امرالله صالح، معاون پیشین ریاستجمهوری افغانستان، میگوید راهبرد جدید پاکستان در قبال افغانستان و طالبان شامل پنج ابتکار موازی است که در قالب یک سیاست منسجم دنبال میشود.
او نوشته است: «مایه تأسف ماست؛ راهبرد جدید پاکستان در قبال افغانستان و طالبان ظاهراً شامل پنج ابتکار موازی است که در قالب یک سیاست منسجم بستهبندی شده است. اگر از فضای مهآلودِ شعارها و مقصرسازیهای متقابل عبور کنیم، این رویکرد نشاندهنده یک تغییر مهم در سیاست اسلامآباد است.»
صالح در نخستین مورد نوشته است که پاکستان بهصراحت روابط تجاری و اقتصادی خود با افغانستان را به محیط گستردهتر امنیتی و سیاسی در تعامل با طالبان پیوند زده است.
به گفته او، اسلامآباد برای نخستینبار آماده است از منافع تجاری و اقتصادی خود صرفنظر کند تا از آنها برای اعمال فشار در مذاکرات، گرفتن امتیاز یا تحمیل راهحلها استفاده کند. به باور صالح، تجارت دیگر از مسائل سیاسی و امنیتی جدا نخواهد بود و به همین دلیل گذرگاههای مهم مرزی همچنان بسته ماندهاند.
او افزوده است که این وضعیت طالبان را بهشدت به مسیرهای شمالی و ایران برای تأمین نیازهای خود وابسته کرده و آسیبپذیری آنان را بهطور چشمگیری افزایش داده است. صالح میگوید مسیر شمالی از مناطق دارای پایگاه اجتماعی مخالف طالبان، بهویژه شاهراه سالنگ، عبور میکند.
دوم، صالح مدعی شده است که پاکستان بر حریم هوایی افغانستان مسلط شده و هر زمان که بخواهد دست به حملات هوایی گزینشی میزند. او نوشته است طالبان فاقد سامانههای دفاع هوایی مؤثر و همچنین مشروعیت بینالمللی لازم برای اعتراض مؤثر یا جلب همدردی جهانی هستند.
او افزوده است: «وضعیت آنان بهطور فزایندهای شبیه وضعیت یک گروه تروریستی است تا یک مرجع حاکم.»
سوم، به نوشته صالح، پاکستان به اجماع قابلتوجه داخلی و انسجام سیاسی در داخل کشور دست یافته است. او میگوید در سراسر طیف سیاسی پاکستان، به استثنای چند جریان حاشیهای که خارج از جریان اصلی فعالیت دارند و به مخالفت با قانون اساسی پاکستان شناخته میشوند، حمایت گستردهای از حملات هوایی ارتش این کشور در افغانستان وجود دارد.
صالح این رویکرد را با عملیات اسرائیل در لبنان و سوریه مقایسه کرده و نوشته است که در آن موارد نیز اقدامات فرامرزی با نوعی وحدت ملی مورد حمایت قرار میگیرد.
چهارم، صالح میگوید پاکستان فعالانه در پی کسب حمایت بینالمللی برای کارزار کنونی خود که آن را «مبارزه با تروریسم» میخواند، است و این کارزار تا حدی به یک تلاش ضدطالبان تبدیل شده است.
او نوشته است: «هیچ کشوری حمایت معناداری از طالبان ابراز نکرده است؛ گروهی که فاقد مشروعیت داخلی و شناسایی خارجی است.»
صالح افغانستان تحت حاکمیت طالبان را «سرزمینی بدون یک دولت کارآمد» توصیف کرده و نوشته است که وضعیت آن بیشتر به «حکومت قبیلهای» شباهت دارد تا یک حکومت مدرن.
پنجم، به نوشته صالح، پاکستان با نیروهای مخالف طالبان ارتباط برقرار کرده و درباره حکومتداری و ترتیبات سیاسی افغانستان پس از طالبان رایزنی میکند.
او گفته است: «در چهار سال و نیم گذشته، هیچ قدرت منطقهای دیگری به اندازه پاکستان، و به این شکل چندجانبه، مشروعیت طالبان را به چالش نکشیده است؛ اینکه این وضعیت مطابق میل ما باشد یا نه، موضوع دیگری است.»
صالح در نگاه گستردهتر نوشته است که پاکستان بار دیگر خود را بهعنوان یک قدرت مسلط بر افغانستان با حمایت غرب مطرح میکند؛ قدرتی که قصد دارد زیرساختها و تجهیزاتی را که امریکا و ناتو در افغانستان برجای گذاشتهاند، از بین ببرد.
او در پایان نوشته است: «هیچیک از این اقدامات امکانپذیر، یا حتی قابل تصور، نمیبود اگر طالبان طی چهار سال گذشته از غرور، تکبر و کوتهبینی پرهیز میکردند و یک راهحل سیاسی واقعی و افغانستانمحور را دنبال میکردند. اکنون ممکن است دیگر دیر شده باشد.»