امروز روز جهانی مبارزه با اسلامهراسی است و یاد حکایتی از سید حسین نصر، پژوهشگر و اسلامشناس ایرانی مقیم امریکا، افتادم. او پس از حادثه یازدهم سپتامبر روایت میکند که در روزی که میخواست از خانه به محل کار برود، تاکسیای را متوقف کرد و سوار شد. در میانه راه متوجه شد راننده عمامهای به سبک هندی به سر دارد. این موضوع حس کنجکاوی نصر را برانگیخت و مدتی به آن نگاه کرد. راننده که متوجه نگاه او شده بود، گفت: «نترس، من مسلمان نیستم.» نصر در پاسخ گفت: «نترس، من مسلمان هستم.» این حکایت نشان میدهد که اسلامهراسی تا چه اندازه در غرب، به ویژه در ایالات متحده امریکا، رواج یافته است.
گسترش اسلامهراسی در غرب، واقعیتی است که حتی معتبرترین نهادهای بینالمللی نیز آن را تأیید میکنند. همین امروز آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل، به مناسبت روز جهانی مبارزه با اسلامهراسی اعلام کرد که مسلمانان در سراسر جهان اغلب با تبعیض نظاممند، حذف اجتماعی و اقتصادی و رفتارهای ناعادلانه مواجهاند و این روندهای نگرانکننده با «لفاظیهای ضدمسلمانان» و نفرتپراکنی تقویت میشود.
بدون تردید، یکی از عوامل مهم اسلامهراسی، تبلیغات مغرضانه برخی رسانههای غربی است؛ اما در کنار آن، عملکرد برخی گروههای خودخوانده اسلامی نیز در بدنامی اسلام نقشی پررنگ دارد. برای نمونه، کافی است به کارنامه طالبان نگاه کنیم.
ملا محمد حسن آخند، رئیسالوزرای طالبان، در جلسهای در ارگ ریاست جمهوری گفته بود: «حفاظت از اسلام و دین تنها بر دوش ما قرار گرفته و چشم تمام جهان اسلام به سوی ما است.»
وقتی این سخن را شنیدم، با خود گفتم: ای کاش چنین توهمی برای این گروه شکل نمیگرفت؛ زیرا آنان به جای حفاظت از اسلام، با تندروی، تعصب و تحجر در عمل سبب بدنامی این دین شدهاند.
واقعیت این است که تنها مستشرقان نیستند که با نوشتهها و آثار مغرضانه چهرهای نادرست از اسلام ارائه میکنند؛ گروههایی مانند طالبان نیز در بدنامسازی این دین و گسترش اسلامهراسی نقشی کمتر از آنان ندارند.
امروز اسلامهراسی در غرب دو عامل عمده دارد: نخست، تبلیغات و پروپاگاندای برخی رسانهها علیه مسلمانان؛ و دوم، کارنامه ضدحقوق بشری گروههایی چون داعش و طالبان و دیگر جریانهای افراطی. کارنامه رسانههای غربی روشن است، اما عملکرد طالبان نیز به نوعی خطرناکترین شکل دشمنی با اسلام به شمار میرود. این نوع دشمنی را میتوان «دفاع بد» نامید.
چند سال پیش کتابی با عنوان «شگردها، امکانها و محدودیتهای بحث با بنیادگرایان» نوشته فیلسوف آلمانی هوبرت شلایشر خواندم. نویسنده در این کتاب درباره روشهای گوناگون گفتوگو با بنیادگرایان سخن میگوید که یکی از آنها «روش براندازی» است. این روش زمانی به کار میآید که میان طرفین هیچ توافقی بر سر اصول بنیادین وجود نداشته باشد. در چنین حالتی احتمال گفتوگوی منطقی بسیار اندک است و به تعبیر قدما «با نفیکننده اصول، بحث نشاید». در چنین شرایطی استدلالهای برانداز میتوانند کارساز باشند.
شلایشر یکی از این شیوهها را «دفاع بد» مینامد. در این روش، فرد روشنگر خود را بهعنوان مدافع سرسخت یک آموزه معرفی میکند، اما با استدلالهای ضعیف و نادرست تلاش میکند پایههای آن آموزه را سست نشان دهد و آن را به امری مضحک تبدیل کند. ولتر در نقد مسیحیت از چنین روشی استفاده میکرد. نیچه نیز میگوید:
«نیرنگبازانهترین شیوه ضربه زدن به یک امر، دفاع از آن با استدلالهایی است که آگاهانه نادرستاند.»
اگر به کارنامه طالبان بنگریم، میبینیم که آنان نیز بهنوعی چنین «دفاع بدی» از دین اسلام ارائه میکنند. این گروه دختران را از آموزش محروم میکنند و میگویند اسلام چنین دستور داده است. شهروندان را حتی به دلیل اصلاح موی سر به سبک غربی مجازات میکنند و آن را حکم دین میدانند.
آنها به نام اجرای شریعت و حفاظت از دینی که «رحمت برای جهانیان» خوانده شده، زندگی را بر مردم دشوار ساخته و نوعی نظام سختگیرانه شبیه به حکومتهای قرون وسطایی برقرار کردهاند. این پاسداری از اسلام نیست؛ بلکه بدنام کردن آن است. پیامدهایش نیز آشکار است: پس از بازگشت طالبان به قدرت، گرایشهای الحادی در میان برخی جوانان افزایش یافته و در شبکههای اجتماعی حتی نوشتههایی علیه دین منتشر میشود.
وقتی به کارنامه طالبان مینگرم و آن را با ادعای آنان درباره پاسداری از اسلام مقایسه میکنم، بیاختیار این بیت سعدی به یادم میآید:
«امیدوار بود آدمی به خیر کسان
مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان»