سخنگفتن از غزّالی و گزینش از میان آثار او بهسخن یکی از پژوهشگران و نویسندگان ایرانی سهلالممتنع است. سهل است، چون نوشتههای پُرشماری از او در دسترس است؛ و ممتنع بدیندلیل که دانشمندی چندسویه و نابغهی کمنظیر در تاریخ اندیشهی ما و نیز میراثدار سنّتهای گونهگون است. در همه عرصههای دانش و اندیشهی اسلامی، از منطق و کلام، تا فقه و فلسفه و تصوف و از ایندست نوشته است؛ و از اینرو، خوانندهی راستین و آشنا با غزّالی در میماند که از جاذبه و اهمیّتِ «مقاصدالفلاسفه» و «تهافتالفلاسفه» و «المنقذ منالضلال» بگوید، یا از ضرورتِ حیاتی و تربیتگری و عُمقِ «کیمیای سعادت» و «میزانالعمل» یا دیگر کتابهای خُرد و کلان او که هر کدام بسته به موضوع خویش فایدهبخش و کارگرند.
بههرروی، یکی دیگر از یادگارهای غزّالی که سزاوار خواندن است و چند برگ حکمت عملی، رسالهی سَبُک و کوتاهِ «ایهاالولد» است. علّت نگاشتن این رساله بر میگردد به درخواستِ یکی از شاگردان غزّالی که دانشآموختهی علوم دینی در محضر وی بوده، اما باز مانند خود ابوحامد غزّالی در خود خلأ و درد و «خارخار طلبی» میدیده و خوفی از عاقبت حس میکرده است. همانند غزالی، اطلاعات ذهنی گسترده و دانشهای ظاهری که چشمها را خیره میکنند، عطش او را فرو نمینشانده است. بهسخن دیگر، گمشدهی راستین خویش را در این دانشها نمییافته است و از اینرو، از استاد خویش، غزّالی که غواصِ این آبها بود و «عالمِ عالمیان»، از طریق نامهای اکسیر خوشبختی طلب کرده و توصیهای که عمل بدان مونس و غمخوار در قبر گردد و موجبِ دستگیری از آدمی در آن جهان.
از درخواستِ شاگرد و روح حاکم بر پاسخ غزّالی به طالب علم بر میآید که ذهن شاگرد و استاد، هر دو سخت متأثر از حدیث مشهور پیامبر اسلام در باب «علم نافع» بوده است و پنداری از خلال سالها خوض و درنگ در دانشهایی چون فقه و کلام و مانند آن بدین رسیدهاند که بیش از آنکه گرهی برای جان و روح طالب حقیقت بگشایند و راهی نشان بدهند، بیشتر کارکرد اجتماعی دارند و معطوف به تدبیر و مدیریت زندگی اجتماعی و اعتقادی مسلمیناند. کارکردهایی چون حلّ مخاصمات و رفع دعاوی (فقه) و دفعِ شبهات بدعتگذاران و پاسخگویی به پرسشهای اعتقادی و نظری و تبیین عقلانی اعتقادات (کلام) و بهسخن دیگر «علم دنیوی» اند. همین نارسایی و کوتهدستی این علوم(فقه و کلام) موجب دلسردی و روگردانی جویندگان رهایی و دردمندان سبکبالی و سبکباری میگردد. هرچه هست، نامه حاکی از انس و الفت دیرین و ژرف و نیز ذوق و خواص روحی و ذهنی و شخصیتی مشترک میان شاگرد و غزالی است.
