خبری از نیکلاس برنز، سفیر پیشین امریکا در ناتو خواندم که میگوید امریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر از حمایت گسترده متحدان خود برخوردار شد، اما حضور ۲۰ ساله در افغانستان بهتدریج هدف اصلی مأموریت امریکا را مبهم کرد.
این حرف شاید از زبان یک دیپلمات امریکایی ساده به نظر برسد، اما برای افغانستانیها پرسشهای بسیار سنگین در خود دارد: اگر امریکا خودش میگوید هدف اصلی مأموریتش در افغانستان در طول سالها مبهم شد، پس بیست سال جنگ، حضور نظامی، میلیاردها دالر هزینه و هزاران قربانی برای چه بود؟ اگر هدف اصلی امریکا مبارزه با تروریسم بود، چرا امروز یک گروه تروریستی حاکم افغانستان است؟
امریکا در سال ۲۰۰۱ پس از حملات ۱۱ سپتامبر وارد افغانستان شد. هدف اولیه روشن بود: نابودی شبکه القاعده و برچیدن پناهگاه تروریسمی که در افغانستان تحت حاکمیت طالبان شکل گرفته بود. طالبان از قدرت کنار زده شدند و برای مدتی تصور میشد فصل حکومت این گروه پایان یافته است.
اما بیست سال بعد، طالبان طی یک معامله با امریکا دوباره کابل را گرفتند؛ همان گروهی که امریکا برای سرنگونیاش به افغانستان آمده بود. گروهی که آن زمان دشمن امریکا بود، در پایان جنگ به طرف مذاکره تبدیل شد و سرنوشت افغانستان پشت میز مذاکراتی تعیین شد که دولت افغانستان در شکلگیری توافق اصلی آن نقشی نداشت. توافق دوحه در فوریه ۲۰۲۰ میان امریکا و طالبان امضا شد و مسیر خروج نیروهای امریکایی و متحدانش را تعیین کرد.
از جنگ با طالبان تا معامله با طالبان
اینجا یکی از بزرگترین تناقضهای سیاست امریکا در افغانستان آشکار میشود.
امریکا بیست سال با طالبان جنگید، اما در پایان با همان گروه وارد معامله شد. طالبان برای امریکا از یک دشمن نظامی به طرف مذاکره تبدیل شدند، در حالی که جمهوری افغانستان، با تمام ضعفها، فسادها و مشکلاتش، عملاً از مهمترین تصمیم درباره آینده کشور کنار گذاشته شد. نتیجه چه شد؟
طالبان در اگست ۲۰۲۱ کابل را گرفتند و جمهوری افغانستان فروپاشید. پنج سال بعد، این گروه همچنان بر افغانستان مسلط است و بخش بزرگی از حقوق زنان و دختران را محدود کرده است؛ دختران بالاتر از صنف ششم از آموزش محروماند و زنان نیز با محدودیتهای گسترده در کار و زندگی اجتماعی روبهرو هستند.
این واقعیت، پرسش درباره دستآوردهای جنگ امریکا را جدیتر میکند.
البته بیانصافی است اگر بگوییم در آن بیست سال هیچ چیزی ساخته نشد. میلیونها دختر و پسر به مکتب رفتند، دانشگاهها گسترش یافتند، رسانههای مستقل رشد کردند، زنان وارد عرصه سیاست، اقتصاد، آموزش و رسانه شدند و نسلی از افغانستانیها با تجربهای متفاوت از زندگی اجتماعی بزرگ شد.
اما مشکل اینجاست که بخش بزرگی از این دستآوردها با خروج نیروهای خارجی و فروپاشی جمهوری، بهشدت آسیب دید. بنابراین سؤال فقط این نیست که امریکا در بیست سال چه ساخت؛ سؤال مهمتر این است که چرا نتوانست آنچه ساخته بود را حفظ کند؟
اگر یک قدرت جهانی با تمام توان نظامی و سیاسی خود وارد کشوری شود، بیست سال بماند و در پایان، همان گروهی را که در آغاز جنگ سرنگون کرده بود دوباره بر سرنوشت آن کشور مسلط ببیند، نمیتوان همهچیز را به «پیچیدگی افغانستان» نسبت داد. بخشی از مسئولیت متوجه خود واشنگتن است.
امریکا طالبان را فقط در میدان جنگ شکست نداد؛ در عرصه سیاسی نیز به آنان مشروعیت مذاکرهکننده داد. توافق دوحه به طالبان امکان داد خود را بهعنوان طرف اصلی آینده افغانستان معرفی کنند و همزمان فشار نظامی بر جمهوری افزایش یابد. خروج نیز سرانجام به فروپاشی سریع ساختار سیاسی و امنیتی افغانستان انجامید.
از سوی دیگر، این پرسش همچنان باقی است که اگر مبارزه با تروریسم مأموریت اصلی امریکا بود، چرا نتیجه سیاسی آن مأموریت باید حاکمیت دوباره یک گروه بنیادگرا باشد که امریکا بیست سال پیش برای سرنگونی آن جنگ را آغاز کرده بود؟
طالبان امروز دقیقاً همان طالبان سال ۲۰۰۱ است و تهدیدهای تروریستی افغانستان نیز پیچیدهتر شده است. القاعده تاکتیکیتر از گذشته است و داعش خراسان نیز در کنار دیگر گروهها زیر چتر طالبان به تهدید جدی تبدیل شده است. با این حال، امریکا در افغانستان چه نتیجه سیاسی پایداری به جا گذاشت؟
شاید پاسخ این باشد که امریکا القاعده را تضعیف کرد، اسامه بنلادن را کشت و برای مدتی افغانستان را از حاکمیت طالبان خارج کرد. اما اگر معیار، ساختن یک افغانستان باثبات، آزاد و خارجشده از چرخه افراطگرایی باشد، نتیجه بسیار تلختر است.
امروز افغانستان دوباره در دست طالبان است؛ مخالفان سیاسی سرکوب میشوند، زنان از بخش بزرگی از زندگی عمومی کنار زده شدهاند و نسلی که در بیست سال گذشته با امید به آیندهای متفاوت بزرگ شده بود، بار دیگر با مهاجرت، ترس و محدودیت روبهرو است.
بنابراین اظهارات نیکلاس برنز را نباید فقط یک اعتراف درباره طولانیشدن جنگ دانست. این سخن باید آغاز یک پرسش جدیتر باشد: چه کسی مسئول است که مأموریت امریکا از مبارزه با تروریسم به جنگی بیستساله تبدیل شد و سرانجام به بازگشت طالبان انجامید؟
امریکا حق دارد از اهمیت متحدان خود سخن بگوید؛ اما افغانستان نیز حق دارد از امریکا بپرسد که چرا پس از بیست سال حضور، سرنوشت این کشور را در توافقی رقم زد که طالبان برنده اصلی آن شدند؟
و شاید پرسش نهایی از همه سادهتر باشد:
اگر امریکا برای مبارزه با تروریسم به افغانستان آمده بود، چرا پایان این جنگ به حاکمیت دوباره طالبان انجامید؟ و اگر هدف از این همه سال حضور چیزی فراتر از مبارزه با تروریسم بود، آن دستآورد دقیقاً چه بود؟