سرانجام امروز فرصتی مساعد شد تا گفتوگوی اخیر، عمیق و روشنگر دکتر محیالدین مهدی را تماشا کنم. در واقع، این گفتگو تنها یک مصاحبه نبود، بلکه تلنگری بود بر وجدان تاریخی و فرهنگیِ اقوامِ غیرپشتون در افغانستان، تاجیکها، ازبکها، هزارهها و دیگران.
دکتر مهدی با دقت، شجاعت و صراحت از ساختاری سخن گفت که سالهاست زیر عنوان «افغانیت» و «پشتونوالی» بر کشوری کثیرالملیتی سایه افکنده است؛ ساختاری که در عمل، ابزار برتری قومی و قبیلهای بوده و از دین، سنت و حتی نامِ وطن برای توجیه سلطه و حذفِ دیگران استفاده کرده است. این نظام، به تعبیر دکتر مهدی، نه نمایندهٔ مردم افغانستان، بلکه نمایندهٔ قبیله است؛ سیستمی که تاجیک، ازبک، هزاره و سایر اقوام را در حاشیه نگه میدارد و طالبان امروز، تداومِ عینیِ همان ساختارند.
پیامِ دکتر مهدی روشن است: تا زمانی که این نظامِ قبیلهمحور تغییر نکند، عدالت، برابری و کرامت برای هیچ قومی در افغانستان تضمین نخواهد شد. و راهِ نجاتِ فرهنگی و تاریخیِ اقوامِ غیرپشتون، در ایستادگی و مبارزهٔ آگاهانه برای تغییرِ بنیادینِ این ساختار است.
مهدی بر ضرورتِ ایجادِ افغانستانی تازه تأکید میکند؛ کشوری متشکل از چند زونِ فرهنگیِ مشخص که در هر یک، مردم بتوانند بر اساس هویت، زبان، فرهنگ و باور خود آزادانه زندگی کنند:
- در زونِ هزاره، فقهِ جعفری، باورها و میراثِ فرهنگیِ هزارهها و دختران و پسرانِ دانشجوی این قوم با عزت پاس داشته شود؛
- در زونِ ازبک، زبان و ادبِ امیرعلیشیر نوایی، موسیقی و سنتهای ترکتباران زنده بماند؛
- در زونِ تاجیک، زبانِ فارسی، فرهنگِ مولانای بلخی، و شاهنامهٔ فردوسی در دانشگاهها با افتخار تدریس و نوروز باستان و شبِ یلدا تجلیل شود؛
- و در زونِ پشتون، هر آنچه خود میخواهند برگزیند؛ حتی اگر دخترانشان را از مکتب و دانشگاه محروم میکنند یا اینترنت را حرام میپندارند، مشروط بر اینکه این انتخابها فرهنگ، آزادی و باورِ دیگران را تهدید نکند.
چنین نگاهی به معنای تجزیه یا دشمنی نیست، بلکه دعوتی است به احترامِ متقابل، به پذیرشِ تنوع و به ساختنِ کشوری که در آن هیچ هویتی قربانیِ سلطهٔ قومی نشود.
پس از تماشای این گفتوگو، با خود گفتم: «این سخنانِ دکتر محیالدین مهدی را باید با آبِ طلا نوشت و بهعنوان مانیفستِ اقوامِ غیرپشتونِ افغانستان باید رسماً تایید و به اعمالِ آن، مبارزه را آغاز کرد؛ زیرا اقوامِ غیرپشتون در افغانستان، برای زنده ماندن، برای پاسداری از زبان، تاریخ و عزتِ خود، راهی جز همین مسیر، آگاهی، وحدت و مقاومتِ مدنی، راه دیگری ندارند.»
البته یادمان باشد که این مانیفست، دعوت به نفرت نیست؛ دعوت به بیداری است. دعوت به ساختنِ افغانستانی چندصدایی، متنوع و آزاد؛ افغانستانی که در آن هیچکس به جرمِ زبان و تبارش تحقیر نشود.
ما غیر پشتونها حق داریم زنده بمانیم، زبانمان را بیاموزیم، آیینها و جشنهایمان را برگزار کنیم، در انتخابات آزاد، عادلانه و به دور از تقلب و بعبع گوسفندان امرخیلی در رأس قدرت قرار بگیرم و اینکه تاریخمان را با افتخار به نسلهای بعدی منتقل کنیم. هیچ اجباری، هیچ حذف و هیچ تبعیضی نباید هویت ما را خفه کند. ما خواهانِ یک افغانستانِ چندصداییِ عادلانهایم؛ جایی که هر قوم در قلمروِ فرهنگیاش آزادیِ آموزش، دین، فرهنگ و زبان داشته باشد – با احترام و با عزت.
نوت:
در حالیکه سخنان دکتر محیالدین مهدی را بهعنوان «مانیفست اقوامِ غیرپشتون» میپذیرم و از عمق قلب به درایت و روشنگری او ارج میگذارم، باید با صراحت بگویم که در یک مورد با ایشان همنظر نیستم.
دکتر مهدی در سخنان خود (بهنقل بهمضمون) گفتند که احمدشاه مسعود بیش از آنکه یک تاجیک باشد، یک اخوانی بود؛ اخوانیای که در خدمتِ افغانیت قرار داشت و خود را یک اخوانی افغان میپنداشت، نه حتا یک اخوانی تاجیک.
من با این دیدگاه دکتر مهدی کاملاً مخالفم.
با استنادِ به سخنانِ خودِ احمدشاه مسعود، قهرمان ملی کشور، او بارها با صراحت اعلام کرده بود که در مبارزهٔ اش، دو اصل را هرگز فراموش نمیکند و نادیده نمیگیرد: نخست اسلام و دوم هویتملیتها. مسعود در یکی از سخنان اش که سند آن موجود است، گفته بود: ما دوصد سال زیر سلطهٔ حکومتهای ظالمِ افغانها (پشتونها) زندگی کردیم؛ اما امروز، بخواهی یا نخواهی، دیگر حکومتِ ظالم افغانها را قبول نداریم. اگر خود را به غلط اکثریت و دیگران را اقلیت بدانی ویا اگر خود را میراثدار قدرت بخوانی، باز هم مردم حکومت ظالم افغانها را قبول ندارند – (نقل بهمضمون). این جملاتِ صریح نشان میدهد که احمدشاه مسعود نه یک اخوانی در خدمتِ افغانیت، بلکه مدافعِ آزادی و عدالت برای همهٔ مردم افغانستان بود.
او در خدمت هیچ ایدئولوژی قومی یا قبیلهای قرار نداشت، بلکه در خدمتِ مردم افغانستان، در خدمتِ کرامت، عدالت و برابری انسانهای ساکن در جغرافیایی به نام افغانستان بود.