جدالهای هویتی میان «ملتهای با هم برادر» در فیسبوک در حال گسترش است و این امر چندان جای تعجب ندارد به دلیل این که چندین سال است که وضعیت همین است و حتا در میان شهروندان کشورهای دیگر هم مباحث و جدلهای هویتی در دنیای مجازی بیشتر شده است. اما چیزی که جای تعجب دارد این است در میان این جدالها گاهی محتواهایی در فضای مجازی نشر میشود که با اسناد و فکتها در تضاد آشکار قرار دارد ولی با وجود آن هم با مخالفت گسترده روبرو نمیشود.
چند روز پیش نوشتهای خواندم که در آن به نقل از کتاب شیون کابلی، امیر حبیبالله کلکانی یک فرد جمهوریخواه خوانده شده بود و در آن آمد بود که گویا ایشان در مورد ایجاد سیستم جمهوری با محمد ولیخان دروازی گپ زده بود. روشن است که چنین چیزی واقعی بوده نمیتواند. امیر حبیبالله کلکانی سلطنت خود را تاسیس کرده بود و برای خودش لقب نیز گذاشته بود و بیخی روشن است که محصول جنبش تجددستیز ضد سلطنت امانی بود که مرکز ثقل آن در جنوب و میان اقوام منگل، احمدزی، زدران و غیره قرار داشت. حبیبالله کلکانی به دلیل مجاورت جغرافیایی بر پایتخت مسلط شد و پیش از آن، شماری از عالمان دینی در تگاب به او بیعت کرده بودند. سلطنت، پالیسی و برخاستگاه او تجددستیزی از آدرس دین بود و موضوع نظام جمهوری هیچ مطرح نبود. با یک نقل قول شاذ نمی توانید محصول یک جنبش اجتماعی تجددستیز را طور دیگر معرفی کنید. شاید تجددستیزی ایشان به شدت رژیم کنونی طالبها نبود ولی در این تردیدی نیست که از حیث مضمون و جهت، شباهتهایی بین شان است و نسبت دادن جمهوریخواهی و دمکراتیکبودن به امیر حبیبالله کلکانی بسیار غیر واقعی است. تنها این مورد نیست.
دیروز نوشتهای از عبدالغفور لیوال از چهرههای نظریهپرداز ناسیونالیسم قومی پشتون را در ایکس دیدم که در آن ادعا کرده بود که فقیر ایپی یک جمهوریخواه بود. کاش تنها این بود. او داستان رویدادی را که حرکت نظامی فقیر ایپی را کلید زد نیز ناقص و جانبدارانه نقل کرده است. داستان از این قرار است که میرزا علیخان مشهور به فقیر ایپی رهبر یک جنبش تجددستیز چریکی از آدرس دین است که رژیم طالبها و به ویژه تحریک طالبان پاکستان، خود را وارث او میدانند. حافظ گلبهادر رهبر یکی از گروههای موتلف تحریک طالبان پاکستان، یکی از کواسههای فقیر ایپی میباشد. مرزا علیخان مشهور به فقیر ایپی در آخرهای قرن ۱۹ میلادی در وزیرستان شمالی زاده شد، به قوم وزیر بود، مدرسه خواند، ملا شد، به حج رفت و در سال ۱۹۲۳ مسجد و مدرسهی کوچکی در دهکدهی ایپی در نزدیک میرعلی در وزیرستان شمالی بنا کرد و بین عوام مشهور شد و از آن جایی که گرایشهای صوفیانه داشت و تعویذ و طومار میداد به فقیر ایپی شهرت یافت. او مثل رهبران رژیم طالبها به این باور بود که باید قانون خدا به زور تطبیق شود و حکومت وظیفه دارد که چنین چیزی را تطبیق کند و اگر چنین نکند باید برانداخته شود. تفسیر او از قانون خدا و شریعت و «اصولنامهی تفریق زوجیت» دیوبندی/طالبانی بود. (جالب این است که زندهگینامهای که گروه طالبها از ملا محمد عمر منتشر کرده اند با زندهگی فقیر ایپی شباهت دارد. آیا این یک تصادف است یا رژیم طالبها با دستکاری در فکتها چنین شباهتی ایجاد کرده است؟ نمیدانم.)
«اصولنامهی تفریق زوجیت» را به این دلیل ذکر کردم که قصهی فقیر ایپی با چنین چیزی ارتباط دارد. پیش از شرح داستان باید این نکته را ذکر کنم که قبل از سال ۱۹۴۷، هند، پاکستان و بنگلهدیش وجود نداشت. در آن زمان از تورخم و غلامخان و چمن به آنطرف تا بنگلهدیش امروزی همه هند بریتانیایی بود. هند بریتانیایی در قانونگذاری و پالیسی، توانمندسازی زنان را هدف قرار داده بود. در قوانین هند بریتانیایی ازدواج کودکان، رسم ساتی/ خودسوزی زن پس از مرگ شوهر و ازدواج جبری زنان بیوه با اعضای خانوادهی شوهران متوفای شان ممنوع شد.
