استبداد ستیزی، اصلاحطلبی و عدالتمحوری را نمایندگی کند و در عین حال در عرصه دیپلماسی نوین پس از استقلال نیز نقشآفرینی نماید. حضور فعال او در دربار امیر حبیبالله خان و پیش از آن مورد توجه قرار گرفتن از سوی امیر عبدالرحمن خان، نشاندهنده قابلیتهای فردی و ظرفیتهای سیاسی برجسته اوست که از همان آغاز، آیندهای متفاوت را برای وی رقم زده بود.
زادگاه و پیشینه خانوادگی
محمدولیخان بدخشی، فرزند شاه ابوالفیضخان، در سال ۱۲۷۰ هجری شمسی در منطقه درواز بدخشان، در خانوادهای با نفوذ سیاسی و پیشینه حکمرانی دیده به جهان گشود. پدر وی که از حاکمان محلی دروازها بهشمار میرفت، در پی اختلافات سیاسی با حاکم بدخشان، به بخارا و سپس سمرقند تبعید گردید. این تبعید، هرچند در ظاهر یک محدودیت سیاسی بود، اما در عمل زمینهساز شکلگیری ارتباطات مهم و سرنوشت ساز برای خانوادهی شاه ابوالفیض و بویژه محمدولیخان بدخشی گردید. در سمرقند، وی با شهزاده حبیبالله خان و سردار نصرالله خان، فرزندان امیر عبدالرحمن خان، آشنایی یافت و این آشنایی بهتدریج به رابطهای مبتنی بر اعتماد و صمیمیت تبدیل گردید. این پیوندهای اولیه، در آینده نقش تعیینکنندهای در مسیر فعالیتهای سیاسی، نظامی و اداری او ایفا کرد.
پس از بهقدرت رسیدن امیر عبدالرحمان خان درکابل و انتقال خانوادهی شاه ابوالفیض خان به کابل، محمدولیخان تعلیماتی ابتدایی خود را در مکتب «بابای خودی» واقع در شوربازار به پایان رساند و بهسرعت بهعنوان جوانی با استعداد، هوشمند و دارای قابلیتهای مدیریتی شناخته شد. وی در سنین نوجوانی(۱۳سالگی) وارد دربار سلطنت گردید و در چهارچوب نظام سیاسی آن زمان، بهعنوان یکی از عناصر فعال و آیندهدار برای خودش جا باز کرد و به تدریج پلههای رسیدن به قدرت و اصلاحات را یکی پس از دیگری پیمود.
ورود به دربار و شکلگیری جایگاه سیاسی
با وفات امیر عبدالرحمن خان و آغاز سلطنت فرزندش امیر حبیبالله خان، شرایط برای ارتقای جایگاه محمدولیخان فراهم گردید. امیر جدید که از پیش با وی در دوران مهاجرت یا تبعید در بخارا و سمرقند آشنایی داشت، او را بهعنوان رئیس اشرافزادگان دربار برگزید. این منصب، علاوه بر جایگاه تشریفاتی، نقش مهمی در ایجاد ارتباطات، تعاملات سیاسی و اجتماعی دربار داشت. حلقه اشرافزادگان دربار عمدتاً از فرزندان خانوادههایی تشکیل شده بود که در دوره پیشین، متحمل فشارها، تبعیدها و حتی مجازاتهای سنگین شده بودند. این پیشینه مشترک، نوعی همگرایی فکری و احساسی میان اعضای این حلقه ایجاد کرده بود. در میان این جمع، شهزاده امانالله خان نیز حضور داشت و رابطه نزدیک و اعتماد متقابل میان وی و محمدولیخان، به یکی از عوامل مهم در تحولات بعدی بدل شد. این رابطه با ایجاد پیوند خانوادگی( امان الله خان دختر خالهاش را به عقد نکاح بدخشی درآورده بود) نیز تقویت گردیده و امان الله خان و محمدلی خان هردو از حمایت عام و تام (سرور سلطانه، مادر امانالله خان مشهور و ملقب به علیاحضرت سراجالخواتین) برخور دارشوند. رازهای اصلی و مهم قتل مرموز امیر حبیب الله خان در کله گوش لغمان نزد همین سه نفر در هالهای ابهام باقیست.
فکر مشروطهخواهی
دوران امیر حبیبالله خان را میتوان نقطه آغاز نسبی گشایش و یک مقدار نرمش سیاسی خیلی محدود و موقت در نظر گرفت. در این دوره، زمینه برای ظهور اندیشههای نوگرایانه و اصلاحطلبانه فراهم شد که در قالب «جنبش مشروطیت» تجلی و ظهور یافت. این جنبش، عمدتاً توسط عالمان دینی، نخبگان فکری، روشنفکران و افراد تحصیلکرده ایجاد و رهبری میشد و هدف آن، محدودسازی قدرت مطلقه، ایجاد ساختارهای قانونی و اصلاح نظام اداری و اجتماعی سطح کشور بود که بعدا در دوران نادرخان سخت سرکوب و منکوب گردید.
