دیشب اعلامیهای از آدرس نهادی موسوم به «شورای عالی مردم پنجشیر» منتشر شد؛ اعلامیهای که مدعی است این شورا یک هیئت رهبری برای جبهه مقاومت ملی تصویب کرده و آن را به مراجع ذیربط سپرده است تا اجرایی شود.
آری، یک شوخی با همین بیمزهگی!
این شوخی، دستکم از چند جهت بیمزه است.
نخست اینکه جبهه مقاومت ملی، مگر جبههای محلی است که یک شورای موسوم به «شورای عالی مردم پنجشیر» بتواند درباره ساختار و سازوکار رهبری آن تصمیم بگیرد؟ تا جایی که ما به یاد داریم، زیر نام این جبهه، مردم از بدخشان تا تخار، بغلان، کابل، هرات و دیگر ولایات افغانستان مبارزه کردهاند و شماری نیز در همین راه جام شهادت نوشیدهاند.
ممکن است بر عملکرد جبهه مقاومت ملی اعتراضهای جدی وارد باشد؛ میتوان درباره رهبری، سیاستها، تصمیمها و شیوه مبارزه آن بحث و نقد کرد؛ اما از حق نگذریم، این جبهه دستکم در ادعای سیاسی خود، یک جبهه سراسری است، نه سازمانی متعلق به یک ولایت یا یک قوم.
بنابراین، وقتی نهادی با عنوان «شورای عالی مردم پنجشیر» برای چنین جبههای هیئت رهبری تعیین و آن را تصویب میکند، این پرسش مطرح میشود که آیا چنین اقدامی، در واقع، نادیده گرفتن خون شهدایی نیست که از اندراب و بدخشان تا کابل و بلخ در صفوف مقاومت جان باختهاند؟
دوم اینکه با مرور واکنشها و دیدگاههای کاربران در شبکههای اجتماعی، این پرسش جدیتر میشود که اساساً «شورای عالی مردم پنجشیر» با چه سازوکاری تشکیل شده است و چه کسانی آن را نمایندگی میکنند؟ شماری از کاربران پنجشیری نیز از چگونگی شکلگیری چنین شورایی اظهار بیخبری کردهاند.
اگر چنین باشد، مسئله از یک اختلاف سیاسی فراتر میرود: آیا میتوان با یک عنوان ناشناخته و بدون پشتوانه روشن اجتماعی، برای یک جریان سیاسی و نظامی که سالها هزینه داده، ساختار رهبری تعیین کرد؟ با آدرسهای مبهم و فیک میشود علیه یک نهاد سیاسی کودتا راه انداخت؟
سوم اینکه آنچه در این ماجرا بیشتر به چشم میخورد، تلاش شماری از افراد در درون جبهه برای تقابل با احمد مسعود است؛ تقابلی که، بنا بر ادعاهای مطرحشده، بخشی از آن ریشه در منافع شخصی و جلوگیری از برخی سوءاستفادهها از نام مقاومت دارد. البته درباره این ادعاها باید شواهد روشن ارائه شود و نمیتوان صرفاً بر اساس ادعا داوری کرد.
اما یک اصل ساده سیاسی وجود دارد: سیاست، در اصل، برای تأمین خیر همگانی ابداع شده است. وقتی منافع شخصی با امر سیاسی گره بخورد و رقابت بر سر قدرت جای هدف عمومی را بگیرد، حاصل میتواند همین نمایشهای عجیب و کممایه باشد.
در نهایت، به نظر میرسد طراحان این حرکت، دستکم در نحوه اجرای آن، بسیار بد بازی کردهاند. اگر هدف، ایجاد شکاف در جبهه مقاومت ملی یا تضعیف احمد مسعود بوده، انتخاب چنین شیوهای بیشتر از آنکه یک کودتای سیاسی جدی به نظر برسد، به یک کودتای ریشخندآمیز شبیه است؛ شوخیای که بیش از آنکه طرف مقابل را زمین بزند، اعتبار طراحانش را زیر سؤال میبرد.
جبهه مقاومت ملی ممکن است با نقدها، اختلافات و چالشهای جدی روبهرو باشد؛ اما اختلاف سیاسی با کودتا و بیانیههای مبهم حل نمیشود. اگر کسی مدعی اصلاح یا تغییر در رهبری این جبهه است، باید از مسیر روشن، مشروع و پاسخگو وارد شود.
باور من این است که جبهه مقاومت ملی، با همه نقدهایی که بر آن وارد است، باقی خواهد ماند؛ اما این ماجرا نیز احتمالاً باقی خواهد ماند—نه بهعنوان یک کودتای بزرگ سیاسی، بلکه بهعنوان یک شوخی سیاسی که سالها بعد در محافل و مجالس از آن با لبخند و طنز یاد خواهند کرد.
احمد سرفراز