قصه در سال ۱۹۳۶ شروع شد. در بهار آن سال یک خانوادهی هندوباور در شهر بنو، شکایتی را در دفتر پولیس ثبت کرد که بر اساس آن شخصی به اسم امیر نورعلی شاه دختر خردسال شان به اسم رام کوری را ربوده است. امیر نور علی شاه و خانوادهاش ادعا کردند که رام کوری نور علی را دوست دارد و به خواست خود با او از منزل پدر و مادرش فرار کرده، به دین اسلام گرویده و به نکاح نور علی شاه درآمده است. قضیه به محکمه رفت و رام کوری که خانوادهی نور علی شاه به او نام جدید اسلامبیبی گذاشته بودند، در منزل نمایندهی بنو در شورای قانونگذاری سلطنتی هند بریتانیایی اسکان داده شد. هم خانوادهی رام کوری و هم خانواده نور علی شاه وکیل مدافع استخدام کردند تا در دادگاه استدلال کنند. قبل از برگزاری محکمه داستان به گوش مولویها و بزرگان قبایل وزیرستان رسید.
در همان زمان فقیر ایپی اعلام کرد که اگر محکمه مطابق «شریعت» فیصله نکند او «جهاد» را آغاز میکند.
محکمه اما فیصله کرد که رام کوری ۱۵ سال سن دارد و بنابراین ازدواج او قانونی نیست و برای یک شخص زیر سن تغییر دین هم معنا ندارد. پولیس رام کوری را به خانوادهاش تسلیم کرد و جامعهی هندوباور بنو از این فیصله استقبال کردند. اما فقیر ایپی اعلام کرد که از آنجایی که فیصله شرعی نبود او وظیفه دارد که دست به «جهاد» بزند. او گفت در شریعت سن معیار ابطال نکاح نیست. او از نشانی فکر طالبی علیه هند بریتانیایی به جنگ آغاز کرد و متوسل به استفاده از تاکتیکهای چریکی شد. با آغاز جنگ جهانی دوم، هند بریتانیایی سفارتهای ایتالیا و آلمان در کابل را متهم کرد که از طریق شماری از مقامهای دولتی افغانستان به فقیر ایپی کمک میکنند. هند بریتانیایی از ظاهرشاه خواست که جلو این سفارتها را بگیرد. هند بریتانیایی گرچه موفق به شکست کامل فقیر ایپی نشد ولی فعالیتهای شورشی او را محدود ساخت.
در جون سال ۱۹۴۷ فقیر ایپی از قطعنامهی بنو حمایت کرد. در این قطعنامه از شاه وقت بریتانیا خواسته شده بود که در مناطق قبایلی اسبق و خیبرپختونخوای کنونی ریفراندومی برگزار کند که اهالی این مناطق از میان گزینههای هند، پاکستان و استقلال یکی را انتخاب کنند. اما بریتانیاییها گزینهی استقلال را در ریفراندوم نپذیرفتند. آنان با کنگره و مسلملیگ به تفاهم رسیده بودند که هند بریتانیایی به دو کشور بدل شود، نه بیشتر.
فقیر ایپی تشکیل پاکستان را نپذیرفت و به هدف ایجاد کشور پشتونستان زیر سلطهی «شریعت» به جنگ ادامه داد و از آنجایی که جنجال کشمیر کلید خورده بود، هند حمایت از فقیر ایپی را بهترین فرصت برای ایجاد مشکل به پاکستان از سمت غرب دید و به آن متوسل شد ولی کابل رفتهرفته متوجه شد که حمایت از او به نفع نیست و به همین دلیل بار دیگر شورش فقیر ایپی مهار شد ولی خودش هیچ گاهی به دام نیافتاد و به مرگ طبیعی مرد.
مورد مشابه دیگر، شورش ملا عبدالله مشهور به ملای لنگ در زمان شاه امانالله است. ملا عبدالله ملا امام یک مسجد در ۱۳ کیلومتری گردیز بود. در سال ۱۹۲۴ خانوادهای از قوم منگل به او مراجعه کرد و به او گفت که نظر به نظامنامهی حکومت شاه امانالله، نکاح صغیر غیر قانونی است و خانوادهی عروس شان دیگر حاضر نیست دختر شان را به عنوان عروس به خانهی آنان بفرستد. ملا عبدالله در پاسخ گفت که سن ابطالکنندهی ازدواج نیست و اگر حکومت اصرار کند همه باید به جنگ حکومت بروند و همین طور هم شد.
فقیر ایپی، ملا عبدالله مشهور به ملای لنگ و رژیم طالبها حرکتهای مشابه در دورههای گوناگون است که مضمون اصلی آن را تجددستیزی از آدرس دین با تفسیر دیوبندی، مخالفت با توانمندسازی زنان از نشانی خوانش دیوبندی از شریعت و اعتقاد بر دیندوستی عمیق اقوام پشتون در مقایسه با اقوام دیگر منطقه تشکیل میدهد. نسبتدادن جمهوریخواهی وغیره به آنان هیچ واقعیت ندارد.