جمعیت سری ملی و گسترش فعالیتها
در سال ۱۹۰۶ میلادی، نخستین هسته این جنبش در کابل توسط مولوی بارکزی قندهاری و بعدا در منزل میر سید قاسم لغمانی شکل گرفت. این محفل که متشکل از دهها تن از شخصیتهای آگاه بود، تحت عنوان «جمعیت سری ملی» یا «نهضت جوانان افغان» فعالیت خود را آغاز نمود. محمدولیخان بدخشی و شهزاده امان الله خان در شمار اعضای فعال این جمعیت قرار داشتند و در پیشبرد اهداف آن نقش قابل توجهی ایفا کردند.
به قول غلام محمد غبار در این میان، نشریه «سراجالاخبار» بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای فکری و فرهنگی، نقش اساسی در گسترش آگاهی عمومی، ترویج معارف و مبارزه با خرافات ایفا نمود و بستری برای شکلگیری گفتمان اصلاحطلبی را تا حدودی فراهم کرد. جنبش مشروطه در ادامه، در قالب تشکلی سازمانیافتهتر و مخفیتر با عنوان «جمعیت سری ملی و جاننثاران اسلام» به فعالیت خود ادامه داد. اعضای این جمعیت را طیفی از روشنفکران، جوانان آگاه و برخی از شاهزادگان تشکیل میدادند. محمدولیخان بدخشی از جمله چهرههای شاخص این مجموعه بود.
اهداف این جمعیت، فراتر از اصلاحات محدود اداری، شامل تغییرات بنیادین در ساختار سیاسی کشور نیز میشد. با این حال، گرایش برخی اعضا به اقدامات تند و رادیکال، از جمله تلاش برای ترور امیر حبیب الله خان در منطقه باغ قاضی، باعث شد که حکومت به سرکوب شدید این جریان اقدام نماید.
سرکوب و تداوم اندیشه اصلاحطلبی
پس از افشای فعالیتهای مشروطهخواهان، موجی از دستگیری، اعدام و تبعید به راه افتاد. بسیاری از فعالان این جنبش از صحنه حذف شدند؛ اما امان الله خان و محمدولیخان بدخشی بدلیل حمایت سرورسلطانه، از این بحران جان سالم به در بردند و توانستند موقعیت خود را حفظ کنند.
پس از قتل امیر حبیب الله خان و با به قدرت رسیدن امانالله خان، شرایط سیاسی کشور دگرگون شد. علی رغم برخی از مشکلات، فضای بازتری برای فعالیتهای فکری و اصلاحطلبانه ایجاد گردید و بسیاری از چهرههای مرتبط با جنبش مشروطه، بار دیگر به ساختار قدرت بازگشتند. در این دوره، محمدولیخان بهعنوان یکی از عناصر کلیدی در روند اصلاحات جایی گرفت.
نقش در دیپلماسی و تثبیت استقلال
پس از کسب استقلال افغانستان، نیاز به تثبیت جایگاه کشور در نظام بینالملل بهطور جدی احساس میشد. در این راستا، محمدولیخان بدخشی بهعنوان یکی از برجستهترین چهرههای دیپلماتیک در تاریخ معاصر کشور، مأموریت یافت تا استقلال افغانستان را در سطح جهانی به رسمیت برساند. وی در رأس هیئتهای دیپلماتیک به کشورهای مختلف، از جمله روسیه، اروپا و ایالات متحده امریکا سفر کرد. دیدار او با ولادیمیر لنین در سال ۱۹۱۹ میلادی، نقطه عطفی در روابط افغانستان با دولت شوروی وقت محسوب میشود. این دیدار، زمینهساز برقراری روابط رسمی و توسعه همکاریهای سیاسی، نظامی و اقتصادی گردید. در پی این تلاشها، کشورهای متعددی استقلال افغانستان را به رسمیت شناختند. سفر های دیمپلماتیک محمد ولی خان زمینهی سفر تاریخی و مهم شاه امان الله خان را به اروپا فراهم کرد. هرچند این سفر پیامدهای جدی را برای شاه و کشور در پیداشت.
