در میان عربها داستانی منسوب به شخصی بنام ادهم بن عسقله مشهور است. گفته میشود که این شخص در زمان عباسیها میزیسته و سرکردهٔ دزدان بودهاست. در عصر عباسیها در کنار شاعران، اندیشمندان، سیاستمداران و متفکران، دزدان و عیاران زیادی نیز زندگی میکرده و این اقشار در جامعه حضور گسترده داشته است.
براساس روایت شفاهی یکی از دزدان نامدار این دوران، ادهم بن عسقله است. جالبترین بخش در زندگی این دزدِ نامدار، وصیت او به دیگر دزدان است. او در روزهای پایانی زندگی خود، دزدان زیر دست خود را جمع میکند و به آنها چنین میگوید:
«از زنان، فقیران و همسایهگان دزدی نکنید. وقتی وارد خانهای شدید، نیم اموال را دزدی نمایید و نیم دیگر را برای اهل خانه بگذارید تا بوسیلهٔ آن زندگی کنند. نامرد و پست، ستمگر و آدمکش نباشید.»
در سخنان این دزد، حکمت بزرگی نهفته و مردانهگی و عیاری او را نشان میدهد. ادهم بن عسقله در حالیکه دزد است؛ اما از خود قوانین، ارزشها و اصولی دارد و تا دم مرگ به آن پابند است و پس از مرگ نیز این ارزشها را برای بازماندگان و راهروان خود گوشزد میکند. میتوان او را «دزد عیار و با انصاف» نامید؛ دزدی که در عین دزدی، شرافت را از یاد نمیبرد و تن به پستی و پلشتی نمیدهد.
اصول دزدی:
توصیه و وصیت ادهم بن عسقله را میتوان «اصول دزدی» نامید. او در این وصیت، چند اصل مهم دزدی را بیان کردهاست. این اصول به شرح زیر است:
۱- عدم دزدی از اقشار ناتوان و همسایهگان:
ادهم بن عسقله میگوید: «از زنان، فقیران و همسایهگان دزدی نکنید.»
او دزدی از زنان را درست نمیداند و غرور و غیرت برایاش اجازه نمیدهد که دست به مال و جان زنان بزند. درست او دزد است؛ اما هنوز شرافت دارد و «خیر» و «شر» و «حلال و حرام» را بهخوبی میفهمد. در کنار این، زنان به حکم طبیعت لطیف هستند و جسم ضعیف دارند و همواره در معرض خطر قرار دارند. از اینرو، نباید از جنسِ ضعیف و معصوم دزدی کرد.
فقیران نیز بخشی از اقشار ناتوان جامعه اند و آنچه دارند، کفاف عیش و قوت روزانه خودشان است و بس. اگر دزدی نامرد از راه برسد و این لقمهٔ نان اندک را ببرد، فقیر بیچاره چه کار کند؟
همچنان همسایهگان دارای حق و حقوق ویژهای هستند و نباید حقوق آنها را نادیده گرفت. حسن همجواری و حقوق همسایهگی حکم میکند که همسایه دست همسایه را بگیرد، نه اینکه او را دَر به دَر بسازد و از او دزدی کند.
۲- انصاف در دزدی:
این دزدِ عیار میگوید: «وقتی وارد خانهای شدید، نیم اموال صاحب خانه را دزدی نمایید و نیم دیگر را برای صاحب خانه بمانید تا بوسیلهٔ آن زندگی کنند.»
او در دزدی نیز جانب انصاف را درنظر میگیرد و نمیخواهد یکشبه تمام دار و ندار صاحبخانه را بدزد و او را به خاک سیاه بنشاند. وی مال صاحبخانه را به دو بخش تقسیم میکند و یک بخش را میدزد و بخش دیگر را باقی میگذارد تا صاحبخانه تنگدست نشود. این نکته نشان میدهد که این دزد طماع و حریص نیست و به کم قناعت میکند. او دزدی میکند؛ اما هدف او از دزدی مالاندوزی و طمعورزی نیست.
۳- خودداری از نامردی، ستمگری و کشتار
دزد داستان ما میگوید: «نامرد و پست، ستمگر و آدمکش نباشید.»
وی در بخش پایانی وصیت خود، از سه خصلت بد هشدار میدهد و از دزدان میخواهد تا این اعمال را انجام ندهند. او آنها را از «نامردی» و «ستمگری» و «کشتار» باز میدارد. این دزد گوشزد میکند که دزدان باید مرد و منصف باشند و آدمکشی نکنند و دست به شمشیر و سلاح نزنند و دستان خود را به خون بیگناهان آغشته ننمایند.
پایان:
قطع نظر از اینکه این داستان واقعی است و یا نه و آیا ادهم بن عسقله وجود خارجی داشته و یا تنها ساختهٔ ذهن داستانسرایان است؛ این داستان در خود حکمتهای فروانی دارد و نشان میدهد که آدمی میتواند همزمان دزد، عیار و با انصاف باشد. از سوی دیگر، هر قشر برای خودش رسوم و آدابی دارد و دزدان نیز قوانین خود را داشتهاند و دارند.
اگر ادهم بن عسقله را با دزدان آشکار و پنهان امروزی مقایسه کنیم، میبینیم که دزدان چراغ به دست امروزی و بهویژه سیاستمداران، زورمندان و دزدان حرفهای و باندهای مافیایی ذرهای از شرافت، انسانیت و اخلاق دزدان گذشته را ندارند.