انتخاب قرقیزستان برای عضویت غیردایم شورای امنیت سازمان ملل، تنها یک موفقیت دیپلماتیک برای بیشکک به حساب نمیاید؛ بلکه نشانهای است از اینکه آسیای مرکزی آرامآرام میخواهد از حاشیه معادلات جهانی به متن آن نزدیک شود. منطقهای که سالها بیشتر از دریچه نفوذ قدرتهای بزرگ دیده میشد، اکنون میکوشد صدای خود را بلندتر کند و درباره امنیت، اقتصاد و آینده سیاسیاش نقش فعالتری داشته باشد. اما این حضور تازه چه تغییری در جایگاه آسیای مرکزی ایجاد خواهد کرد؟ آیا کشورهای منطقه در حال ساختن نقش مستقلتری میان قدرتهای بزرگاند؟ و مهمتر از همه، افغانستان در این نظم در حال شکلگیری چه جایگاهی خواهد داشت؟
افغانستان؛ جایی که منافع آسیای مرکزی به سیاست جهانی میرسد
قرقیزستان با کسب ۱۴۲ رأی برای نخستینبار به شورای امنیت راه یافته و در سالهای ۲۰۲۷ و ۲۰۲۸ در یکی از مهمترین نهادهای تصمیمگیری امنیتی جهان حضور خواهد داشت. این اتفاق در شرایطی رخ میدهد که آسیای مرکزی دیگر همان منطقهای نیست که میشد تحولات آن را صرفاً در چارچوب روابط روسیه با جمهوریهای شوروی سابق توضیح داد.
جنگ اوکراین، افزایش حضور اقتصادی چین، تلاش کشورهای آسیای مرکزی برای متنوعکردن روابط خارجی، رقابت بر سر مسیرهای ترانزیتی و انرژی و تحولات افغانستان، این منطقه را وارد مرحله تازهای کرده است. کشورهای آسیای مرکزی میکوشند روابط خود را با قدرتهای مختلف گسترش دهند و در عین حفظ مناسبات سنتی، فضای بیشتری برای تصمیمگیری مستقل ایجاد کنند.
اما در میان همه این مسائل، افغانستان جایگاه متفاوتی دارد؛ زیرا افغانستان برای آسیای مرکزی یک مسئله دوردست ژئوپولیتیک نیست. مرزهای مشترک، امنیت، مهاجرت، قاچاق، گروههای مسلح، تجارت، انرژی و راههای ترانزیتی، آینده افغانستان را مستقیماً به منافع این کشورها گره زده است.
ازبکستان، ترکمنستان و تاجیکستان هرکدام به شیوه خود با این واقعیت مواجهاند. ازبکستان در سالهای اخیر بر اتصال منطقه به جنوب و توسعه مسیرهای ترانزیتی تأکید کرده است. ترکمنستان به پروژههای انرژی و اتصال افغانستان به شبکههای منطقهای نگاه میکند و تاجیکستان به دلیل مرز طولانی و نگرانیهای امنیتی، افغانستان را بیشتر از زاویه تهدیدهای احتمالی دنبال میکند. همین تفاوت نگاهها نشان میدهد که افغانستان میتواند یکی از موضوعاتی باشد که همگرایی آسیای مرکزی را تقویت یا اختلافات درونی آن را آشکار کند.
مسئله مهمتر این است که کشورهای منطقه درباره طالبان نیز نگاه یکسانی ندارند. برخی تلاش کردهاند با واقعیت موجود در کابل وارد تعامل اقتصادی و سیاسی شوند و برخی محتاطتر بودهاند. این تفاوت ناشی از یک محاسبه ساده است: آنان نمیتوانند طالبان را نادیده بگیرند، اما در عین حال نمیتوانند همه نگرانیهای امنیتی و سیاسی ناشی از وضعیت افغانستان را نیز کنار بگذارند.
اینجا افغانستان به یک معادله پیچیده تبدیل میشود. کشورهای آسیای مرکزی از یک سو به افغانستان آرام نیاز دارند تا مرزهایشان امن بماند و تجارت و ترانزیت گسترش پیدا کند؛ از سوی دیگر، ثباتی که فقط بر کنترل سرزمینی و سرکوب مخالفان استوار باشد، الزاماً همان ثباتی نیست که برای سرمایهگذاری و اتصال منطقهای لازم است.
