چیزهایی که در بازار جهانی، پردرآمدترین و در عین حال خطرناکترین عناصر اند و همواره در صدر خبرهای پنهان جهان قرار دارند:
یک: قاچاق انسان ( زنان و دختران، خصوصاً زیر سن)
دو: قاچاق مواد مخدر
سه: تجارت و فروش اسلحه
سالها پیش مقالهای در صفحهی فیسبوک خوانده بودم که دقیقاً بر همین سه محور تمرکز داشت. اما خطرناکترین بخش آن مقاله قاچاق دختران خردسال و مقبول، چنان تأثیر وحشتناکی بر ذهنم گذاشت که هنوز پس از سالها، مانند دیروز در خاطرم زنده است.
در آن نوشته، تمرکز زیادی بر گروه داعش شده بود و نویسنده میکوشید بار سنگین این جنایتها را بر دوش داعش بگذارد. اما من امروز دقیق به یاد ندارم که آن مقاله در کدام سال و در کدام وبسایت منتشر شده بود. اکنون سه روز است که در پی یافتن دوبارهای آن هستم، اما یافتنش دشوار شده است. با این حال، محتوای آن از «الف تا یاء» در ذهن و روحم حک شده و همچنان مرا میلرزاند.
به هر صورت، اگر از ابتدا نگاه کنیم، پروندهای جفری اپستین این تاجر بزرگ فساد جنسی عملاً مهر تأییدی بود بر بخشی از این واقعیت تلخ؛ واقعیتی که نشان داد چگونه شبکههای بزرگ، چهرههای سیاسی، اقتصادی و بهظاهر موجه را در خود پنهان کردهاند. اپستین تنها گوشهای از این چهرههای آلوده را برملا ساخت.
من همواره به این باور بودهام که روزی «تشت رسوایی» از بام خواهد افتاد. در این هیچ شکی نیست که هر پدیدهای وقتی به اوج میرسد، پیش از سقوط، نشانههای فروپاشیاش آشکار میشود. چهرههایی که دستشان به خون و جان بشر آلوده است، اما در ظاهر نجاتدهندهای انسان معرفی میشوند، دیر یا زود از فلک فرو میافتند و این رسوایی دامان بسیاری را خواهد گرفت.
صبر…
میتوان از این موضوع برداشتهای اقتصادی فراوانی داشت، اما من در اینجا میخواهم بُعد سیاسی آن را بررسی کنم.
پس از جنگهای جهانی اول و دوم، غولهای قدرت، چهرهای جنگ و معرکه را تغییر دادند. دیگر فقط میدان نبرد نظامی نبود؛ بلکه روشهایی پنهانتر، ویرانگرتر و ماندگارتر به کار گرفته شد. آنان برای نابودی رقیبان و تمدنها، از هیچ ابزاری دریغ نکردند.
یکی از این ابزارها قاچاق مواد مخدر بود؛ ابزاری برای نابودی جوانان یک ملت، برای فروپاشی یک تمدن از درون.
امروز بیشترین شمار معتادان مواد مخدر را میتوان در کشورهای رقیب این قدرتها، بهویژه در خاورمیانه، مشاهده کرد. این همه معتاد نه از آسمان نازل شدهاند و نه از زمین روییدهاند. این فاجعه، محصول دستتان مدخل و سیاستهای ویرانگر همان غولهای جهانی است.
این جنگ؛ جنگ مواد مخدر بهمراتب خطرناکتر و زیانبارتر از جنگهای گرم است؛ زیرا ثمرهاش را میتوان در طول دههها دید. افغانستان نمونهی روشن آن است: پولسوخته، ولایتها، روستاها و شهرهایی که نسلهایشان سوختهاند. کابل را من تنها بهعنوان مثال آوردم؛ شما خود آن را با دیگر کشورها قیاس کنید.
رسانههای وابسته به همان قدرتها، هرگز در این زمینه بهصورت جدی زبان باز نکردهاند. اگر شما گزارشی دیدهاید که این موضوع را در سرخط خبرهای آنان آورده باشد، راهنمایی کنید تا من نیز ببینم.
در حالی که مواد مخدر در قوانین همان کشورها با «قلم سرخ» ممنوع اعلام شده است، پرسش اساسی اینجاست:
چرا این خط سرخِ فوقالعاده پردرآمد، هرگز بهطور شفاف در رسانههای جهانی مطرح نمیشود؟
آیا میدانید که تلفات ناشی از مصرف مواد مخدر، در بسیاری موارد، از تلفات جنگهایی چون اوکراین، ایران و دیگر منازعات جهانی بیشتر است؟
بله، چندین برابر بیشتر؛ مرگهایی خاموش، اما بهمراتب مرگبارتر از جنگهای مستقیم.
در هر دو حالت، ما کشته میشویم:
هم با اسلحه،
و هم با مواد مخدر.
هر دو ابزار، برای بقای قدرتها و شکست حریف به کار گرفته میشود؛ و هر دو، درآمدهای کلان به همراه دارند. در کنار آن، تجارت جنسی با اسنادسازی، چهرهسازی و شعارهای فریبنده، به اقتصاد سیاه جهت میدهد و به ویرانی جوامع کمک میکند.
امروز اپستینها تنها گوشهای از این حقیقت را افشا میکنند؛ اما من باور دارم روزی همهچیز آشکار خواهد شد. چهرههای منحرف، با نقابهای زیبا، پرده از عصمت دروغین خود فرو خواهند انداخت. آنگاه فعالان مدنی، مدافعان حقوق بشر، سازمانهای حمایت از کودکان و فمینیستهای خوشباور خواهند فهمید که با چه شعارهای میانتهی، چه بلایی به جان بشریت تزریق کردهاند.