هر پناهندهای پیش از آنکه یک عدد در گزارشهای سازمان ملل باشد، یک انسان است؛ انسانی که خانهاش را ترک کرده، از کوچههای کودکیاش دور افتاده، قبر عزیزانش را پشت سر گذاشته و بخشی از زندگی خود را در مرزها، اردوگاهها و سرزمینهای بیگانه جا گذاشته است. پناهندگی تنها جابهجایی از یک جغرافیا به جغرافیای دیگر نیست؛ گسستن از یک جهان و پرتاب شدن به جهانی نامعلوم است.
در روز جهانی پناهندگان، نام افغانستان بار دیگر در میان بزرگترین کشورهای مهاجرفرست جهان قرار میگیرد؛ کشوری که در نزدیک به نیم قرن گذشته، میلیونها شهروند آن ناچار شدهاند خانه و سرزمین خود را ترک کنند. نسلی در مهاجرت به دنیا آمده، نسلی در مهاجرت بزرگ شده و نسلی دیگر هنوز نمیداند آیا روزی به وطن بازخواهد گشت یا نه.
این تراژدی تنها محصول جنگ نیست؛ محصول شکست دولتها، استمرار خشونت، نبود ثبات سیاسی و ناتوانی ساختارهای قدرت در ایجاد امید برای مردم نیز هست. افغانستان در پنجاه سال گذشته حکومتهای مختلف را تجربه کرده، اما یک چیز تقریباً ثابت مانده است: ادامه مهاجرت و تولید پناهنده.
کشوری که شهروندانش مدام در حال رفتناند
افغانستان امروز تنها با بحران فقر یا بحران سیاسی روبهرو نیست؛ با بحران از دست دادن سرمایه انسانی نیز مواجه است. هر جوانی که کشور را ترک میکند، تنها یک مهاجر نیست؛ بخشی از ظرفیت آینده افغانستان است که از این سرزمین جدا میشود.
در دهههای گذشته، جنگهای داخلی، اشغال، ناامنی، فروپاشی اقتصادی و بیثباتی سیاسی میلیونها افغانستانی را به مهاجرت وادار کرد. اما آنچه وضعیت امروز را متفاوت میسازد، این است که حتی پس از پایان جنگ گسترده و استقرار یک حاکمیت واحد، روند خروج مردم متوقف نشده است.
در دوره کنونی طالبان، افغانستان همچنان یکی از بزرگترین منابع تولید پناهنده در جهان به شمار میرود. هزاران نفر راههای خطرناک مهاجرت را انتخاب میکنند، از مرزها عبور میکنند، در دریاها جان میبازند یا در کشورهای مختلف با سرنوشتهای نامعلوم روبهرو میشوند. این واقعیت پرسشی اساسی را مطرح میکند: اگر جنگ پایان یافته است، چرا مردم همچنان میروند؟
پاسخ را باید فراتر از مفهوم امنیت نظامی جستوجو کرد. انسانها فقط برای زنده ماندن زندگی نمیکنند؛ آنان به آزادی، آموزش، کار، کرامت انسانی و امید به آینده نیز نیاز دارند. زمانی که این عناصر از یک جامعه حذف شوند، مهاجرت به انتخاب بسیاری از مردم تبدیل میشود.
طالبان و ادامه چرخه مهاجرت
طالبان بارها از تأمین امنیت سخن گفتهاند، اما امنیت تنها نبود جنگ نیست. جامعهای که زنان آن از بخش بزرگی از حقوق خود محروماند، جوانانش افق روشنی برای آینده نمیبینند، رسانههایش محدود شدهاند و فضای مدنی آن کوچکتر از هر زمان دیگر است، نمیتواند مردم را به ماندن تشویق کند.
امروز بسیاری از پناهندگان افغانستانی نه از میدانهای جنگ، بلکه از بنبست زندگی فرار میکنند. آنان در جستوجوی آیندهای هستند که در داخل کشور برای خود متصور نیستند.
تلختر آنکه بخش بزرگی از این مهاجران پس از خروج از افغانستان نیز با مشکلات فراوان روبهرو میشوند. بسیاری از آنان در کشورهای میزبان از حقوق اولیه، آموزش، خدمات درمانی، فرصتهای شغلی و امنیت حقوقی کافی برخوردار نیستند. برخی در معرض اخراج اجباری قرار دارند و برخی دیگر سالها در بلاتکلیفی زندگی میکنند.
در واقع، پناهندگی برای بسیاری از افغانستانیان به معنای پایان رنج نیست؛ تنها شکل رنج تغییر میکند.
توسعهای که با فرار انسانها ممکن نیست
هیچ کشوری با از دست دادن پیوسته شهروندان خود توسعه نمییابد. توسعه نیازمند نیروی انسانی، تخصص، دانش، سرمایه اجتماعی و امید جمعی است. وقتی پزشکان، استادان، خبرنگاران، دانشجویان، کارآفرینان و جوانان یکی پس از دیگری کشور را ترک میکنند، ظرفیت بازسازی جامعه نیز کاهش مییابد.
افغانستان سالها است در یک چرخه باطل گرفتار شده است؛ بحران، مهاجرت تولید میکند و مهاجرت، ظرفیت مقابله با بحران را کاهش میدهد. نتیجه آن است که هر بحران جدید، موج تازهای از مهاجرت را به دنبال میآورد.
اگر این چرخه ادامه پیدا کند، افغانستان نه تنها بخشی از جمعیت خود، بلکه بخشی از آینده خود را نیز از دست خواهد داد.
پایان سخن اینکه؛
روز جهانی پناهندگان برای افغانستان تنها یک مناسبت بینالمللی نه که یادآور یکی از عمیقترین زخمهای تاریخ معاصر این کشور است. زخمی که از دههها جنگ، بیثباتی، استبداد و ناکامی سیاسی به جا مانده و هنوز التیام نیافته است.
تا زمانی که افغانستان نتواند برای شهروندانش آزادی، امنیت، آموزش، فرصت و امید فراهم کند، صف مهاجران کوتاه نخواهد شد.
مردم از سرزمین خود فرار نمیکنند مگر آنکه احساس کنند آیندهای در آن ندارند.
پرسش اصلی این نیست که افغانستان امروز چند میلیون پناهنده دارد؛ پرسش این است که چه زمانی شرایطی فراهم خواهد شد که مردم این کشور به جای فکر کردن به رفتن، بتوانند به ماندن و ساختن آینده در سرزمین خود بیندیشند. زیرا هیچ کشوری با چمدانهای همیشه آماده برای سفر، به صلح و توسعه نخواهد رسید.