غزالی رساله را که در واقع پاسخی است به پرسش شاگرد در باب شناخت دانش راستین و پرداختن بدان، به نام خدا و با لحنی محبتآمیز و نوازشگرانه میگشاید. آنگاه، دستکم بیست نکته را بهترتیب درج میکند که گرچه مشترکاتی دارند، باز حاوی پندهایی علیحدهاند که اشارتی کلی بهچندی از آنها میرود:
۱. نخستین سخن رساله این هست که آموزههای پیامبر(ص) برای راهیابی آدمی کافی است؛ زیرا که حکمت ناشی از هر اندرز عالم مسلمانی چون غزّالی بازتاب نور نبوت اوست. برای بهرهوری از این مخزن حکمت بسنده است که طالب علم در گذر دانشاندوزی بدان عنایت کند؛ اما اگر چنین نکرده باشد – و نکند – دیگر حاصل عُمر و ثمرهی تحصیل علم او چیست؟ هیچ. «اگر از او [پیامبر] نصیحتی به تو رسیده است، مرا با نصیحتم چه نیاز؟ و اگر نرسیده است، بگو در این سالهای رفته چه به دست آوردهای؟»…
۲. از نظر نویسندهی رساله، نشانهی نگونبختی آدمی اشتغال به دانشهایی است که مربوط بدو نیست. آدمی باید با اندیشه دریابد که چه دانشی بهراستی شایستهی جُستن و برگرفتن است که یک ساعت هدررفتن هم در آنچه بیهوده است حسرت در پی دارد، چه رسد به سالها دویدن در پی علومی که جز انباشتن ذهن و ربودن فراغ خاطر آدمی چیزی به جوینده نمیبخشند. این سخنِ رساله همان حکمتِ «بهمن چه؟» است، اما به زبانی دیگر. طبق آن آدمی پیش از رفتن سراغ هر کار و دانشی از خویشتن بپرسد که غرض و غایتِ انجام و جستوجوی این چیست، و «بهمن چه؟». زیرا، کارها در زندگی فراواناند و دانشها نیز، اما زندگی کوتاه است و با چشم برهمزدنی میایستد. پس، باید پیشتر از چهلسالگی فضایل و خوبیهای آدمی بر رذایل و زشتیهای او غلبه کند که در غیر این دچار غبن و خسران گشته است.
۳. علم بهتنهایی موجب رستگاری و نجات آدمی نمیتواند بود؛ و چه بسا که مانع آن هم گردد. علم برای نجاتبخشی باید با عمل پیوسته گردد که «علمی که ره به حق ننماید جهالت است». براساس این دیدگاه، علم غایت نیست؛ ابزار رهایی و فلاح است. ارزش علم بسته به کارکرد آن است. اگر رهایی روحی و فضیلت اخلاقی و نجات نیاورد، علم نیست؛ جهل است با نام و در لباس علم.
جنید بغدادی را در خواب دیدند و از وضع آخرتش پرسیدند. گفت: ما را جز چند رکعتی که در نیمههای شب میخواندیم، چیزی سود نرسانید. از اینرو، انسانِ بیبرگ و تهیدست، لزوماً انسان درسنخوانده نیست؛ انسان بیبهره از عمل خیر است. کسب درجات در بهشت در گرو کارهایی نیکویی است که آدمی – اعم از عبادت و ذکرِ توأم با اخلاص و شفقت و نیکویی بر خلق – پیش فرستاده است که «لَیسَ لِلإِنسانِ إِلّا ما سَعَی» (۳۹، نجم).
۴. از آرزوهای دور و دراز باید پرهیخت که چون سنگی بر شهپر جان آدمی مانع از پرواز و عروجاند و موجب پراکندگی خاطر و پریشانی درون و رنج بسیار. رستگاری و خلود در بهشت همچنان بسته به کوشش و عمل است، نه به نیّت خیر صِرف و آرزوی کامیابی. صرفِ آرزوی سعادت آدمی را سعادتمند نمیکند، بلکه آدمی همواره آرزومند میماند. برای این امر چنانکه از عمر بن خطاب نقل است، باید پیوسته به حساب خویش رسیدگی کرد، پیش از آنکه به حساب آدمی رسیدگی کنند: مراقبه و محاسبهی پیوسته.
۵. پاکسازی نیّت از دانشاندوزی و پیراستن آن از اغراضی چون دستیافتن به نام و نان و نشان. طالبالعلم دین باید همواره نهانیترین گوشههای قلب خویش را هم نسبت به علم بازبینی و بازنگری کند که مبادا منکری -مثل حُبّ شهرت و برتریطلبی- در آن رخنه کرده باشد. افزونبراین، علم دین در نظر آدمی باید همواره ابزاری برای تهذیب نفس و تصفیه باطن و شکستنِ بُتِ نفس باشد، نه اینکه خود بتی دیگر گردد.
۶. دیگر مرگاندیشی است. مرگ باید دوامدار در گوشهی خاطر و پیشِ چشم آدمی باشد. مرگ، پایان این زندگی است، اما یادآوری مرگ یا مرگاندیشی آغاز زندگی راستین است. اندازهی نیکوکاری و صفای باطن آدمی بهیک معنا بسته به اندازهی یادکرد مرگ است. هرقدر یادآوری مرگ بیشتر، اخلاق آدمی خوبتر و سیرتِ او پاکتر. برای زندهکردن مرگاندیشی در وجود آدمی، فکرت در باب منزلگاه حقیقی آدمی که گورستان است و نیز هرازگاهی رفتن بر سر قبور و تأمل در آن مؤثر است. افزونبراین، التزام به نمازهای شبانه (تهجد) که در قرآن مکرر بدان توصیه شده است؛ خاصه سورهی مزّمل؛ و همچنین، دقت در پایبندی بهآموزهها و احکام شرع.
