مقدمه
این مقاله درصدد پاسخگویی به یک شخص، گروه یا نهاد خاص نیست؛ همچنین در چارچوب مناقشههای فکری و جدلهایی قرار نمیگیرد که غالباً با سخن گفتن درباره اندیشمندان بزرگ همراه میشود. بلکه تلاشی است برای گشودن یک گفتوگوی آرام و معرفتی پیرامون پرسشی که در ظاهر ساده، اما در عمق بسیار پیچیده است: مالک بن نبی را چگونه باید خواند؟ شاید نخستین نکتهای که باید روشن شود این باشد که منظور از «القراءة/خوانش» در اینجا، صرفاً ورق زدن کتابها یا مطالعه متون نیست؛ بلکه مراد، فهم، تأویل و بازسازی معنا است. خوانش در معنای معرفتشناختی آن، فرایندی برای تولید فهم است؛ فرایندی که خواننده را در ساختن و شکلدادن به دلالت و معنا، شریک میسازد، نه اینکه او را صرفاً دریافتکنندهای منفعل قرار دهد. این مسئله ذهن بزرگترین فیلسوفان تأویل و هرمنوتیک در جهان را نیز به خود مشغول کرده است؛ از جمله فریدریش شلایرماخر، ویلهلم دیلتای، هانس گئورگ گادامر و پل ریکور. آنان از یک پرسش محوری آغاز کردند: متن بهخودیِ خود سخن نمیگوید، بلکه از خلال افق فکری خواننده، روش او و زمینه فرهنگیاش فهمیده میشود. از همین رو، مشکل اندیشه انسانی هرگز نبودِ متون نبوده است؛ بلکه مسئله اصلی، تفاوت در شیوههای خواندن و فهمیدن متون بوده است.
از این منظر، پرسش درباره مالک بن نبی، بیش از آنکه پرسشی درباره شخص او باشد، پرسشی درباره روش مواجهه با اندیشههای بزرگ است. هرچه تأثیرگذاری یک اندیشمند بیشتر و دامنه حضور فکری او گستردهتر شود، خوانشها، تأویلها و بهرهبرداریهای بیشتری پیرامون اندیشههای او شکل میگیرد؛ تا جایی که گاه خودِ اندیشمند به موضوع کشمکشهای نمادین تبدیل میشود؛ کشمکشهایی که از متنهای او فراتر میروند. مالک بن نبی به یک مکتب فکری مستقل تبدیل شده و به یکی از مهمترین مراجع معاصر در اندیشیدن درباره مسائل نهضت، تمدن و انسان بدل گشته است. ازاینرو، امروز دیگر پرسش اصلی این نیست که مالک بن نبی چه نوشته است؟ زیرا آثار او در دسترس ماست؛ بلکه پرسش مهمتر این است: چگونه آنچه را نوشته است، بفهمیم؟ چگونه میان خوانش علمی و خوانش ایدئولوژیک تمایز بگذاریم؟ میان تأویل مشروع و بهرهبرداری گزینشی چه تفاوتی وجود دارد؟ سرانجام، چگونه میان وابستگی و وفاداری به اندیشه او و وابسته بودن به نام او تفاوت بگذاریم؟ این مقاله تلاشی است فروتنانه برای سهمگرفتن در این بحث و بهرهگیری از دستاوردهای فلسفه معاصر، معرفتشناسی علوم انسانی، جامعهشناسی معرفت و جامعهشناسی سنتهای نهضت و تحول تمدنی؛ تا مسئله خوانش مالک بن نبی را از منظری بررسی کند که از اشخاص فراتر رفته و به سوی اندیشهها حرکت کند، و از وابستگیها عبور کرده و بر روشها تمرکز نماید.
