در تاریخ بشر، کمتر ابزاری به اندازه قلم توانسته مسیر جوامع را تغییر دهد. بسیاری از انقلابهای فکری، جنبشهای آزادیخواهانه و تحولهای بزرگ، پیش از آنکه در خیابانها شکل بگیرند، بر صفحههای کاغذ آغاز شدهاند. قلم، تنها وسیله نوشتن نیست؛ حافظه یک ملت، صدای خاموشان و سلاحی است که بدون خونریزی، استبداد را به چالش میکشد. به همین دلیل، روز جهانی قلم تنها بزرگداشت نویسندگان و اهل فرهنگ نیست؛ بزرگداشت حق اندیشیدن، نوشتن و بیان حقیقت است.
اما این روز، برای افغانستان امروز، معنایی تلختر دارد. در کشوری که نویسنده، روزنامهنگار، شاعر و پژوهشگر بیش از هر زمان دیگری زیر فشار قرار گرفتهاند، قلم دیگر فقط ابزار نوشتن نیست؛ گاهی بهایی دارد که با زندان، تبعید، تهدید و حتی جان انسان پرداخت میشود.
طالبان؛ دشمنی که از قلم بیش از تفنگ هراس دارد
در تاریخ افغانستان، حکومتهای مختلف محدودیتهایی بر آزادی بیان اعمال کردهاند، اما کمتر دورهای را میتوان یافت که اهل قلم تا این اندازه احساس ناامنی کرده باشند.
طالبان در هر دو دوره حاکمیت خود نشان دادهاند که بیش از هر چیز از اندیشه مستقل هراس دارند. آنان میدانند که تفنگ میتواند شهری را تصرف کند، اما قلم است که ذهن انسان را آزاد میکند. به همین دلیل، نخستین هدف آنان همیشه کسانی بودهاند که مینویسند، پرسش میکنند و روایت رسمی را به چالش میکشند.
در چهار سال گذشته، دهها رسانه تعطیل شده، صدها خبرنگار و نویسنده ناچار به ترک افغانستان شدهاند و بسیاری دیگر، یا سکوت را برگزیدهاند یا در سایه سنگین سانسور، تنها بخشی از حقیقت را مینویسند. این فقط یک بحران رسانهای نیست؛ این خاموش شدن تدریجی حافظه یک ملت است.
طالبان تنها روزنامهها را محدود نکردهاند؛ آنان فضای اندیشیدن را نیز تنگ کردهاند. دانشگاهی که استادش از بیان آزادانه دیدگاه خود بترسد، رسانهای که خبرنگارش هر لحظه نگران بازداشت باشد و نویسندهای که پیش از نوشتن، به پیامدهای آن بیندیشد، دیگر نمیتوانند رسالت واقعی خود را انجام دهند.
تاریخ اما یک واقعیت را بارها ثابت کرده است؛ حکومتهایی که از قلم میترسند، در حقیقت از حقیقت میترسند.
ولتر جملهای دارد که هنوز پس از قرنها تازه است: «آنان که میتوانند تو را وادار کنند به چیزهای پوچ باور داشته باشی، میتوانند تو را وادار کنند دست به کارهای هولناک بزنی.» راه مقابله با این وضعیت، همیشه آگاهی بوده است و آگاهی، از دل قلم بیرون میآید.
جورج اورول نیز در یکی از مشهورترین گفتههایش مینویسد: «در روزگار فریب همگانی، گفتن حقیقت یک عمل انقلابی است.» شاید هیچ جملهای به اندازه این سخن، وضعیت امروز افغانستان را توصیف نکند. امروز در افغانستان، نوشتن حقیقت، گاه از هر نوع مبارزه دیگری دشوارتر شده است.
با این همه، طالبان نتوانستهاند قلم را شکست دهند. بسیاری از نویسندگان افغانستان، هرچند در تبعید، همچنان مینویسند. روزنامهنگاران، با وجود همه تهدیدها، هنوز روایتهای ناگفته را ثبت میکنند. شاعران، داستاننویسان و پژوهشگران، اجازه ندادهاند حافظه این سرزمین به فراموشی سپرده شود.
شاید آنان از وطن دور شده باشند، اما قلمشان هنوز در افغانستان نفس میکشد.
فرجام کلام اینکه؛
روز جهانی قلم، برای بسیاری از کشورها، روز تجلیل از ادبیات و نویسندگی است؛ اما برای افغانستان، یادآور مبارزهای است که هنوز پایان نیافته است. مبارزه میان اندیشه و تحجر، میان پرسش و اطاعت، میان آزادی و سانسور.
طالبان میتوانند کتابی را ممنوع کنند، رسانهای را ببندند یا نویسندهای را به تبعید بکشانند، اما نمیتوانند اندیشه را برای همیشه زندانی کنند. تاریخ نشان داده است که عمر قلم، همیشه از عمر حکومتهایی که از آن میترسند، طولانیتر بوده است.
شاید به همین دلیل است که استبداد، بیش از هر چیز، از قلم هراس دارد. زیرا تفنگ میتواند انسان را خاموش کند، اما قلم، حتی پس از خاموش شدن نویسنده، به سخن گفتن ادامه میدهد. افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به قلمهایی نیاز دارد که حقیقت را بنویسند؛ نه برای ثبت رنج، بلکه برای آنکه نسلهای آینده بدانند در این سالها، حقیقت چگونه زیر سایه سانسور و استبداد زنده ماند.