امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، اینبار از واشنگتن خواسته است رویکرد مقابلهجویانه خود در برابر طالبان را کنار بگذارد و روابط دو طرف بر پایه «احترام متقابل و منافع مشترک» تنظیم شود. او حتی خواستار بازگشایی سفارت امریکا در کابل شده است.
شنیدن این سخنان از زبان کسی که نماینده گروهی است که بزرگترین افتخار خود را سالها «جهاد علیه امریکا» معرفی کرده، پرسشهای زیادی به وجود میآورد. طالبان سالها امریکا را اشغالگر، دشمن اسلام و دشمن افغانستان میخواندند؛ اما حالا همان امریکا باید با آنان رابطه عادی داشته باشد، سفارتش را باز کند و در افغانستان سرمایهگذاری کند.
این تغییر موضع فقط یک تغییر در ادبیات دیپلوماتیک نیست؛ اعترافی است به این واقعیت که طالبان، برخلاف شعارهای سالهای جنگ، برای ماندن و نفسکشیدن به ارتباط با همان قدرتی نیاز دارند که زمانی علیه آن جنگ میکردند، بخاطر حضور آنان افغانستان را به جهنم تبدیل کرده بودند و هزاران انسان بیگناه را کشتند.
دشمن دیروز، شریک امروز
طالبان امروز تلاش میکنند گذشته را طوری روایت کنند که گویا پیروزی آنان در افغانستان صرفاً نتیجه شکست نظامی امریکا بوده است. اما واقعیت پیچیدهتر از این روایت است. توافق دوحه میان امریکا و طالبان، بدون حضور مؤثر حکومت وقت افغانستان، راه خروج نیروهای امریکایی را هموار کرد و سرانجام فروپاشی جمهوری و ورود طالبان به کابل را سرعت بخشید.
بنابراین حتی بازگشت طالبان به قدرت نیز بدون آن توافق و تصمیم امریکا برای خروج نیروهایش از افغانستان قابل توضیح کامل نیست و ممکن هم نبود.
حالا همان گروه، پس از پنج سال، از واشنگتن میخواهد با آنان «دوستی» کند.
اما دوستی با چه کسی؟
با گروهی که دختران را از مکتب و دانشگاه محروم کرده، زنان را از بخش بزرگی از زندگی اجتماعی کنار زده، رسانهها و منتقدان را تحت فشار قرار داده و ساختار سیاسی خود را بدون انتخابات و مشارکت عمومی بر مردم تحمیل کرده است؟
متقی درباره آینده آموزش دختران نیز در این مصاحبه زمان مشخصی ارائه نکرده است. همین نکته شاید از دهها جمله دیپلوماتیک مهمتر باشد. طالبان از امریکا رابطه عادی میخواهند، از جاپان رابطه نزدیکتر میخواهند، از کشورهای منطقه تعامل میخواهند و حتی سرمایهگذاری خارجی را مطالبه میکنند؛ اما وقتی نوبت به ابتداییترین حق نیمی از جامعه افغانستان میرسد، پاسخ همچنان «زمان مشخص نداریم» است.
این همان تناقض بزرگی است که باید دیده شود.
اگر طالبان واقعاً خواهان «احترام متقابل و منافع مشترک» هستند، نخست باید نشان دهند که به مردم افغانستان نیز احترام میگذارند. احترام فقط میان طالبان و دولتهای خارجی معنا ندارد؛ احترام نخست باید میان حاکم و مردم وجود داشته باشد.
جان لاک قرنها پیش میگفت مشروعیت حکومت از رضایت مردم سرچشمه میگیرد. اگر حکومتی رضایت مردم را نادیده بگیرد، نمیتواند صرفاً با داشتن قدرت نظامی، خود را صاحب حق مطلق بداند.
طالبان اما هنوز حاضر نیستند این اصل ساده را بپذیرند.
از یکسو میخواهند جهان واقعیت قدرت آنان را بپذیرد؛ از سوی دیگر، خودشان حاضر نیستند واقعیت مطالبات مردم افغانستان را بپذیرند.
سخنآخر اینکه؛
طالبان امروز بیش از آنکه از امریکا بخواهند با آنان دوست شود، باید از خود بپرسند چرا پنج سال پس از تصرف افغانستان هنوز مجبورند برای عادیسازی روابط خارجی تلاش کنند.
اگر جنگ با امریکا بزرگترین افتخار گذشته طالبان بود، درخواست دوستی امروز با امریکا نشان میدهد که سیاست خارجی نیز مانند میدان جنگ، جای شعارهای همیشگی نیست.
اما مسئله اصلی برای مردم افغانستان چیز دیگری است: امریکا و جهان با طالبان چه معاملهای میکنند و در این معامله جای مردم افغانستان کجاست؟
تعامل با طالبان اگر برای بازکردن مکتب دختران، آزادی زندانیان، حقوق زنان، حکومت فراگیر و پایان سرکوب باشد، میتواند قابل بحث باشد؛ اما اگر به رابطهای تبدیل شود که در آن منافع دولتها تأمین و مردم افغانستان فراموش شوند، این دیگر تعامل نیست؛ تکرار همان اشتباهی است که افغانستان را به اینجا رساند.