در خبری خواندم که فضلاحمد معنوی، وزیر عدلیه پیشین افغانستان، گفته است طالبان دیگر «فرمانبردار» پاکستان نیستند و نمیخواهند برای تأمین امنیت این کشور با تحریک طالبان پاکستان بجنگند؛ گروهی که از نظر فکری و تاریخی با طالبان افغانستان پیوند دارد.
این سخن، فارغ از موضع سیاسی گوینده، یک پرسش قدیمی را دوباره پیش میکشد: پاکستان از طالبان چه میخواست و امروز چه چیزی به دست آورده است؟
اسلامآباد سالها طالبان را بخشی از محاسبات امنیتی خود در افغانستان میدید؛ نیرویی که میتوانست مانع گسترش نفوذ هند شود و افغانستان را در مدار منافع پاکستان نگه دارد. اما طالبان پس از بازگشت به کابل، دیگر همان نیروی دوران جنگ نبودند. آنان صاحب قدرت شدند و طبیعی بود که منافع خود را دنبال کنند.
وقتی ابزار نفوذ به یک بازیگر مستقل تبدیل میشود
پاکستان در طول سالهای جنگ افغانستان روابط نزدیکی با طالبان داشت و بسیاری از تحلیلها، سیاست اسلامآباد را در چارچوب تلاش برای حفظ نفوذ در افغانستان بررسی کردهاند.
طالبان وقتی در سنگر بودند، به حمایت بیرونی نیاز داشتند؛ پس از ورود به کابل، معادله تغییر کرد. اکنون آنان در جایگاه قدرت قرار دارند و تصمیمهایشان را بر اساس ملاحظات خودشان تنظیم میکنند. همین تغییر، بخش مهمی از اختلاف کنونی با پاکستان را توضیح میدهد.
نمونه روشن آن تحریک طالبان پاکستان است. اسلامآباد از کابل میخواهد در برابر این گروه اقدام کند و پاکستان طالبان را به پناهدادن به نیروهای مسلح مخالف خود متهم میکند؛ اتهامی که طالبان رد کرده و مسئله را مشکل داخلی پاکستان دانستهاند.
برای پاکستان، تیتیپی یک تهدید امنیتی مستقیم است. برای طالبان، برخورد نظامی با گروهی که پیوندهای فکری و تاریخی با آنان دارد، میتواند هزینههای دیگری داشته باشد. بنابراین اختلاف دو طرف فقط بر سر یک گروه مسلح نیست؛ بر سر این است که هرکدام تا کجا حاضرند منافع دیگری را در محاسبات خود وارد کنند.
خط دیورند نیز همچنان در این رابطه حلنشده باقی مانده است. پاکستان آن را مرز بینالمللی میداند، اما این مسئله از نگاه افغانستان و طالبان همچنان مورد مناقشه است.
در کنار مرز، اقتصاد و ترانزیت هم به میدان رقابت تبدیل شده است. معنوی میگوید انحصار سنتی پاکستان بر بازار افغانستان با ایجاد مسیرهای تازه تجاری و ارتباطی به چالش کشیده شده است. روابط طالبان با هند نیز حساسیت اسلامآباد را بیشتر کرده است.
اینجاست که اشتباه محاسباتی احتمالی پاکستان آشکار میشود: ممکن است یک کشور بتواند در شکلگیری یا تقویت یک جریان سیاسی نقش داشته باشد، اما نمیتواند تضمین کند که آن جریان پس از رسیدن به قدرت، برای همیشه مطابق خواست حامی پیشین خود رفتار کند.
طالبان امروز برای تجارت و روابط خارجی خود گزینههای بیشتری دارند و نمیخواهند تمام نیازهایشان را به یک کشور گره بزنند. پاکستان نیز دیگر با یک گروه مسلح در آن سوی مرز روبهرو نیست؛ با ساختاری مواجه است که در کابل قدرت را در اختیار دارد و درباره جنگ، تجارت و روابط خارجی خودش تصمیم میگیرد.
اختلاف طالبان و پاکستان اگر به تنش مرزی، حملات نظامی و فشار بیشتر بر مردم عادی منجر شود، باز هم هزینه آن را شهروندان افغانستان خواهند پرداخت. در روزهای اخیر نیز درگیریها و حملات هوایی پاکستان به افغانستان نشان داده که اختلاف امنیتی دو طرف میتواند به بحران مستقیم تبدیل شود؛ درباره تلفات و اهداف این حملات، دو طرف روایتهای متفاوتی ارائه کردهاند.
افغانستان بارها میدان محاسبات دیگران بوده است. مشکل فقط این نیست که پاکستان چه میخواهد یا طالبان چه پاسخی میدهند؛ مشکل آن است که در این کشمکش، مردم افغانستان دوباره در موقعیتی قرار میگیرند که تصمیمهای قدرتهای سیاسی و امنیتی، زندگی آنان را تعیین میکند.
پاکستان ممکن است سالها روی طالبان حساب کرده باشد، اما طالبان پس از رسیدن به قدرت دیگر همان نیرویی نیستند که اسلامآباد میتوانست در محاسبات گذشته خود تعریف کند.