۷. مجاهده با نفس و شفقت بر خلق. آدمی باید پیوسته نفس خویش را از طلب هوی و آنچه خلاف شرع – و حتی موافق شرع، اما بیشتر از حدّ ضرورت – است بازدارد. صرف خودداری از منهیات کافی نیست، بلکه از آنچه حلال هم هست، اما بیشتر از ضروریات مسلّم آدمی است، باید پرهیخت. از اینرو، کلید این راه استقامت در راه خدا – در مواجهه با سختیها – و خوب بودن با خلق خداست؛ و از نظر غزّالی تصوف یعنی استقامت در راه حق و خوبی با خلق.
۸. اندیشیدن بدینکه اگر هفت روز از عُمر آدمی مانده باشد و این امر بر آدمی هم روشن گردد، آنگاه آدمی چه کارهایی را اولویت میبخشد. آیا برای دریافت اطلاعات بسیار در علوم دینی میکوشد، یا خویشتن را با جهد بسیار از رذایل میپیراید و به فضایل میآراید؟
۹. اجتناب از چهار چیز:
الف. خودداری از جدال و دعوا در مسائل. بیشتر آدمیان در مناظرات و گفتوگوها بیش از اینکه در پی یافتن و آشکاری حقیقت باشند، اغراض و امراضی دیگر دارند و مزید بر این، پرداختن بدان ریشهی کثیری از خودخواهیها و رذایلی چون ریا و بخل و حسد و کینه و از ایندست است. لذا، دانشجوی صادق و مخلص باید عطای آنرا بهلقایش ببخشد و از خیر ظاهری آن درگذرد.
ب. پرهیز از نصیحتِ دیگران که در آن آفات بسیاری نهفته است؛ مگر آنگاه که آدمی خود بهراستی بدان ملتزم باشد، آنهم با اخلاص و صداقت.
ج. عدم نشست و برخاست با ارباب قدرت که موجب بلایا و رذایلی چون محبت به قدرت و چاپلوسی قدرتمندان و بهتدریج دستکم سکوت در برابر ظلم و دیگر منکرات میگردد.
د. طالب علمِ صادق و دیندار راستین برای نگهداری سلامت تقوا و ایمان خویش هیچگاه نباید هدیه و تحفهی اُمرا و سلاطین را بپذیرد، حتی اگر حلال مطلق باشد. زیرا که سبب طمع به مال آنها میگردد که نخست، فساد دین در پی دارد، و سپس سبب چاپلوسی و آسانگیری و چشمپوشی بر آنها میگردد و این خود سبب موافقت با ظلم آنها و بیاعتنایی به حال زیردستان میگردد و آرامآرام حساسیّت انسان را نسبت بهظلم و مصالح حق و خلق میکاهد.
۱۰. التزام به چهار چیز:
الف. در دینداری و پیوند با خدا، دانشجوی دین و بلکه انسان مسلمان، با خدا چنان باشد که دوست دارد غلام وی با او چنان باشند. اگر از کاریکه از غلام خویش میرنجد و بر میآشوبد، خود نیز در نسبت با خداوند مقام بندگی و ادب را نگه دارد. این قیاس گرچه بیعیب نیست، باز برای تقریب بهذهن خالی از فایده هم نیست.
ب. با مردم چنان باشد که دوست دارد مردم با او باشند (قاعدهی طلایی اخلاق). زیرا، ایمان هیچ بندهای کامل نمیشود، مگر آنگاه که آنچه برای دیگران دوست دارد، برای خود نیز پسندیده بیند.
ج. جهد در جهت زدودن انگیزهها و آثارِ غیرخداجویانه و مؤمنانه از لوح دل و نشاندنِ بذر پاک اخلاص.
د. کوشش برای درک و فهمِ حقیقت قناعت و التزام بدان و ستردن نشانِ حرص و زیادهخواهی که پیامبر خدا نیز دعا میکرد: «اللهم اجعل قوت آل محمد کفافا».
غزالی پاسخ و رسالهی خویش را با یادآوری ضرورت خواندن برخی دعاها که در مرتبط به آموزهها و توصیههای مندرج در نامه هستند، خاتمه میبخشد.