نخست:
چرا خوانشها درباره مالک بن نبی متفاوتاند؟ یکی از خطاهای رایج این است که تصور کنیم وجود بیش از یک خوانش درباره یک اندیشمند، لزوماً به این معناست که یک نفر او را درست فهمیده و دیگری حتماً در فهم او دچار اشتباه شده است. در تاریخ اندیشه انسانی، کمتر شخصیت فکری بزرگی را میتوان یافت که پیرامون او خوانشهای متعدد، و گاه حتی متعارض، شکل نگرفته باشد. پژوهشگران در خوانش ابنخلدون اختلاف نظر داشتهاند؛ درباره ماکس وبر نیز دیدگاههای متفاوتی وجود داشته است؛ و در فهم اندیشههای مارکس، نیچه، هگل و دیگران نیز اختلافهای فراوانی دیده میشود. دلیل آن این است که اندیشههای بزرگ معمولاً ساده و تکمعنا نیستند؛ بلکه سرشار از مفاهیم، روابط و ظرفیتهای گوناگون برای تأویل و تفسیر هستند. از همینجا میتوان گفت که تعدد خوانشها درباره مالک بن نبی، بهخودیِ خود یک مشکل معرفتشناختی محسوب نمیشود؛ بلکه میتوان آن را نشانهای از زندهبودن پروژه فکری او و توانایی این پروژه برای تداوم و اثرگذاری فراتر از زمانه تاریخی خودش دانست.
بنابراین، پژوهشگر حوزهٔ تربیت، در آثار او نظریهای برای ساختن و پرورش انسان مییابد؛ جامعهشناس، تفسیری از روابط اجتماعی و شرایط کارآمدی و اثرگذاری را استخراج میکند؛ و پژوهشگر تمدن، الگویی برای فهم نهضت و رستاخیز تمدنی مییابد. در حالی که دیگران از آثار او دیدگاههایی فرهنگی، سیاسی یا اخلاقی استخراج میکنند. مشکل از تعدد خوانشها آغاز نمیشود؛ بلکه زمانی آغاز میشود که یکی از این خوانشها خود را وصی و سرپرست همهٔ خوانشهای دیگر بداند.
دوم:
میان مشروعیت تأویل و توهمِ در اختیار داشتن حقیقت یکی از مهمترین درسهایی که فلسفهٔ تأویل مدرن ارائه کرده، این است که فهم انسانی، ذاتاً فهمی تأویلی است.
خواننده با ذهنی خالی از اندیشه وارد متن نمیشود؛ بلکه پیشزمینهٔ فرهنگی، تجربهٔ علمی و پرسشهای خاص خود را با خویش به همراه دارد. ازاینرو، فرایند فهم، بازتولید لفظبهلفظِ یک معنای ازپیشآماده نیست؛ بلکه تعامل و گفتوگویی پیوسته میان متن و خواننده است. با این حال، پذیرفتن مشروعیت تأویل به این معنا نیست که هر تأویلی درست و معتبر است. بنابراین، میان تأویل علمی و تأویل خودسرانه و بیضابطه تفاوتی اساسی وجود دارد. تأویل علمی از متن آغاز میکند و میکوشد منطق درونی، روابط مفهومی و مقاصد کلی آن را کشف کند. اما تأویل خودسرانه از یک موضع و پیشفرض قبلی آغاز میشود و سپس در متن به دنبال مطالبی میگردد که آن موضع را تأیید و پشتیبانی کند. در حالت نخست، متن هدایتکنندهٔ خواننده است؛ اما در حالت دوم، خواننده هدایتکنندهٔ متن میشود. دقیقاً در همینجا تفاوت میان فهم و بهرهبرداری ابزاری از متن آشکار میشود. اگر هر پژوهشگری حق دارد مالک بن نبی را از زاویهای جامعهشناختی، تربیتی، تمدنی یا فلسفی مطالعه و تفسیر کند، به همان اندازه حق دارد در تأویل، فهم و نتیجهگیری با دیگران اختلاف نظر داشته باشد. اختلاف در خوانش، یک نقص معرفتی نیست؛ بلکه یکی از نشانههای پویایی اندیشه و غنای متون بزرگ به شمار میرود. اما مشکل از جایی آغاز میشود که خوانش، به فرایند تحمیل مفاهیم و مقولات بیرونی بر متن تبدیل شود، یا دیدگاههایی به متفکر نسبت داده شود که با اصول نظریای که پروژهٔ فکری او بر پایهٔ آنها شکل گرفته است، در تعارض باشد. بنابراین، هر تأویلی لزوماً یک «خوانش» نیست و هر خوانشی نیز لزوماً به «فهم» منتهی نمیشود. ازاینرو، باید حدود و مرزهای تأویل را روشن کرد و نسبت به مسئلهٔ فرافکنی ایدئولوژیک بر متن هشدار داد. هنگامی که به خودِ آثار مالک بن نبی بازمیگردیم، درمییابیم که پروژهٔ فکری او بر مجموعهای از مبانی اساسی استوار بوده است؛ مبانیای که هنگام تلاش برای فهم اندیشهٔ او، نمیتوان بهسادگی از کنارشان گذشت یا آنها را نادیده گرفت. از مهمترین این مبانی عبارتاند از:
آغاز کردن از مرجعیت اسلامی بهعنوان چارچوبی معرفتی و تمدنی برای فهم انسان و تاریخ.