تجربه سالهای گذشته نشان داده است که کاهش جنگ گسترده لزوماً به معنای پایان ناامنی نیست. حضور گروههای مسلح، حملات مخالفان طالبان، فعالیت گروههای تروریستی و ناامنی در مرزها همچنان از نگرانیهای منطقهای است. از سوی دیگر، محدودیتهای گسترده علیه زنان و دختران، حذف بخشهایی از جامعه از مشارکت سیاسی و ساختار انحصاری قدرت، پرسشهای جدی درباره آینده ثبات افغانستان ایجاد کرده است.
برای کشورهای آسیای مرکزی، این موضوع اهمیت عملی دارد. یک افغانستان فقیر، منزوی و گرفتار بحران سیاسی نمیتواند بهسادگی به مسیر مطمئن تجارت و انرژی منطقه تبدیل شود. پروژههای بزرگی مانند تاپی، خطوط انتقال برق، راهآهن و مسیرهای جادهای زمانی میتوانند به واقعیت اقتصادی تبدیل شوند که امنیت و روابط سیاسی قابل پیشبینی وجود داشته باشد.
به همین دلیل، تعامل اقتصادی با افغانستان به تنهایی کافی نیست. اگر کشورهای منطقه بخواهند افغانستان را به شبکه اقتصادی آسیای مرکزی و جنوب متصل کنند، ناگزیر با مسئله سیاست داخلی افغانستان نیز روبهرو خواهند شد. تجارت به مرز امن نیاز دارد، سرمایهگذاری به ثبات حقوقی نیاز دارد و اتصال منطقهای به حکومتی نیاز دارد که بتواند تعهدات خود را در برابر همسایگان اجرا کند.
در این میان، انتخاب قرقیزستان به شورای امنیت میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند.
بیشکک قرار است در نهادی حضور داشته باشد که درباره امنیت بینالمللی، تروریسم، منازعات و بحرانهای منطقهای بحث و تصمیمگیری میکند. اگر کشورهای آسیای مرکزی بخواهند صدای منطقه را درباره افغانستان پررنگتر کنند، حضور یک کشور این منطقه در شورای امنیت فرصت مهمی برای طرح نگرانیهای مشترک آنان خواهد بود.
با این حال، نباید تصور کرد که آسیای مرکزی به یک موضع واحد درباره افغانستان رسیده است. اختلاف میان کشورهای منطقه درباره طالبان، امنیت مرزی و میزان تعامل با کابل همچنان وجود دارد. روسیه و چین نیز نفوذ قابل توجهی در منطقه دارند و نمیتوان سیاست آسیای مرکزی را جدا از رقابت و همکاری این قدرتها تحلیل کرد.
اما یک تغییر مهم در حال وقوع است: کشورهای آسیای مرکزی بیش از گذشته افغانستان را بخشی از آینده خود میبینند. افغانستان برای آنان تنها کشوری در جنوب نیست؛ نقطهای است که امنیت آسیای مرکزی، تجارت منطقهای، انرژی و دسترسی به بازارهای جنوبی در آن به یکدیگر میرسند.
از این منظر، عضویت قرقیزستان در شورای امنیت را باید فراتر از یک کرسی دیپلماتیک دید. اهمیت آن زمانی آشکار میشود که بدانیم آسیای مرکزی در حال تلاش برای داشتن صدای بلندتر درباره مسائلی است که مستقیماً به آیندهاش مربوط میشود؛ و افغانستان در میان این مسائل جایگاه ویژهای دارد.
آینده رابطه افغانستان با آسیای مرکزی در نهایت به یک پرسش اساسی بازمیگردد: آیا افغانستان میتواند از یک نگرانی امنیتی برای همسایگان شمالی خود به یک شریک قابل اعتماد در تجارت، انرژی و اتصال منطقهای تبدیل شود؟ پاسخ این پرسش فقط به پروژههای اقتصادی یا توافقهای مرزی وابسته نیست؛ به این نیز بستگی دارد که در داخل افغانستان چه نوع نظم سیاسی، امنیتی و اجتماعی شکل خواهد گرفت.
در این معادله، آسیای مرکزی دیگر نمیتواند فقط منتظر بماند تا دیگران درباره افغانستان تصمیم بگیرند. همانگونه که کشورهای منطقه در حال افزایش حضور خود در نهادهای بینالمللیاند، افغانستان نیز ناگزیر خواهد بود اهمیت این همسایهها را در آینده سیاسی و اقتصادی خود جدیتر بگیرد.