افغانستان سال هاست در میان جنگ، خشونت، فقر، بی عدالتی و فقدان حاکمیت قانون نفس میکشد اما درد ناکتر از همه آن زمانی است که جان انسان به ویژه جان جوانان این سرزمین چنان بی ارزش پنداشته شود که مرگ آنان در سکوت و بی پاسخی فرو رود.
از زمان بازگشت ط-البان به قدرت، گزارشها و روایت های متعددی درباره بازداشت، شکنجه، اعدام و کشتار افراد در افغانستان منتشر شده است. در چنین شرایطی، یک پرسش اساسی همچنان در برابر جامعه افغانستان و جهان قرار دارد
اگر انسانی متهم به جرمی است چرا باید بدون روند عادلانه، محاکمه شفاف و فرصت دفاع با او برخورد شود؟
هیچ جامعهای بدون عدالت پایدار نمیماند و هیچ حکومتی با گلوله نمی تواند اعتماد مردم را برای همیشه به دست آورد.
امنیت واقعی زمانی معنا پیدا میکند که شهروند بداند قانون از او حمایت میکند نه اینکه از قانون و مجریان آن هراس داشته باشد.
جوانان افغانستان سرمایه های اصلی این سرزمیناند نسلی که باید دانش بیاموزد، دانشگاه بسازد، کار کند، خانواده تشکیل دهد و آینده کشور را رقم بزند.
اگر جوانی مرتکب جرمی شده است قانون باید جرم او را مشخص کند دادگاه باید به اتهام او رسیدگی کند و اسناد و شواهد باید در یک روند عادلانه بررسی شود.
مجازات بدون محاکمه پاسخ به جرم نیست بلکه تضعیف عدالت و بیاعتبار ساختن قانون است.
مردم افغانستان حق دارند بپرسند:
جرم این جوان چه بوده است؟
اتهام او بر اساس کدام سند و مدرک ثابت شده است؟
آیا به او فرصت دفاع داده شده است؟
چه مرجعی درباره سرنوشت او تصمیم گرفته است؟
آیا خانوادهاش از حقیقت ماجرا آگاه شدهاند؟
و اگر انسانی در جریان بازداشت یا عملیات جان خود را از دست داده است چه نهادی درباره این رویداد تحقیق خواهد کرد و چه کسی در برابر آن پاسخگو خواهد بود؟
این پرسش ها نه جرم اند و نه امتیازخواهی این ها پرسش های ابتدایی درباره حق حیات، عدالت، کرامت انسانی و مسئولیتپذیری هستند.
افغانستان نمی تواند با فرهنگ مصونیت از مجازات به سوی آینده حرکت کند.
اگر کسی مرتکب جرم شده است باید در برابر قانون پاسخگو باشد اما اگر خود مجریان قدرت، قانون و روند قضایی را نادیده بگیرند مردم چگونه می توانند به عدالت اعتماد کنند؟
حکومت هر نام و عنوانی که داشته باشد در برابر جان شهروندان مسئول است.
قدرت سیاسی مجوز نامحدود برای گرفتن جان انسانها نیست.
ادعای تأمین امنیت، زمانی معنا دارد که با رعایت حقوق شهروندان، عدالت، پاسخگویی و رفتار برابر در برابر قانون همراه باشد.
افغانستان بیش از چهار دهه جنگ و خشونت را تجربه کرده است.
مردم این کشور بارها دیدهاند که چگونه خشونت، خشونت دیگری به دنبال آورده و چگونه خون، خون بیشتری طلب کرده است.
امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد که این چرخه خون و انتقام متوقف شود.
جوان افغانستان نباید قربانی جنگ قدرت، سوءظن های امنیتی و تصمیمهای بدون پاسخگویی شود.
جان جوانان چه در کابل باشد و چه در بدخشان، هرات، قندهار، ننگرهار، بلخ یا هر نقطه دیگر کشور، ارزش یکسان دارد.
مرگ یک جوان نباید تنها به یک خبر کوتاه در میان انبوه اخبار روزمره تبدیل شود.
پشت هر قربانی، خانوادهای ایستاده است مادری که چشم به راه فرزند است پدری که در انتظار بازگشت اوست، خواهری که برادرش را از دست داده و کودکانی که شاید هرگز فرصت دوباره دیدن پدر شان را نداشته باشند.
پشت هر نامی که از فهرست زندگان حذف میشود، یک زندگی، یک خانواده و یک آینده از دست میرود.
جامعه افغانستان حق دارد خواهان حقیقت باشد.
حق دارد خواهان تحقیق مستقل و شفاف درباره موارد مرگ و کشتار باشد.
حق دارد بداند اتهام قربانی چه بوده است.
حق دارد بداند چه نهادی درباره سرنوشت او تصمیم گرفته است.
حق دارد خواهان محاکمه عادلانه متهمان باشد.
و حق دارد از صاحبان قدرت بخواهد در برابر عملکرد نیروهای تحت امر خود پاسخگو باشند.
سکوت در برابر خشونت، رنج قربانیان را از بین نمیبرد؛ بلکه میتواند زخمهای جامعه را عمیقتر و بیاعتمادی را گستردهتر کند.
وقتی خانوادهای حقیقت مرگ عزیزش را نمیداند زخم هنوز باز است.
وقتی عامل یک جنایت پاسخگو نمیشود عدالت هنوز اجرا نشده است.
و وقتی قانون در برابر قدرت ناتوان میشود امنیت نیز معنای خود را از دست میدهد.
افغانستان امروز بیش از هر چیز به عدالت، قانون و کرامت انسانی نیاز دارد نه به گسترش خشونت و مجازات هایی که خارج از روند عادلانه قضایی انجام شود.
اگر قرار است آیندهای برای افغانستان ساخته شود این آینده نباید بر پایه ترس بنا گردد.
آینده افغانستان باید متعلق به نسلی باشد که بتواند بدون هراس از بازداشت، شکنجه یا مرگ، زندگی کند، تحصیل کند، کار کند، اندیشه کند و درباره آینده کشورش سخن بگوید.
پرسش مردم افغانستان ساده اما بنیادین است
تا چه زمانی باید جوانان این سرزمین هزینه خشونت و بیعدالتی را بپردازند؟
و پرسش بزرگ تر همچنان باقی است
چه کسی در برابر خونهای ریختهشده پاسخگو خواهد بود؟
این پرسش را نمی توان با سکوت خاموش کرد.
نمیتوان با تهدید از میان برد.
و نمیتوان با گلوله پاسخ داد.
تاریخ حافظه دارد و ملتها نیز فراموش نمیکنند.
افغانستان برای رهایی از چرخه خشونت به انتقام نیاز ندارد به حقیقت و عدالت نیاز دارد.
هیچ قدرتی نباید فراموش کند که پشت هر قربانی، یک انسان ایستاده است انسانی با آرزو، خانواده، امید و آیندهای که شاید هرگز فرصت تحقق پیدا نکرد.
خون هیچ انسانی نباید بیپاسخ بماند.
عدالت باید برای همه باشد قانون باید بالاتر از قدرت قرار گیرد و جان انسان باید مقدس تر از هر مصلحت سیاسی و امنیتی باشد.
زیرا افغانستان زمانی از چرخه خون و خشونت رهایی خواهد یافت که گلوله جای خود را به قانون، ترس جای خود را به عدالت و سکوت جای خود را به حقیقت بدهد.