در جهان امروز، نبردها دیگر تنها در خاکریزها و سنگرها رقم نمیخورند، مهمترین جبهه، پهنهی روایتهاست، جایی که دولتها، گروههای سیاسی و بازیگران پنهان، برای تصرف ذهن همگانی با سرسختی بیشتر از میدان جنگ تنانی روبهرو میشوند. رخنهی رسانههای اجتماعی در زیست فردی و جمعی، میدان سیاست را دگرگون ساخته و آن را به عرصهای برای مهندسی ادراک و ساختن «واقعیت مطلوب قدرتها» دگردیس کرده است.
پلتفرمهایی چون تلگرام، تیکتاک و X (توییتر پیشین) تنها افزارهای سرگرمی نیستند، اینها اکنون به اهرمهای راهبردی دولتها، احزاب، جریانهای استخباراتی و شرکتهای بزرگ دگردیس شدهاند. جنگ روایتها، شکل تازهای از سیاست بینالملل است، سیاستی که در آن هر پُست، هر ویدیو، و هر هشتگ میتواند یک گلولهی نرم و بیصدا باشد.
۱. ابزارهای تازهی جنگ سیاسی: پروپاگاندا، عملیات روانی و مهندسی ادراک
تلگرام: میدان پنهان فرماندهی اطلاعات
سهولت ساخت کانالهای بیشمار و گمنامی کاربران، تلگرام را به خاکریز اصلی پروپاگاندا بدل کرده است. در درگیریها، کانالهای ناشناس با سرعت آذرخش، آمار ساختگی، تصاویر آرایشیافته و «اطلاعیههای جنگی» نشر میکنند تا روحیهی جبههی رقیب را فرسوده کنند.
در بسیاری از درگیریهای منطقهای، تلگرام به اتاق فرمان عملیات روانی دولتها و گروههای استخباراتی بدل شده است.
تیکتاک: احساسیسازی سیاست
ویدیوهای کوتاه و موسیقیمحور تیکتاک، سیاست را به کالا تبدیل کردهاند؛ رویدادهای خونین را در قالب سرگرمی-اطلاعاتی میریزند. در جنگ اوکراین، جهان دید که چگونه ویدیوهای دهثانیهای از میان ویرانهها، با موسیقیهای ترند، همدلی جهانی میسازند و همان اندازه نیز میتوانند جهتگیری سیاسی را در مقیاس بزرگ تغییر دهند.
اکسX: میدان نبرد روایتهای لحظهای
اینجا دولتها، سیاستمداران و پایگاه های خبری به گونهی زنده با هم درگیرند. هشتگها، همان «صفآراییهای سیاسی» هستند. انتشار شتابناک خبرهای تاییدنشده، گزارشهای میدانی و تحلیلهای جهتدار، روایت غالب را میسازد حتی اگر حقیقت، در گوشهای خاموش بماند.
۲. پدیدهی تازه: «اینفلوئنسرهای جنگی» بهمانند سربازان سیاسی روایت
در عصر ما، دیگر خبرنگار میدان جنگ تنها گزارشگر نیست، اینفلوئنسرهای جنگی پا به عرصه گذاشتهاند. آنان با بهرهگیری از اعتبار شخصی، سبک روایی احساسی، و مهارت در جلب مخاطب، تجربهی جنگ را به بستههای قابلمصرف تبدیل میکنند.
این افراد، مرز میان روزنامهنگاری، تبلیغات سیاسی و خودنمایی فردی را درهم میشکنند. آنان با ویدیوهای کوتاه، چهرههای رنجکشیده یا لحظات نمایشی، احساسات جهانی را سمتوسو میدهند.
یک لبخند سرباز، یک کودک گریان، یا نجات یک حیوان زیر آتش جنگ، میتواند دهها میلیون ذهن را در مسیر یک روایت سیاسی صفآرایی کند.
۳. اثر جهانی: اجماعسازی یا تیزتر شدن تیغ دو قطبیسازی؟
رسانههای اجتماعی، در سیاست جهانی نقش دوگانه دارند:
۱. اجماعسازی جهانی
تصاویر و روایتهای تکاندهنده از رنج مردمان میتواند به سرعت تودهها را همسو کند و دولتها را زیر فشار قرار دهد تا دست به مداخله بزنند. رسانههای اجتماعی برای صداهای خاموش، میدان تازهای برپا کردهاند.
۲. قطبیسازی و تکهتکه شدن جامعهها
الگوریتمها بر پایهی هیجان و اختلاف کار میکنند. هرچه محتوایی تفرقهافکنتر باشد، بیشتر دیده میشود. نتیجه آن است که جامعهها در اتاقهای پژواک محبوس میشوند؛ هر گروه تنها روایت مطلوب خود را میبیند و دشمنیها ژرفتر میشود. سیاست، به جای گفتوگو، به میدان نبرد فرقهای تبدیل میگردد.
۴. چالش بزرگ سیاست معاصر: تشخیص حقیقت در هیاهوی جعل و دستکاری
دیپفیک و هوش مصنوعی
هوش مصنوعی چهرهی سیاست را واژگون کرده است. اکنون میتوان سخنانی را به زبان رهبران گذاشت که هرگز نگفتهاند. میتوان ویدیوهایی ساخت که وجود نداشتهاند. برای شهروند عادی، تشخیص حقیقت از جعلیات تقریباً ناممکن شده است.
سیاست بیاعتبارسازی
یکی از راهبردهای معمول در جنگ روایتها، تخریب اعتماد مردم نسبت به رسانههای رقیب، خبرنگاران مستقل و نهادهای حقیقتسنج است. وقتی هیچ منبعی معتبر نماند، میدان برای دروغهای بزرگ باز میشود. این همان هدف قدرتهاست: بیاعتمادیِ همهجانبه، که بهترین خاک برای کاشت روایت دلخواه آنان است.
سواد رسانهای: پدافند شهروندان
در چنین جهان آشفتهای، سواد رسانهای یک نیاز بنیادی مردم است. توانایی واکاوی منابع، پرهیز از هیجانزدگی، و درک سازوکار پروپاگاندا، تنها سپر دفاعی در برابر مهندسی ادراک سیاسی است.
نتیجهگیری:
روایت، سلاح نهایی سیاست
در روزگار ما، پیروزی در جنگ تنها با تانک و توپ ممکن نمیشود، امپراتوریها و دولتها بر ذهنها چنگ میاندازند، نه فقط بر خاکها.
پیروز نهایی، آن گروهی است که بتواند روایت غالب را در رسانههای اجتماعی بر افکار جهانی حاکم کند.
در سیاست امروز، ادراک از واقعیت، مهمتر از خود واقعیت است.
به همین دلیل، افزایش مسئولیتپذیری پلتفرمها، شفافیت در سازوکار الگوریتمها، و ارتقای سواد رسانهای همگانی، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی سیاسی برای بقای جامعههای آزاد است.