تثبیت حنفیت در ماوراءالنهر:
اگر ابوحفص کبیر و ابومنصور ماتریدی را بنیانگذار مکتب فقهی حنفیت و کلامی ماتریدی در ماوراءالنهر بخوانیم، سلسله سامانیان را میتوان اشاعهدهنده و تثبیتکنندهی حنفیت در سراسر ماوراء النهر خواند.
مورخان یکی از علل گسترش فقه و کلام احناف در ماوراءالنهر را حمایت شاهان سامانی از این مکتب میدانند. این حمایت بهخاطر آن میسر شد که ابوعبدالله بن ابوحفص کبیر، فقیه معروف بخارا، در تثبیت حکومت سامیان در بخارا همکاری کرده بود. در شرح این واقعه آوردهاند که حسینبنطاهر که از افراد شهیر دودمان طاهریان بود، از خوارزم به بخارا رفت (261ق) و پس از پنج روز جنگ شهر را تصرف کرد. افرادی که با وی بودند، به هر حرکت ناهنجاری دست زدند؛ چنانکه بخش گستردهای از شهر در آتش سوخت. باری، خواستاران نظم و آرامش نزد ابوعبدالله فرزند ابوحفص کبیر، فقیه معروف بخارا، رفتند و از وی خواستند تا از نصربناحمد یاری بخواهد. نصر درخواست ابوعبداللهبنابوحفص کبیر را پذیرفت و برادر خود اسماعیل را بهیاری آنان فرستاد. اسماعیل به کرمینه رفت و ابوعبدالله به پیشواز وی آمد و این رویداد خاطرش را درباره آینده، آرام و امیدوار کرد و دانست که اهل شهر کارهای ابوعبدالله را نمیتوانند باطل کنند. پس از این در نخستین نماز جمعه 261 هجری در بخارا به نام نصربناحمد به جای یعقوب لیث خطبه خوانده شد و چند روز بعد از این، اسماعیل به بخارا رفت و فرمانروای مطلق آنجا شد(فرای،1384: 184) .
حمایتی را که علمای حنفی از سلطنت سامانیان انجام دادند، باعث حمایت متقابل آنها از گسترش فقه و کلام حنفی شد:
گویند اسماعیل پسر احمد سامانی، (279 - 295 ق / 892 - 907 م)، عالمان سمرقند و بخارا و شهرهای دیگر فرارود را گردآورد و آنها را فرمان داد تا عقیدۀ جزمی اهل تسنن را دربرابر گسترش الحاد بپراکنند. آنان از ابوالقاسم حکیم سمرقندی، (342 - 953م)، دانشمندی حنفی که گرایشهای صوفیانه داشت و چندی بعد قاضی سمرقند شد، خواستند تا رسالهای درباره این مذهب راستین بنویسد و چون رساله پایان یافت، عالمان و امیر سامانی آن را تأیید کردند. این اعتقادنامه معروف که به «السواد الاعظم» شهرت یافت در روزگار سامانیان به گونۀ کتابی درآمد که با پرسش و پاسخ، مطلبهایی را آموزش میدهد و بعدها در روزگار سامانیان به زبان فارسی نیز برگردانده شد (مادلونگ، 1390: 57).
خانوادههای روحانی معروف بخارا
از خانوادههای روحانی که نفوذی معنوی و سیاسی بسیار زیادی در بخارا داشتند میتوان به چند خانواده اشاره کرد:
- خانوادۀ ابوحفص کبیر: این همان خانوادهای است که در تحکیم قدرت سامانیان کمک کرد و در میان مردم بخارا نفوذ بسیار زیادی داشت. خواجه امام ابوحفص نامی، متوفی درحدود 262ق، از شاگردان محمدحسن شیبانی بود و او را مورخان از بنیادگذاران مذهب حنفی در بخارا میدانند.
- خانوادۀ آل برهان: نام این خانواده از لقب ابن عمر مازه گرفته شده است و او یکی از پیشوایان روحانی و دانشمند مرو بود که توسط سلطان سنجر، سلطان سلجوقی، بهحیث قاضیالقضات به بخارا فرستاده شد و برایش لقب برهانالملت والدین اعطاء کردند. به اعتبار لقب او بود که اخلافش را آل برهان میگفتند. این خانواده در بخارا نفوذ سیاسی و معنوی بسیار زیادی داشت. برای مثال، نظامی عروضی میآورد که وقتی الپتگین در بخارا بنای ستم را گذاشت، تنی از چند بخاراییان برای تظلم نزد گورخان رفتند. گورخان نامۀ کوتاهی به الپتگین نوشت که در آن آمده بود: «بسمالله الرحمن الرحیم، الپتگین بداند که میان ما اگرچه مسافت دور است، رضا و سخط ما بدو نزدیک است. الپتگین آن کند که احمد فرماید، و احمد آن فرماید که محمد فرموده است. والسلام» ( نظامی سمرقندی، 1327: 38). منظور از احمد در اینجا احمدبنعبدالعزیز، یکی از اعضای خانوادۀ آل برهان، است که تا 550 هجری قمری در بخارا مقام صدر داشت. این نامه گواه انتقال قدرت واقعی از الپتگین به خانوادۀ آل برهان است.