در نظر گرفتن اندیشهٔ دینی بهعنوان یکی از محرکهای اساسی در ساخت تمدنها و ایجاد کارآمدی و اثرگذاری اجتماعی.
نقد مستمر او از گرایشهای مادیگرایانه که انسان را به نیازهای اقتصادی یا زیستی او تقلیل میدهند.
ردّ تقلیل پدیدهٔ تمدنی به عامل اقتصادی بهتنهایی.
تلاش او برای ساختن یک پروژهٔ نهضتی و تحولآفرینِ جامع که میان روح، اندیشه و عمل پیوند برقرار کند. ازاینرو، نسبت دادن صفات یا گرایشهای فکری به مالک بن نبی که بهصورت بنیادین با این مبانی در تضاد باشند، دیگر در چارچوب تعدد مشروعِ خوانشها قرار نمیگیرد؛ بلکه بیشتر به بازتولید چهرهٔ این متفکر بر اساس تصورات و برداشتهای شخصیِ خواننده نزدیک میشود. تأویل علمی به معنای حذف هویت متن نیست؛ همانگونه که آزادی در خوانش نیز به معنای آزادی در نسبت دادن هر اندیشهای به صاحب آن نیست. از همینجا، نیاز به مجموعهای از معیارهای روششناختی برای تشخیص میان خوانش علمی و خوانش ایدئولوژیک آشکار میشود. از مهمترین این معیارها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
بازگشت به متون اصلی، نه به نقلقولهای بریدهشده یا جملاتی که خارج از زمینه و سیاق خود نقل شدهاند.
فهم مفاهیم در چارچوب نظام فکریای که به آن تعلق دارند، نه بهعنوان مفاهیمی منفرد و جدا از یکدیگر.
در نظر گرفتن زمینهٔ تاریخی و فکریای که آثار در آن نوشته شدهاند.
تفکیک میان آنچه متفکر واقعاً گفته است و آنچه خواننده بر اساس تأویل و برداشت شخصی خود به آن میافزاید.
پرهیز از تبدیل مفاهیم به شعارهایی جدا از ساختار نظری و کارکردشان در درون پروژهٔ فکری. بر اساس این معیارها، گفتوگو دربارهٔ مالک بن نبی به یک بحث علمی دربارهٔ میزان دقت و صحت یک خوانش تبدیل میشود، نه نزاعی بر سر مالکیت فکریِ متفکر یا انحصار سخن گفتن از جانب او.
سوم: آیا مالک بن نبی در انحصار کسی است؟
از نظر معرفتی، هیچ فرد، گروه یا نهادی نمیتواند متفکری در اندازه و جایگاه مالک بن نبی را در انحصار خود قرار دهد.
اندیشههای بزرگ، همین که وارد عرصهٔ عمومی شوند، به موضوعی برای گفتوگوی عمومی انسانی تبدیل میشوند.
اما در مقابل، این بدان معنا نیست که هر خوانشی صرفاً با ادعای انتساب به متفکر، درست و معتبر تلقی شود.
ردّ انحصار، به معنای کنار گذاشتن معیارهای علمی نیست.
از همینجا ضرورت تفکیک میان حقِ خوانش و حقِ ادعا آشکار میشود.
