در بسیاری از کشورها، باران نوید زندگی است؛ اما در افغانستان، بارها پیش آمده که مردم با شنیدن صدای باران، بیش از آنکه خوشحال شوند، نگران جان و خانههایشان میشوند. هنوز ابرها کامل نباریدهاند که نگرانی از سیلاب، ویرانی و مرگ آغاز میشود. دیروز نیز نورستان، این ولایت سرسبز و کوهستانی، شاهد سیلابی ویرانگر بود که دهها تن را به کام مرگ کشاند، خانههای بسیاری را ویران کرد و خانوادههای زیادی را در سوگ نشاند. این نخستین بار نیست و اگر روند کنونی ادامه یابد، بیم آن میرود که آخرین بار هم نباشد.
طالبان معمولاً پس از هر حادثه طبیعی، آن را «قضا و قدر» یا «آزمون الهی» توصیف میکنند؛ اما پرسشی که هر سال پررنگتر میشود این است که آیا همه این خسارتها فقط نتیجه طبیعت است، یا بخشی از آن محصول سوءمدیریت، بیبرنامگی و بیتوجهی به مسئولیتهای حکومتداری و حتی بیحکومتی نیز هست؟
وقتی طبیعت قربانی بیبرنامگی میشود
سیلاب یک پدیده طبیعی است، اما فاجعه انسانی، اغلب نتیجه تصمیمهای انسانی است. بارندگی را نمیتوان متوقف کرد، اما میتوان با مدیریت منابع طبیعی، استحکام زیرساختها، مهندسی درست و نظام مؤثر مدیریت بحران، خسارتهای آن را به حداقل رساند.
افغانستان سالهاست که با تخریب گسترده جنگلها، فرسایش خاک و نابودی پوشش گیاهی روبهرو است. در ولایتهایی مانند نورستان، کنر، پکتیا و بخشهایی از بدخشان، جنگلها نهتنها سرمایه طبیعی کشور، بلکه نخستین سد در برابر سیلابها بودهاند. هر درختی که بیبرنامه قطع میشود، بخشی از توان طبیعت برای مهار آب نیز از بین میرود. با این حال، در سالهای اخیر، گزارشهای متعددی از ادامه قطع جنگلها و ضعف نظارت بر منابع طبیعی منتشر شده است؛ موضوعی که نگرانی کارشناسان محیط زیست را افزایش داده است.
در کنار این، زیرساختهای افغانستان نیز سالهاست از نبود سرمایهگذاری، نگهداری و توسعه رنج میبرد. بسیاری از پلها، دیوارهای محافظ، کانالهای هدایت آب و مسیرهای تخلیه سیلاب یا وجود ندارند یا فرسودهاند. نتیجه آن است که یک بارندگی شدید، به جای آنکه تنها یک رویداد طبیعی باشد، به بحرانی انسانی تبدیل میشود.
آمارتیا سِن، اقتصاددان و برنده جایزه نوبل، معتقد بود: «فاجعههای طبیعی، زمانی به تراژدی انسانی تبدیل میشوند که حکومتها در انجام وظایف خود ناکام بمانند.» این نگاه، امروز برای افغانستان بیش از هر زمان دیگری معنا دارد. کشوری که سالانه با سیلاب، خشکسالی و زمینلغزش روبهرو است، بیش از هر چیز به نهادهای تخصصی، برنامهریزی علمی و مدیریت حرفهای نیاز دارد.
یکی دیگر از چالشهای جدی، سپردن مسئولیتهای تخصصی به افرادی است که تجربه و دانش لازم را ندارند. مدیریت بحران، مهندسی آب، محیط زیست و برنامهریزی شهری، حوزههایی تخصصیاند و نیازمند کارشناسان حرفهای. هنگامی که معیار انتصاب، تخصص نباشد، طبیعی است که توان نهادهای مسئول برای پیشگیری و واکنش مؤثر نیز کاهش یابد.
از سوی دیگر، نبود نظام هشدار سریع، ضعف در امدادرسانی و کمبود امکانات واکنش اضطراری، باعث میشود بسیاری از مناطق آسیبدیده ساعتها یا حتی روزها در انتظار کمک بمانند. این در حالی است که در بسیاری از کشورها، سامانههای پیشبینی، هشدار و تخلیه اضطراری، پیش از وقوع سیلاب جان هزاران نفر را نجات میدهند.
منتسکیو نوشته بود: «حکومت خوب، حکومتی است که پیش از وقوع بحران، برای آن آماده باشد.» ارزش یک حکومت، تنها در واکنش پس از حادثه سنجیده نمیشود؛ بلکه در توانایی آن برای پیشگیری از تبدیل یک حادثه طبیعی به یک فاجعه انسانی آشکار میشود.
سخنآخر اینکه؛
نورستان، دیروز عزادار شد؛ همانگونه که پیش از آن بغلان، بدخشان، غور، پروان، میدان وردک و ولایتهای دیگر بارها داغدار سیلاب شده بودند. اگر هر سال خانوادههایی عزیزان خود را از دست بدهند، خانهها ویران شوند و زمینهای کشاورزی نابود گردد، دیگر نمیتوان همه چیز را تنها به طبیعت نسبت داد.
افغانستان به مدیریتی حکومتی نیاز دارد که محیط زیست را سرمایه ملی بداند، زیرساختها را بر پایه دانش و آیندهنگری توسعه دهد، مسئولیتهای تخصصی را به افراد متخصص بسپارد و پیشگیری را بر واکنش ترجیح دهد. تا زمانی که این نگاه جای خود را به تصمیمهای مقطعی و غیرتخصصی بدهد، هر بارندگی شدید میتواند دوباره به خبر مرگ، ویرانی و آوارگی تبدیل شود؛ و این، خسارتی است که نه طبیعت، بلکه بیتدبیری آن را سنگینتر میکند.