دهها رسانه رسمی و شمار زیادی کاربر و اینفلوئنسر مخالف طالبان در شبکههای اجتماعی فعالاند؛ اما در روزهایی که جبهههای مخالف طالبان در کنر، نورستان و بدخشان درگیر جنگاند، بازتاب دستآوردهای آنان همچنان ضعیف است. در مقابل، برخی رسانههای نهچندان رسمی و حسابهای نزدیک به طالبان، با انتشار ویدیوهای جعلی یا تصاویر نامرتبط، روایت خود را از میدان جنگ میسازند و گسترش میدهند.
این مشکل را نمیتوان فقط به رسانهها نسبت داد. بخشی از آن به خود جبهههای مخالف طالبان نیز برمیگردد. آنان در اطلاعرسانی بهموقع، جمعآوری اسناد و داشتن تیمهای رسانهای منظم ضعف دارند.
به باور من، سه عامل در این وضعیت نقش دارد:
۱. مخالفان با دست خود به تبلیغات طالبان رونق میدهند
یکی از عادتهای نادرست میان کاربران مخالف طالبان، واکنش نشاندادن به تقریباً هر پست و ویدیویی است که از سوی حسابهای طرفدار طالبان منتشر میشود. یکی دشنام میدهد، دیگری تکذیب میکند، یکی سند میخواهد و دیگری چندین پاراگراف در رد آن مینویسد. همه تصور میکنند با این کار با تبلیغات طالبان مقابله میکنند.
اما شبکههای اجتماعی منطق دیگری دارند. هر واکنش، بازدید و بحث بیشتر میتواند یک محتوا را بیشتر در معرض دید قرار دهد. کاربری که قصد رد یک ادعا را دارد، گاهی ناخواسته به گسترش همان ادعا کمک میکند.
برای مقابله با یک خبر نادرست، همیشه لازم نیست همان محتوا را دوباره منتشر و دربارهاش بحث کرد. اگر ادعایی نادرست است، میتوان اطلاعات درست، تصویر معتبر و توضیح روشن را در رسانه یا صفحه خود منتشر کرد، بدون آنکه به محتوای اولیه رونق بیشتری داد.
سانتزو در «هنر جنگ» بر شناخت دشمن و شناخت میدان تأکید میکند. فضای مجازی هم قواعد خاص خود را دارد و یکی از مهمترین آنها این است که هر واکنش الزاماً به معنای مقابله مؤثر نیست.
۲. مخالفان طالبان کار رسانهای منسجم ندارند
با وجود شمار زیادی رسانه و کاربر مخالف طالبان، میان آنان کار رسانهای هماهنگ و پیوستهای دیده نمیشود. هر رسانه معمولاً مطابق امکانات خودش عمل میکند و بسیاری از رویدادها پس از انتشار یک خبر کوتاه، دنبال نمیشوند.
فرض کنیم در کنر درگیری مهمی رخ میدهد، در نورستان تغییری در وضعیت نظامی به وجود میآید یا در بدخشان یک عملیات انجام میشود. خبر اولیه کافی نیست. باید اطلاعات جمعآوری شود، تصاویر و اسناد بررسی شود، موقعیت رویداد مشخص شود و ابعاد آن برای مخاطب توضیح داده شود.
در این میان، سرعت هم اهمیت دارد. اگر اطلاعات دقیق چند ساعت بعد منتشر شود، ممکن است تا آن زمان روایت دیگری در شبکههای اجتماعی جا افتاده باشد.
کلاوزویتس جنگ را ادامه سیاست با ابزارهای دیگر میدانست. در زمانه ما، بخشی از این رقابت در رسانه و شبکههای اجتماعی جریان دارد. رویدادی که دیده و توضیح داده نشود، بهسادگی از چرخه توجه عمومی خارج میشود.
۳. خود جبههها در اطلاعرسانی بهموقع و حرفهای ضعیفاند
بخشی از مشکل به خود جبهههای مخالف طالبان مربوط است. بسیاری از آنان تیم رسانهای حرفهای و منظم ندارند. گاهی یک رویداد مهم در میدان رخ میدهد، اما خبر آن ساعتها بعد منتشر میشود؛ در همین فاصله، طرف مقابل فرصت پیدا میکند روایت خودش را منتشر کند.
یک جبهه نظامی باید بداند چه کسی مسئول ثبت تصاویر است، چه کسی خبر را تنظیم و بررسی میکند، چه کسی با رسانهها در تماس است و چه کسی شبکههای اجتماعی را مدیریت میکند. این وظایف را نمیتوان همیشه به چند حساب شخصی یا افراد داوطلب سپرد.
اگر یک جبهه امروز در میدان عملیات انجام میدهد، اما خبر آن را فردا یا پسفردا منتشر میکند، بخشی از فرصت اطلاعرسانی را از دست داده است. در این فاصله ممکن است روایت دیگری در افکار عمومی شکل بگیرد؛ روایتی که اصلاح آن دشوارتر خواهد بود.
رسانه برای یک جریان سیاسی یا نظامی فقط ابزار اعلام خبر نیست. از طریق رسانه، مردم درباره توانایی، اهداف و رفتار آن جریان قضاوت میکنند. به همین دلیل، اطلاعرسانی ضعیف میتواند حتی یک رویداد واقعی را از نظر افکار عمومی کمرنگ کند.
مشکل امروز فقط این نیست که طالبان روایتهای نادرست منتشر میکنند. پرسش مهمتر این است که چرا روایتهای نادرست گاهی زودتر و گستردهتر از اطلاعات مستند مخالفان به مخاطب میرسد.
اگر جبهههای مخالف طالبان در کنر، نورستان و بدخشان دستآوردی دارند، باید بتوانند آن را مستند و بهموقع به مردم نشان دهند. رسانههای مخالف نیز نمیتوانند تنها منتظر بیانیه و خبر رسمی بمانند. میان جبهههای درگیر و رسانهها باید یک ارتباط منظم و حرفهای وجود داشته باشد.
در غیر این صورت، ممکن است یک رویداد در میدان رخ دهد، اما روایت آن در فضای عمومی بهگونه دیگری شکل بگیرد.
در جنگ، تنها آنچه در میدان اتفاق میافتد اهمیت ندارد؛ اینکه مردم از آن رویداد چه میدانند و چگونه آن را میفهمند نیز بخشی از نتیجه است.