۵ میزان/مهر، روز جهانی گردشگری، فرصتی است برای دیدن افغانستان از زاویهای متفاوت؛ کشوری که از کوههای پامیر و درههای بدخشان تا بودای بامیان، منارههای هرات، شهرهای کهن و طبیعت کمنظیرش، ظرفیت آن را دارد که یکی از مقصدهای مهم گردشگری در منطقه باشد. اما افغانستان امروز میان این ظرفیت بزرگ و واقعیت دشوار زندگی در آن فاصلهای عمیق دارد. پرسش اصلی این است: آیا در افغانستان تحت حاکمیت طالبان میتوان گردشگری را به یک صنعت پایدار تبدیل کرد، یا افزایش شمار بازدیدکنندگان بهتنهایی تصویری از رونق گردشگری خواهد بود؟
گردشگری بدون آزادی، زیرساخت و امنیت پایدار
در سالهای اخیر، مقامهای طالبان از افزایش گردشگران سخن گفتهاند. بر اساس آماری که وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان اخیراً اعلام کرده، طی یک سال گذشته حدود هشت میلیون گردشگر داخلی و ۱۰ هزار گردشگر خارجی از جاذبههای طبیعی، تاریخی و فرهنگی افغانستان دیدن کردهاند. این رقم، اگرچه از سوی این وزارت ارائه شده و امکان راستیآزمایی مستقل همه آن وجود ندارد، نشان میدهد که علاقه به دیدن افغانستان حتی در شرایط کنونی نیز از میان نرفته است.
بامیان نمونه روشنی از این ظرفیت است. مقامهای محلی گفتهاند از آغاز سال خورشیدی جاری بیش از ۵۱۷ هزار نفر از جاذبههای تاریخی و تفریحی این ولایت دیدن کردهاند که ۲۲۷۸ نفر آنان گردشگران خارجی بودهاند. با این حال، جادههای نامناسب، کمبود راهنمای گردشگری و ضعف امکانات اقامتی و خدماتی همچنان از مشکلات اصلی این صنعت عنوان شده است.
این ارقام در ظاهر امیدوارکنندهاند، اما گردشگری فقط عبور یک مسافر از یک جاذبه تاریخی نیست. گردشگری زمانی به صنعت تبدیل میشود که مسافر بتواند با امنیت سفر کند، اطلاعات معتبر دریافت کند، اقامت مناسب داشته باشد، به خدمات ارتباطی و حملونقل دسترسی پیدا کند و در فضایی قرار بگیرد که حقوق و کرامت او تضمین شده باشد.
افغانستان در بسیاری از این زمینهها با مشکلات جدی روبهرو است. حتی در بامیان که از مهمترین مقصدهای گردشگری کشور به شمار میرود، کمبود امکانات و ضعف راههای مواصلاتی مانع رشد بیشتر این بخش است. در برخی مناطق نیز نبود خدمات حرفهای گردشگری و راهنمایان آموزشدیده، فاصله میان ظرفیت تاریخی افغانستان و تجربه واقعی گردشگر را بیشتر کرده است.
از سوی دیگر، نمیتوان گردشگری را از وضعیت سیاسی و اجتماعی کشور جدا کرد. سازمان ملل میگوید کاهش نسبی درگیریهای گسترده در افغانستان فرصتهایی برای بهبود، توسعه و همکاری اقتصادی منطقهای ایجاد کرده، اما محدودیتهای شدید علیه زنان و دختران، نگرانیهای مربوط به تروریسم و محدودیت فضای مدنی همچنان مانع توسعه پایدار و ادغام افغانستان در جامعه جهانی است.
همینجا یکی از تناقضهای جدی سیاست طالبان آشکار میشود. آنان از جذب گردشگر و معرفی جاذبههای افغانستان سخن میگویند، اما همزمان بخش بزرگی از جامعه را از مشارکت در زندگی عمومی و اقتصادی کنار گذاشتهاند. گردشگری یک صنعت انسانی است؛ به هتل، رستوران، راهنما، مترجم، خبرنگار، عکاس، فروشنده صنایع دستی و دهها شغل دیگر نیاز دارد. وقتی زنان از بخشهای بزرگی از آموزش و کار محروم باشند، بخشی از ظرفیت انسانی مورد نیاز همین صنعت نیز از میان میرود.
افغانستان برای گردشگری فقط به جاده و هتل نیاز ندارد؛ به تصویر قابل اعتماد از کشور نیاز دارد. گردشگر خارجی پیش از خرید بلیت، درباره امنیت، قوانین، رفتار نیروهای امنیتی، آزادی رفتوآمد و امکان دسترسی به خدمات تحقیق میکند. تصویر یک کشور را نمیتوان تنها با تبلیغ جاذبههای آن ساخت.
در عین حال، افغانستان سرمایهای دارد که با هیچ پروژه تبلیغاتی ساخته نمیشود: تاریخ. بامیان، هرات، بلخ، غزنی، بدخشان و دیگر مناطق کشور هرکدام بخشی از تاریخ تمدنهای مختلف این سرزمین را در خود دارند. در بامیان نیز طی پنج سال گذشته پروژههایی برای حفاظت و مرمت شماری از آثار تاریخی اجرا شده است.
اما حفاظت از میراث تاریخی با استفاده سیاسی از تاریخ متفاوت است. گردشگری زمانی میتواند به افغانستان کمک کند که میراث فرهنگی متعلق به همه افغانستانیها و بخشی از حافظه مشترک جامعه دانسته شود؛ نه ابزاری برای تبلیغ یک روایت سیاسی خاص.
افغانستان ظرفیت تبدیلشدن به یک مقصد مهم گردشگری را دارد؛ اما طبیعت زیبا و آثار تاریخی بهتنهایی صنعت گردشگری نمیسازند. امنیت پایدار، زیرساخت، نیروی انسانی آموزشدیده، حفاظت از میراث فرهنگی، مشارکت زنان و ارتباط عادی با جهان نیز بخشی از همان صنعتاند.
تا زمانی که این حلقهها کامل نشوند، افزایش شمار گردشگران ــ حتی اگر آمارهای اعلامشده درست باشد ــ بیشتر نشانه علاقه مردم به دیدن افغانستان خواهد بود تا نشانه شکلگیری یک صنعت گردشگری پایدار.
افغانستان هنوز سرزمین دیدنیهاست؛ مسئله این است که آیا میتواند به سرزمینی برای زندگی، سفر و تجربهای امن و آزاد نیز تبدیل شود؟