شاید در سالهای آینده، وقتی کسی بخواهد تاریخ این روزهای افغانستان را بخواند، باورش دشوار باشد که در کشوری، زنانی تنها به جرم حضور در خیابان، نوع پوشش یا زندگی عادی بازداشت میشدند و جهان در برابر آن عمدتاً به ابراز نگرانی و صدور بیانیه بسنده میکرد. اما برای مردم افغانستان، این دیگر یک روایت تاریخی نیست؛ واقعیتی است که هر روز در برابر چشمانشان تکرار میشود.
در هرات، بازداشت زنان تنها یک رویداد مقطعی نبود. آنچه رخ داد، بخشی از روندی است که از نخستین روزهای بازگشت طالبان آغاز شد و هر بار شکل تازهای به خود گرفت. این بار اما مسئله فقط چند زن بازداشتشده نیست؛ مسئله این است که بازداشت زنان از یک اقدام استثنایی به بخشی از واقعیت روزمره تبدیل شده است. گزارشها از ادامه این روند در هرات و احتمال گسترش آن به کابل و بلخ، نگرانیهای تازهای را درباره مرحله جدید محدودیتها علیه زنان ایجاد کرده است.
در خیابانهای هرات، زنانی بازداشت شدند که نه سلاحی در دست داشتند، نه خطری برای امنیت کسی بودند و نه مرتکب جرمی شناختهشده شده بودند. جرم آنها تنها این بود که با تعریف طالبان از حضور زن در جامعه مطابقت نداشتند. این اتفاق فقط به بازداشت چند نفر محدود نمیشود؛ پیامی است که به تمام زنان افغانستان فرستاده میشود: حضور شما در جامعه، حقی طبیعی نیست، بلکه امتیازی است که هر لحظه میتواند از شما گرفته شود.
ستمی که گستردهتر از بازداشت است
آنچه امروز بر زنان افغانستان میگذرد، صرفاً مجموعهای از محدودیتهای پراکنده نیست؛ یک سیاست فراگیر حذف است. حذف از آموزش، حذف از بازار کار، حذف از تصمیمگیری و اکنون حتی حذف از خیابانها و فضای عمومی.
در کمتر از چهار سال، دختران از مکاتب محروم شدند، دروازه دانشگاهها به روی آنان بسته شد و فرصتهای شغلی یکی پس از دیگری از میان رفت. اکنون نیز بازداشت زنان در شهرهای مختلف نشان میدهد که محدودیتها تنها به نهادهای آموزشی و اداری محدود نمانده و به زندگی روزمره نیز کشیده شده است.
اما دردناکتر از خود این ستم، عادی شدن آن است. هر بار که یک محدودیت تازه اعمال میشود، جامعه جهانی چند روزی واکنش نشان میدهد، رسانهها گزارش مینویسند و سپس همهچیز به روال سابق بازمیگردد؛ گویی رنج میلیونها زن افغانستانی به بخشی از اخبار تکراری جهان تبدیل شده است.
در کنار سیاستهای طالبان، مسئله دیگری نیز وجود دارد که کمتر درباره آن سخن گفته میشود؛ انفعال کسانی که خود را مخالف طالبان میدانند. در حالی که زنان در خیابانها بازداشت میشوند و اعتراضکنندگان با خشونت سرکوب میشوند، بخش بزرگی از جریانهای مخالف طالبان به صدور چند پیام در شبکههای اجتماعی یا چند مصاحبه رسانهای محدود شدهاند.
بسیاری از چهرههایی که روزگاری مدعی نمایندگی مردم افغانستان بودند، امروز بیشتر ناظر رویدادها هستند تا بازیگر آن. میان رنجی که در داخل کشور جریان دارد و واکنشهایی که از بیرون شنیده میشود، شکافی عمیق به وجود آمده است.
در سوی دیگر، نهادهای بینالمللی نیز همچنان در همان چرخه آشنا گرفتار ماندهاند؛ ابراز نگرانی، محکومیت، درخواست احترام به حقوق بشر و سپس سکوت تا بحران بعدی. این در حالی است که برای زنی که بازداشت میشود، برای دختری که از آموزش محروم است و برای خانوادهای که هر روز با ترس زندگی میکند، بیانیهها هیچ تغییری در واقعیت ایجاد نمیکنند.
پایان سخن اینکه؛
بازداشت زنان در هرات تصویری فشرده از وضعیت امروز افغانستان است. در یک سو، طالبان قرار دارند که هر روز دایره محدودیتها را تنگتر میکنند. در سوی دیگر، مخالفانی که توان یا اراده تأثیرگذاری ندارند. و در میان این دو، جامعه جهانی ایستاده است که بیشتر سخن میگوید تا عمل کند.
اما سنگینترین بار این وضعیت بر دوش مردم افغانستان، بهویژه زنان، قرار دارد. زنانی که نه تنها از بسیاری از حقوق اساسی خود محروم شدهاند، بلکه اکنون برای حضور در خیابان نیز باید نگران بازداشت و برخورد باشند.
شاید تلخترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه در برابر این حجم از ستم، صدای اعتراض کمتر از آن چیزی است که باید باشد. نه به این دلیل که مردم درد را احساس نمیکنند، بلکه چون سالها سرکوب، ترس و ناامیدی، توان فریاد کشیدن را از بسیاری گرفته است. با این همه، واقعیت را نمیتوان برای همیشه پنهان کرد. آنچه امروز بر زنان افغانستان میگذرد، نه یک موضوع فرعی، بلکه یکی از بزرگترین تراژدیهای انسانی زمانه ما است؛ تراژدی که جهان آن را میبیند، اما هنوز تصمیم نگرفته است واقعاً در برابر آن بایستد.