طالبان این روزها فقط در میدان با مخالفان خود نمیجنگند. بخشی از این جنگ در اتاقهای بازجویی، بخشی در برابر دوربینها و بخشی هم در ذهن مردم جریان دارد. اگر چند ویدیوی اخیر و شیوهای را که طالبان مخالفان خود را معرفی میکنند کنار هم بگذاریم، به نظر میرسد این گروه در پی ساختن یک روایت مشخص است؛ روایتی که مخالفان را نه بهعنوان نیروهای سیاسی و نظامی مخالف طالبان، بلکه به شکل تهدیدی برای منطقه، جامعه جهانی و حتی مردم افغانستان نشان دهد.
این کار را نمیتوان تنها تبلیغات معمولی دانست. طالبان به خوبی میدانند که در جنگ، شکستدادن یک نیرو در میدان تنها نیمی از کار است. نیم دیگر، شکستن اعتبار آن نیرو و گرفتن امید از مردمی است که ممکن است به آن چشم دوخته باشند. از همینجاست که سه استراتیژی طالبان در برابر مخالفان اهمیت پیدا میکند:
۱. یکیکردن مخالفان با داعش
طالبان تلاش دارند مخالفانی را که سالها در برابر داعش و خود طالبان جنگیدهاند و در چارچوب نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی افغانستان قرار داشتند، همردیف داعش نشان دهند. این روایت برای طالبان یک فایده روشن دارد: نیرویی که میتواند بهعنوان مخالف سیاسی و نظامی طالبان دیده شود، در یک قاب دیگر به «تهدید تروریستی» تبدیل میشود.
طالبان با این کار فقط مردم افغانستان را مخاطب قرار نمیدهند. کشورهای منطقه نیز مخاطب این روایتاند. آنان میخواهند چنین وانمود کنند که افغانستان میان دو نیروی افراطی گرفتار است و طالبان همان طرفی است که برای جلوگیری از گسترش داعش و ناامنی میجنگد.
در چنین روایتی، سابقه کسانی که سالها علیه داعش جنگیدهاند، عمداً کنار گذاشته میشود. مهم این است که تصویر تازهای از آنان ساخته شود؛ تصویری که برای طالبان در تعاملات امنیتی و سیاسی منطقه سودمند باشد.
۲. ساختن تصویر ضدنهادهای بینالمللی از مقاومت
دومین کار طالبان، نزدیککردن نام جبهه مقاومت ملی به حمله علیه نهادهای بینالمللی است. در آخرین مورد، فردی در برابر دوربین ظاهر شده و ادعا میکند احمد مسعود به او دستور داده است موترهای یوناما را منفجر کند.
ادعایی که از طرف جبهه مقاومت رد شد و شواهدی اثبات کنندهی هم برآن وجود ندارد. این میتواند بخشی از یک روایت تبلیغاتی باشد. هدف روشن است: مخالفان طالبان را کسانی نشان دهند که نه تنها با طالبان میجنگند، بلکه با جامعه جهانی و نهادهای بینالمللی نیز سر جنگ دارند.
در چنین مواردی، خودِ اعتراف نمیتواند همه چیز را ثابت کند. کسی که در بازداشت یک طرف درگیر جنگ قرار دارد، باید امکان دسترسی مستقل به او و بررسی شرایط بازداشتش وجود داشته باشد تا سخنانش ارزش اثباتی پیدا کند. گزارشهای سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری در سالهای گذشته نیز موارد متعددی از شکنجه، بدرفتاری و اعترافگیری اجباری در بازداشتگاههای طالبان را ثبت کردهاند.
۳. ناامیدکردن مردم از مخالفان
اما شاید مهمترین بخش این برنامه، جایی باشد که طالبان میخواهند به مردم افغانستان بگویند: به این نیروها امید نبندید.
در ویدیوهای اخیر، شماری از جوانان معتاد با دستبند در برابر دوربین آورده میشوند و از آنان اعتراف گرفته میشود که گویا جذب جبهات مخالف طالبان شده، به پاکستان رفته و در آنجا با آنان بدرفتاری شده است.
در اینجا بیشتر از محتوای سخنان، شکل ارائه آن جلب توجه میکند. کسانی که دستبند به دست دارند، در برابر دوربین از تجربهای سخن میگویند که طبق ادعای خودشان بسیار سخت و تحقیرآمیز بوده است؛ اما نحوه صحبت و فضای ویدیو پرسشهایی را درباره شرایط گرفتن این اعترافها ایجاد میکند.
با توجه به سابقه رفتار طالبان با زندانیان و گزارشهای متعدد درباره شکنجه و اعترافگیری اجباری، چنین ویدیوهایی نمیتواند بدون بررسی و پرسش پذیرفته شود.
طالبان در اینجا دنبال چیز دیگری هستند. میخواهند مخالفان را در چشم مردم افغانستان بیاعتبار کنند؛ بگویند این جبههها نیروهای خود را میبرند، به پاکستان میفرستند، با آنان بدرفتاری میکنند و در نهایت هیچ آیندهای هم ندارند.
اینجا دیگر بحث یک ویدیوی چند دقیقهای نیست. بحث روحیه مردم است.
در جنگ، همیشه لازم نیست نیروی مقابل را در میدان شکست دهید. اگر بتوانید مردم را از آن نیرو ناامید کنید، اگر بتوانید آنان را قانع کنید که مقاومت نتیجهای ندارد و آیندهای در انتظارش نیست، بخشی از کار خود را انجام دادهاید.
به نظر میرسد طالبان همین کار را دنبال میکنند: برای منطقه، مخالفان را شبیه داعش نشان میدهند؛ برای جامعه جهانی، دشمن نهادهای بینالمللی؛ و برای مردم افغانستان، نیرویی بیرحم، شکستخورده و بیآینده.
این همان جایی است که جنگ از میدان نبرد وارد میدان روایت میشود. طالبان این بخش از جنگ را جدی گرفتهاند. مخالفان نیز اگر تنها به عملیات نظامی خود فکر کنند و برای روایتکردن، پاسخدادن و روشنکردن واقعیتها برنامه نداشته باشند، ممکن است بخشی از جنگ را پیش از آنکه گلولهای شلیک شود، ببازند.