در سیاست، گاهی یک تصویر از دهها بیانیه رساتر سخن میگوید. روسیه برای پاول دوروف، بنیانگذار تلگرام، به اتهام «تسهیل تروریسم» حکم بازداشت بینالمللی صادر کرده است. دوروف نیز به جای انتشار یک بیانیه طولانی یا ورود به مجادله لفظی، تنها تصویری از دیدار رسمی وزیر خارجه روسیه با مقامهای گروه تروریستی طالبان را منتشر کرد؛ تصویری که در چند ساعت به یکی از پربحثترین واکنشهای سیاسی در شبکههای اجتماعی تبدیل شد.
پیام این تصویر روشن بود: کشوری که امروز با گروه تروریستی طالبان روابط رسمی برقرار کرده، این گروه را به رسمیت شناخته و از گسترش مناسبات سیاسی و دیپلماتیک با آن سخن میگوید، چگونه میتواند دیگران را به «تسهیل تروریسم» متهم کند، در حالی که هنوز هیچ مدرک علنی و قانعکنندهای برای اثبات این اتهام علیه تلگرام ارائه نشده است؟
از همین منظر، پاسخ دوروف را میتوان یکی از هوشمندانهترین واکنشهای سیاسی به این پرونده دانست. او به جای آنکه تنها از خود دفاع کند، مشروعیت اخلاقی و سیاسی اتهامزننده را به پرسش کشیده است.
وقتی سیاست، تعریف تروریسم را تغییر میدهد
یکی از قدیمیترین انتقادها به سیاست بینالملل این است که معیارهای آن همیشه یکسان اجرا نمیشوند. دولتها گاه یک گروه را در دورهای «تهدید» مینامند و در دورهای دیگر، به دلیل ملاحظات ژئوپلیتیکی، همان گروه را به شریک گفتوگو و تعامل سیاسی تبدیل میکنند. روسیه نیز در سالهای اخیر روابط خود با گروه تروریستی طالبان را بهطور پیوسته گسترش داده و نخستین کشوری شد که حکومت این گروه را به رسمیت شناخت. این روند، برای بسیاری از تحلیلگران این پرسش را ایجاد کرده است که آیا مبارزه با تروریسم هنوز بر اصول ثابت استوار است یا تابع منافع سیاسی قدرتهای بزرگ شده است.
واکنش دوروف دقیقاً بر همین تناقض انگشت گذاشت. او نگفت که پروندهاش باید بسته شود یا روسیه حق رسیدگی قضایی ندارد؛ بلکه این پرسش را مطرح کرد که کشوری با چنین سطحی از تعامل با طالبان، چگونه میتواند در جایگاه قضاوت درباره «تسهیل تروریسم» قرار گیرد. به همین دلیل، تصویر منتشرشده از سوی او بیش از هر بیانیهای بازتاب یافت؛ زیرا مخاطب را با یک تناقض آشکار روبهرو میکرد.
هانا آرنت مینویسد: «بزرگترین خطر برای سیاست، زمانی است که حقیقت قربانی مصلحت شود.» شاید این جمله، بهترین توصیف برای بخشی از روابط بینالملل امروز باشد؛ جایی که اصول، گاه در برابر منافع رنگ میبازند و مفاهیمی مانند تروریسم، حقوق بشر و عدالت، بسته به موقعیت بازیگران، تعابیر متفاوتی پیدا میکنند.
پرونده دوروف نیز تنها یک اختلاف حقوقی میان یک دولت و یک شرکت فناوری نیست. این پرونده، پرسشی بزرگتر را پیش روی جهان قرار داده است: آیا معیارهای مبارزه با تروریسم برای همه یکسان است یا برخی کشورها میتوانند همزمان با گروههایی که سابقه طولانی خشونت و اقدامات تروریستی دارند، رابطه رسمی برقرار کنند و در همان حال دیگران را به تسهیل تروریسم متهم سازند؟
برای بسیاری از مردم افغانستان، این پرسش تنها یک بحث نظری نیست. آنان سالها پیامدهای حاکمیت طالبان را با گوشت و پوست خود لمس کردهاند و از همین رو، روابط نزدیک برخی قدرتهای جهانی با این گروه را نوعی تناقض در ادعاهای بینالمللی درباره مبارزه با تروریسم میدانند. طبیعی است که در چنین فضایی، واکنش دوروف برای بخش بزرگی از افکار عمومی، نه صرفاً دفاع از خود، بلکه افشای همین معیارهای دوگانه تلقی شود.
جورج اورول نوشته بود: «در روزگاری که فریب همگانی است، گفتن حقیقت عملی انقلابی است.» شاید انتشار همان یک تصویر، از همین منظر، از دهها صفحه استدلال اثرگذارتر بود؛ زیرا بدون شعار، تناقضی را نشان داد که سالهاست در سیاست جهانی محل بحث است.
سخن آخر اینکه؛
پرونده پاول دوروف، فراتر از اختلاف میان روسیه و تلگرام، آزمونی برای اعتبار معیارهای جهانی در مبارزه با تروریسم است. اگر این مبارزه بر اصول حقوقی و اخلاقی استوار است، این اصول باید بدون تبعیض و بدون ملاحظات سیاسی اجرا شوند؛ در غیر این صورت، مفهوم تروریسم نیز به ابزاری در رقابتهای ژئوپلیتیکی تبدیل خواهد شد.
واکنش دوروف نیز از همین جهت اهمیت یافت. او با یک تصویر، این پرسش را مطرح کرد که آیا کشوری که امروز روابط رسمی خود را با طالبان گسترش داده است، از نظر اخلاقی و سیاسی در جایگاهی قرار دارد که دیگران را به «تسهیل تروریسم» متهم کند؟ پاسخ به این پرسش، تنها به سرنوشت دوروف مربوط نمیشود؛ بلکه به اعتبار نظام بینالملل و معنای واقعی مبارزه با تروریسم نیز گره خورده است.