چندی پیش رهبر طالبان اصولنامهای زیر نام «تفریق زوجین» را توشیح کرد؛ سندی که به باور بسیاری از حقوقدانان و نهادهای مدافع حقوق بشر، راه را برای مشروعیتبخشی به کودکهمسری و محدودسازی بیشتر زنان هموار میکند. انتشار این اصولنامه با موجی از واکنشهای داخلی و خارجی روبهرو شد. فعالان حقوق زن، روشنفکران، نهادهای مدنی و سازمانهای بینالمللی آن را بازگشت آشکار به قرون تاریک تعبیر کردند و هشدار دادند که چنین قوانینی نهتنها حقوق زنان، بلکه آیندهٔ جامعهٔ افغانستان را قربانی میکند. اما طالبان، چنانکه در چهار سال گذشته نشان دادهاند، کوچکترین اهمیتی به این واکنشها ندادند؛ نه توضیحی ارائه شد، نه عقبنشینیای صورت گرفت و نه حتا نشانهای از نگرانی در رفتار این گروه دیده شد.
پرسش اساسی همینجاست: چرا واکنش مردم، نهادهای داخلی و جامعهٔ جهانی برای طالبان اهمیتی ندارد؟ چگونه گروهی که هنوز مشروعیت رسمی جهانی ندارد، تا این حد نسبت به فشار افکار عمومی بیاعتنا عمل میکند؟
قدرتی که خود را پاسخگو نمیداند
طالبان برخلاف حکومتهای مدرن، مشروعیت خود را از رأی مردم و رضایت عمومی نمیگیرند. آنان از دل انتخابات، قانون اساسی و قرارداد اجتماعی بیرون نیامدهاند، بلکه محصول جنگ، غلبهٔ نظامی و قرائتی سختگیرانه از دیناند. به همین دلیل، اساساً خود را در برابر جامعه پاسخگو نمیبینند.
در نظامهای دموکراتیک، فشار افکار عمومی میتواند حکومت را وادار به عقبنشینی کند، زیرا سیاستمدار نگران رأی، اعتبار و بقای سیاسی خویش است. اما طالبان نه انتخاباتی دارند، نه رسانهٔ آزاد را میپذیرند و نه نهاد مستقلی را تحمل میکنند که بتواند بر آنان فشار واقعی وارد کند. وقتی قدرت از مردم گرفته نشود، طبیعیست که رضایت مردم نیز برای حاکمان اهمیت نداشته باشد.
میشل فوکو باور داشت که قدرتهای ایدئولوژیک، زمانی خطرناکتر میشوند که خود را «حقیقت مطلق» بدانند. طالبان نیز دقیقاً با چنین ذهنیتی عمل میکنند؛ ذهنیتی که در آن، مخالفت نه یک حق مدنی، بلکه نوعی سرپیچی از «امر شرعی» تلقی میشود.
عامل مهم دیگر، رفتار جامعهٔ جهانی است. حقیقت تلخ این است که واکنشهای بینالمللی در برابر طالبان بیشتر به چند بیانیهٔ دیپلوماتیک محدود مانده است. سازمانهای جهانی ابراز نگرانی میکنند، کشورهای غربی هشدار میدهند و نهادهای حقوق بشری گزارش منتشر میکنند، اما در عمل فشار تعیینکنندهای بر طالبان وارد نمیشود.
طالبان این واقعیت را بهخوبی درک کردهاند که جهان امروز بیشتر نگران «ثبات امنیتی» و جلوگیری از بحرانهای منطقهای است تا حقوق زنان و آزادیهای مدنی در افغانستان. همین باعث شده این گروه مطمئن شود که هزینهٔ اقداماتش چندان سنگین نخواهد بود.
آنان دیدهاند که با وجود ممنوعیت آموزش دختران، حذف زنان از جامعه، سرکوب رسانهها و بازداشت فعالان، هنوز هیئتهای خارجی با آنان دیدار میکنند، کمکهای مالی به افغانستان ادامه دارد و تعامل سیاسی بهطور کامل قطع نشده است. در چنین وضعیتی، چرا باید از واکنشها بترسند؟
اصولنامههایی مانند «تفریق زوجین» فقط یک متن حقوقی نیستند؛ اینها بازتاب نوع نگاه طالبان به زن، خانواده و جامعهاند. در ذهنیت سنتی و قبیلهای طالبان، زن بیشتر موضوع کنترل است تا یک انسان مستقل با حقوق برابر. کودکهمسری، حذف زنان از آموزش و محدودسازی آزادیهای اجتماعی، بخشی از همان ساختاریست که طالبان برای حفظ اقتدار خود به آن نیاز دارند.
طالبان میدانند که اگر زنان آموزش ببینند، اگر جامعه آگاه شود و اگر نسل جدید با جهان مدرن ارتباط بگیرد، پایههای فکری این گروه به چالش کشیده خواهد شد. به همین دلیل، آنان حتا در برابر گستردهترین اعتراضها نیز عقبنشینی نمیکنند، زیرا این محدودیتها را بخشی از بقای ایدئولوژیک خود میدانند.
در کنار همهٔ اینها، نباید فراموش کرد که جامعهٔ افغانستان نیز زیر فشار سنگین ترس، فقر و سرکوب قرار دارد. رسانهها سانسور شدهاند، فعالان مدنی یا مهاجر شدهاند یا خاموش ماندهاند و مردم درگیر ابتداییترین نیازهای زندگیاند. در چنین فضایی، اعتراضها پراکنده و ناتوان میشوند.
طالبان دقیقاً از همین وضعیت بهره میبرند. آنان میدانند جامعهای که از نان شب، امنیت و بقا نگران است، توان سازماندهی فشار گسترده را ندارد. از همینرو، واکنشها برایشان بیشتر شبیه سروصدایی موقت است تا تهدیدی واقعی.
پایان سخن اینکه؛
بیاعتنایی طالبان به واکنشهای داخلی و جهانی، فقط ناشی از سرسختی سیاسی نیست؛ این مسئله ریشه در ماهیت ایدئولوژیک، قبیلهای و غیرپاسخگوی این گروه دارد. طالبان مشروعیت را از مردم نمیگیرند که نگران افکار مردم باشند.
آنان قدرت را حاصل «غلبه» میدانند و مخالفت را تهدیدی علیه اقتدار خود تلقی میکنند.
اصولنامهٔ «تفریق زوجین» نشان داد که طالبان نهتنها از فشارهای جهانی عقبنشینی نکردهاند، بلکه با اطمینان بیشتری به سمت تحمیل قرائت افراطی و سنتی خود بر جامعه حرکت میکنند. تا زمانی که واکنشها فقط در سطح نگرانی و بیانیه باقی بماند و به فشار واقعی سیاسی و اقتصادی تبدیل نشود، بعید است این گروه تغییری در رفتار خود ایجاد کند.
و این شاید دردناکترین حقیقت افغانستان امروز باشد؛ کشوری که در آن، فریاد اعتراض بلند میشود، اما در برابر دیوار سخت ایدئولوژی و قدرت، پژواکش خاموش میگردد.