انتخابات میاندورهای آمریکا در نوامبر امسال میتواند یکی از مهمترین آزمونهای سیاسی دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ باشد. اهمیت این انتخابات فقط به تعداد کرسیهایی که جمهوریخواهان و دموکراتها به دست میآورند محدود نمیشود؛ نتیجه آن میتواند موازنه قدرت در واشنگتن و حتی مسیر ادامه ریاستجمهوری ترامپ را تحت تأثیر قرار دهد.
در اردوگاه جمهوریخواهان، مسئله اصلی حفظ اکثریت و تقویت موقعیت ترامپ است. ترامپ در دوره دوم ریاستجمهوری خود توانسته نفوذ جریان موسوم به «ترامپیسم» را در حزب جمهوریخواه بیش از گذشته گسترش دهد. مخالفان داخلی تقریباً خاموش شدهاند و جناحهای میانهرو که زمانی میتوانستند در برابر تصمیمهای رئیسجمهور ایستادگی کنند، امروز قدرت چندانی ندارند. به همین دلیل، جمهوریخواهانی که زمانی میان محافظهکاران سنتی و نیروهای تندرو تقسیم شده بودند، اکنون بیش از هر زمان دیگری حول ترامپ جمع شدهاند.
این وضعیت با گذشته حزب جمهوریخواه تفاوت زیادی دارد. در دهههای پس از جنگ داخلی، جمهوریخواهان شمال بیشتر نماینده صنعت، تجارت، بانکداری، آموزش و توسعه اقتصادی بودند، در حالی که دموکراتهای جنوب عمدتاً به زمینداران بزرگ و نظام بردهداری نزدیک بودند. اما تحولات اجتماعی و اقتصادی آمریکا در قرن بیستم، بهویژه رکود بزرگ و سیاستهای اقتصادی فرانکلین روزولت، بهتدریج جایگاه دو حزب را تغییر داد.
جنگ سرد، مککارتیسم، جنگ ویتنام و جنبش حقوق مدنی نیز به این دگرگونی سرعت بخشیدند. پس از پایان جنگ سرد، چهره سیاسی دو حزب تقریباً تثبیت شد: جمهوریخواهان به مهمترین پایگاه محافظهکاران و راستگرایان تبدیل شدند و دموکراتها طیف گستردهای از نیروهای میانهرو، لیبرال و چپگرا را در خود جای دادند.
اما امروز تفاوت میان دو حزب فقط در مواضع سیاسی نیست؛ در درون هر حزب نیز تحولات مهمی در جریان است.
جمهوریخواهان فعلاً چهرهای یکدست دارند. در میان آنان کمتر کسی حاضر است آشکارا با ترامپ مخالفت کند یا برای آینده حزب راهی متفاوت پیشنهاد دهد. حتی در موضوعات مهمی مانند انتخاب وزیر دادگستری نیز نشانهای از شکلگیری یک مخالفت جدی درونحزبی دیده نمیشود.
در حزب دموکرات، اما وضعیت کاملاً متفاوت است. جناح چپ حزب در سالهای اخیر جسورتر شده و دیگر از بهکار بردن عنوان «سوسیالیست» ابایی ندارد. برنی سندرز یکی از مهمترین نمادهای این جریان است و در کنگره نیز گروهی از دموکراتها آشکارا خود را سوسیالیست دموکرات میخوانند.
انتخابات درونحزبی اخیر در ایالتهایی مانند میشیگان، مینهسوتا و ویسکانسین نشان داد که رقابت میان چپگرایان و جریان سنتی و میانهرو دموکراتها جدیتر از گذشته شده است. پیروزی عبدالرحمن سید در میشیگان و پگی فلاناگان در مینهسوتا نمونههایی از قدرت گرفتن این جریان است. در مقابل، شکست فرانچسکا هونگ در ویسکانسین نشان داد که جناح چپ هنوز راه درازی برای تسلط بر حزب در پیش دارد؛ بهخصوص اینکه حتی برخی از رهبران برجسته این جناح، از جمله سندرز، حاضر نشدند از او حمایت کنند.
بنابراین، هنوز زود است که درباره نتیجه انتخابات میاندورهای آمریکا قضاوت قطعی کنیم. جمهوریخواهان در ظاهر منسجمتر از همیشهاند، اما این انسجام تا چه اندازه پایدار خواهد بود، پرسشی جدی است. دموکراتها نیز از یک سو با افزایش نفوذ جناح چپ روبهرو هستند و از سوی دیگر هنوز نتوانستهاند میان این جریان و جناح میانهرو حزب توازن روشنی ایجاد کنند.
تا نوامبر، عوامل زیادی میتواند این معادله را تغییر دهد: قدرت مالی لابیها، نفوذ ثروتمندان و صاحبان قدرت، فعالیت شبکههای اجتماعی، الگوریتمهای هوش مصنوعی و رسانههایی که با ایجاد هیجان، قطبیسازی و انتشار اطلاعات نادرست بر افکار عمومی اثر میگذارند.
در نهایت، انتخابات پیشرو فقط رقابت میان جمهوریخواهان و دموکراتها نیست؛ آزمونی برای آینده هر دو حزب و برای میزان قدرت ترامپ در نیمه دوم دوره ریاستجمهوری اوست.
نویسنده: ایاد ابو شقرا، روزنامهنگار لبنانی
ترجمه: روایت
منبع: الشرق الاوسط