هر کسی حق دارد مالک بن نبی را بخواند و دربارهٔ اندیشههای او برداشت خود را ارائه کند؛ اما هر خوانشی حق ندارد ادعا کند که بهدرستی و بهصورت دقیق، نمایانگر اندیشهٔ اوست.
ازاینرو، رجوع به متون، مفاهیم و نظام فکری مالک بن نبی ضرورتی اساسی پیدا میکند.
چهارم: میان تداوم علمی و بهرهبرداری مقطعی
در این زمینه، ضروری است میان نهادهای علمییی که طی چندین دهه با میراث فکری مالک بن نبی کار کردهاند و برخی خوانشهایی که نام او را بهصورت مقطعی یا گزینشی مطرح میکنند، تفاوت گذاشته شود.
منظور از این بحث، نهادها و تلاشهای علمیای نیست که اندیشهٔ مالک بن نبی را موضوع مطالعه، چارچوببندی و آموزش قرار دادهاند و امروزه نیز امتداد معرفتی مکتب فکری او به شمار میروند؛ چه از طریق تلاشهای مربوط به ساخت و توسعهٔ تمدنی و چه از طریق کرسی علمی مالک بن نبی برای مطالعات تمدنی. این تلاشها بر میراث فکری او تکیه دارند و میکوشند آن را در چارچوب مرجعیت تمدنیِ اعلامشدهٔ او توسعه دهند.
بنابراین، مسئله متوجه این امتدادهای علمی نیست؛ بلکه مربوط به برخی خوانشهایی است که نام مالک بن نبی را به عاریت میگیرند، در حالی که از مبانی اساسی اندیشهٔ او فاصله میگیرند یا اندیشههای خاص خود را تحت پوشش انتساب به او بازتولید میکنند.
پنجم: جهانشمولی اندیشهٔ تمدنی مالک بن نبی
یکی از بزرگترین عوامل سوءبرداشت از مالک بن نبی، این است که با اندیشههای او صرفاً بهعنوان افکاری مرتبط با شرایط تاریخی خاص برخورد شود.
در حالی که حقیقت این است که جوهرهٔ پروژهٔ فکری او بر جستوجوی سنن و قوانین تمدنی استوار است؛ سننی که از زمان و مکان فراتر میروند.
هنگامی که او از نیکویی اخلاق، عشق به زیبایی، اتقان و درست انجام دادن کار، ایجاد شبکهٔ روابط اجتماعی یا نقش اندیشهٔ دینی در ایجاد کارآمدی و پویایی تمدنی سخن میگوید، دربارهٔ مسائلی مقطعی و وابسته به یک دورهٔ خاص صحبت نمیکند؛ بلکه از شرایط پایدار و همیشگیِ عمران و آبادانی زندگی انسانی سخن میگوید.
ازاینرو، این اندیشهها متعلق به نسل یا محیط خاصی نیستند؛ بلکه ارزشهایی معیارین و هنجاری هستند که قابلیت تجدید، بازخوانی و تطبیق در جوامع مختلف را دارند.
جهانشمولی اندیشهٔ مالک بن نبی در این نیست که برای هر عصر، راهحلهای آماده ارائه کند؛ بلکه در این است که او شماری از اصول تمدنی را کشف کرده است که در گذر زمان همچنان میتوانند کارآمد و اثرگذار باقی بمانند.
ششم: مالک بن نبی و جامعهشناسیِ سننِ نهضت تمدنی
اگر جامعهشناسی سنتی به مطالعهٔ پدیدههای اجتماعی، آنگونه که در واقعیت ظهور میکنند، توجه دارد، جامعهشناسیِ سننِ نهضت تمدنی میکوشد از سطح توصیف فراتر برود و به جستوجوی قوانین و سنتهایی بپردازد که صعود یا افول جوامع را تبیین میکنند.
از این منظر، میتوان پروژهٔ فکری مالک بن نبی را یکی از مهمترین پروژههای فکری دانست که برای کشف ساختار عمیق نهضت و رستاخیز تمدنی تلاش کرده است.