درباره ثروت و تأثیرگذاری یکی از اعضای این خانواده به نام محمدبناحمدبنعبدالعزیز صدر بخارا بر فقها آوردهاند: «وقتی انسان میشنید که وی خطیب بخارا بود، شاید تصور میکرد که او نیز نظیر خطبای دیگر و امام بلندقدری بوده که قلمرو پهناور و املاک وسیعی داشته است… اما حال بدین منوال نبود؛ بیشتر میشد او را با بزرگترین نجبا و نیرومندترین پادشاهان همانند شمرد؛ زیرا وی در حدود ششهزار فقیه در کنف و نفقۀ خویش داشت» (فرای، 1384: 249 - 250).
- خانوادۀ ائمه صفاری: فرای میگوید که در مآخذ از خاندان دیگری نیز تذکر رفته است که نفوذ معنوی و سیاسی بسیاری در بخارا داشتهاند: خانوادۀ ائمه صفاری. او دربارۀ یکی از اعضای این خانواده مینویسد: «در سال 1069 (460 هجری قمری) ابوابراهیم اسماعیل صفار که هم مقام امام داشت و هم مقام رییس به امر شمسالملک مقتول شد. پسرش ابواسحاق ابناسماعیل که ظاهراَ جانشین پدر شد، مانند پدر، از بدگویان قراخانیان و خاری در چشم آنان بود. چنین بهنظر میرسد که ابواسحاق تا موقعی که سلطان سنجر در ماوراءالنهر به مداخله پرداخت، در مقام خویش باقی مانده بود» (همان، 245).
بالاترین مرجع مذهبی را در دربار سامانیان «الاستاد» و در دورۀ قراخانیان، و پس از آن، صدر یا صدر جهان میگفتند. فرای میگوید نفوذ آنها در میان مردم، مثل نفوذ مراجع شیعی در ایران کنونی، بوده است. از کارکردهای مهم این خانوادهها آن بوده که با تأسیس مدارس و مساجد و حمایت از علما و فقها بخارا را به مهمترین مرکز اهل تسنن در سراسر آسیای میانه و ایران مبدل کرده بودند.
چیز دیگری که به بخارا مزیت میبخشید، رواج طریقههای تصوف در آن بود که میتوان از چهار طریقۀ نقشبندیه، قادریه، کبراویه و یساویه نام برد. وقتی شما همچون توریست به شهر بخارا بروید، حتماً راهنما به شما از هفت پیر بخارا صحبت میکند و شما را به مرقد محمد بهاءالدین نقشبند بخاری میبرد. وی از بزرگان و بنیانگذاران طریقت نقشبندیه است. آموزههای تصوفی را که این طریقت ترویج میکرد، نیز آموزههای مترقی و متساهلانه بود. «نقشبندیان با آنکه پابند عرفان بودند، بر خلاف سایر فرق تصوف، به ترویج فعالانۀ دین و فعالیت سیاسی عقیده داشتند؛ بسیاری از ایشان شورشهایی را علیه تزار و کمونیستها رهبری کردند. رهبر شورش 1898 اندیجان یک نقشبندی بود (احمدرشید، 1387: صفحۀ 44).
گفته میشود که بخارا در سدههای میانه 360 مسجد و 113 مدرسۀ دینی داشته است که طلبههای بسیاری از سراسر آسیای مرکزی و ایران در آنها درس دینی میآموختهاند. ضربالمثلی نیز از آن سدهها به یادگار مانده است که میگوید: «خورشید بر بخارا نمیتابد، بخارا است که بر خورشید میتابد» (احمدرشید،1387).
درباره مدارس بخارا میگویند که وقتی خواجه نظامالملک میخواست مدرسۀ معروف نظامیۀ بغداد را تأسیس کند، بنا بر برخی روایات آن را به تقلید از مدارس بخارا تأسیس کرد، هرچند برخیها به تقلید از مدارس بلخ گفتهاند (فرای، 1384: 258).
گفته میشود بخارا حتا پس از آنکه در 1868 به تحتالحمایگی روسیه درآمد، هنوز 100 باب مدرسۀ دینی داشت که تقریباَ 10000 دانشجو در آن مصروف تحصیل بودند. علمای افغانستان نیز تا آن زمان بیشتر در بخارا تحصیل میکردند.