قدرت و نقش اجرایی
در دوره سلطنت امانالله خان، محمدولیخان به مناصب مهمی از جمله وزارت امور خارجه( نخستین وزیر خارجه)، وزارت دفاع و در نهایت نیابت سلطنت دست یافت. این مناصب، بیانگر میزان اعتماد شاه به وی و توانمندیهای مدیریتی و نشانگر نخبگی او بود. در غیاب امانالله خان، وی مسئولیت اداره امور کشور را بر عهده داشت و توانست با درایت، ثبات نسبی را در ساختار سیاسی و اداری کشور تا حدودی حفظ نماید.
اختلاف دیدگاه با امانالله خان
با آغاز اصلاحات شتابزده بهسبک و شیوۀ اروپایی، نا دیده گرفتن عناصر چون دین، فرهنگ و سنت توسط شاه امانالله خان، اختلافاتی میان وی و محمدولیخان بدخشی بروز یافت. محمدولیخان بر رویکرد تدریجی، واقعگرایانه و هماهنگ با بافتهای اسلامی و فرهنگی جامعه تأکید داشت و نسبت به پیامدهای اجتماعی و سیاسی اصلاحات عدم مورد پسند و نا سازگار با فکر و فرهنگ وطن، پیوسته هشدار میداد. این اختلاف دیدگاه، بهتدریج به فاصلهگیری میان آن دو و استعفای او از تمام مناصب دولتی و خانه نشینی، انجامید.
ابهام در برخی روایات تاریخی
در خصوص ارتباط محمدولیخان با حبیبالله کلکانی، روایتهای متفاوتی مطرح شده است. برخی منابع به وجود ارتباطاتی اشاره کردهاند، اما فقدان اسناد معتبر، مانع از تأیید قطعی این ادعاها میشود. از اینرو، این موضوع همچنان در حوزه ابهامات تاریخی قرار دارد.
زندان و شهادت
عبدالصبور غفوری یکی از زندانیان زندان دهمزنگ در کتاب خاطراتش( سرنشینان کشتی مرگ) قصهها و خاطرات زیادی را از محمد ولی خان بدخشی آورده است که نشان میدهد محمدولیخان بدخشی در دوران حبس در زمان محمد نادرخان، با روحیهای استوار به عبادت و تهذیب نفس میپرداخت و شبها را به اقامه نماز و تلاوت قرآنکریم سپری میکرد؛ امری که بیانگر پایبندی عمیق او به ارزشهای دینی بود. در همین دوره او قرآنکریم را نیز حفظ کرد.
شهید بدخشی در واپسین لحظات زندگی و در پای چوبهدار، با صراحت و شجاعت اظهار داشت: «به نادرخان بگویید که کاخ استبداد و ظلم فرو ریختنی است»؛ جملهای که بازتابدهنده باور راسخ او به ناپایداری نظامهای ظالم، استبدادی و امید به پیروزی عدالت و آزادی را در جامعه نوید میدهد.
نتیجهگیری
محمدولیخان بدخشی را میتوان یکی از چهرههای کلیدی در روند گذار افغانستان از نظام استبدادی به سوی اصلاحات و عدالتمحوری دانست. وی با ایفای نقش در عرصههای مختلف—از دربار سلطنتی گرفته تا جنبشهای فکری و دیپلماسی بینالمللی—توانست تأثیری ماندگار بر تاریخ معاصر کشور برجای بگذارد. ترکیب ویژگیهایی چون دینداری، درایت سیاسی، اعتدال در اندیشه و توانمندی اجرایی، از او شخصیتی ساخته است که مطالعه زندگی و عملکردش برای درک بهتر تحولات این دوره، اهمیت ویژهای دارد.
منابع و مراجع:
کتابهای در تهیهای این نبشته مورد استفاده قرار گرفتند:
۱- غلام محتمد غبار، افغانستان در مسیر تاریخ، جلد۲، نسخته ديجتال. تاريخ: ثور ۱۳۹۱.
۲- سید رسول، نگاهی به عهد سلطنت امانی، [پشاور] : اتحاد اسلامی مجاهدین افغانستان، ۱۴۰۵ [۱۳۶۳.
۳- صدیق فرهنگ، افغانستان درپنج قرن اخیر، جلد دوم- قیسمت سوم،۱۳۷۳.
۴- صاحب نظر مرادی، بدخشان درتاریخ، انتشارات خیام در شهرکابل: ۱۳۸۸.)
۵- عبدالحی حبیبی، جنبش مشروطیت، چاپ سال ۱۳۶۴.
۶- مناسبات افغانستان و اتحاد شوروی در سالهای ۱۹۱۹ – ۱۹۶۹. نسخه دیجتالی.
۷- سیاست خارجی افغانستان، ج۲. نسخه دیجتالی.
۸- عبدالصبور غفوری، سرنشینان کشتی مرگ، چاپ نخست: ۱۳۸۰، پشاور