مفاهیمی همچون انسان، خاک و زمان، کارآمدی اجتماعی، شبکهٔ اجتماعی و اندیشهٔ دینی، مفاهیمی جدا از یکدیگر نیستند؛ بلکه اجزای یک الگوی تبیینیِ منسجم و یکپارچه هستند که میکوشد چگونگی شکلگیری تمدن و نیز چگونگی ورود آن به مرحلهٔ افول را درک و تبیین کند.
ازاینرو، خوانش مالک بن نبی نباید در مرز حفظ مفاهیم یا تکرار اصطلاحات متوقف بماند؛ بلکه باید به سطح کشف سنن تمدنیای برسد که روابط میان این مفاهیم را تنظیم و تبیین میکنند.
هدف تنها این نیست که بدانیم مالک بن نبی چه گفته است؛ بلکه باید بفهمیم چگونه میاندیشیده، چگونه الگوی تبیینی خود را بنا کرده است و چگونه میتوان این الگو را برای فهم چالشهای عصر حاضر به کار گرفت.
هفتم: از خوانش متفکر به خوانش نظریه
یکی از نشانههای بلوغ معرفتی، عبور از تمرکز بر شخصِ متفکر و روی آوردن به بررسی نظریه است.
پرسشهای بزرگ، غالباً دربارهٔ اشخاص نیستند؛ بلکه دربارهٔ توانایی اندیشهها در تبیین واقعیت هستند.
ازاینرو، ارزش علمی پروژهٔ فکری مالک بن نبی، نه با تعداد کسانی که خود را به او منسوب میدانند و نه با تعداد مخالفان او تعیین میشود؛ بلکه با میزان توانایی الگوی تمدنی او در تبیین مشکلات انسان معاصر سنجیده میشود.
همانگونه که ابن خلدون از شخصِ خود فراتر رفت و به بنیانگذار نظریهای دربارهٔ عمران تبدیل شد، اهمیت مالک بن نبی نیز بیش از آنکه در شخص او باشد، در سهم او در ساختن یک الگوی تبیینی برای حرکت تمدنی نهفته است.
ازاینرو، وفاداری حقیقی به او در تقدیس متون نیست؛ بلکه در ادامه دادن اندیشیدن از درون همان پرسشهایی است که او مطرح کرده است.
نتیجه گیری
پرسش «چگونه مالک بن نبی را بخوانیم؟» در حقیقت، پرسشی گستردهتر دربارهٔ چگونگی خواندن و فهمیدن اندیشههای بزرگ بهطور کلی است.
خوانش، صرفاً تکرار متن نیست؛ بلکه تولید فهم است. و فهم نیز ادعای دستیابی به حقیقت مطلق نیست؛ بلکه کوششی علمی و روشمند است که در چارچوب قواعد دانش و روششناسی صورت میگیرد.
ازاینرو، مالک بن نبی در انحصار هیچکس نیست؛ همانگونه که صفحهای سفید نیز نیست که هر خواننده هرچه بخواهد بر آن بنویسد.
او صاحب یک پروژهٔ فکری است که به اجتهاد و بازخوانی گشوده است، اما در عین حال، هویت نظریِ خاص خود را دارد؛ هویتی که نمیتوان به نام آزادی تأویل، آن را نادیده گرفت یا از هم گسست.
میان انحصار اندیشه و آشفتگی و بیضابطگی در خوانش، وظیفهٔ اصلی پژوهشگر همچنان جستوجوی فهمی است که به روح متن و منطق درونی آن نزدیکتر باشد؛ همراه با این باور که اندیشههای زنده با تکرار زنده نمیمانند، بلکه با گفتوگو، نوسازی و بازکشف حیات خود را ادامه میدهند.
و شاید این عمیقترین درسی باشد که میتوان از مالک بن نبی آموخت:
نهضت، حفظ و تکرار اندیشهها نیست؛ بلکه تبدیل کردن آنها به نیرویی اثرگذار برای ساختن انسان، جامعه و تمدن است.
……………
مالك بن نبي بين شرعية التأويل ووهم الاحتكار
دراسة إبستيمولوجية في حدود قراءة المشروع الحضاري
الدكتور مراد بوفولة مراد بوفولة
نویسنده: الدكتور مراد بوفولة مراد بوفولة
ترجمه: دکتر هجرت الله جبرئیلی