جهان اسلام امروز در پیچیدهترین وضعیت تاریخی خود قرار دارد؛ وضعیتی که ترکیبی از غفلت داخلی، تبانی برخی رهبران منطقهای و فشارهای سیاست خارجی قدرتهای سلطهگر است. تجربه تاریخی نشان داده است که عدم شناخت درست دشمن، ضعف رهبری و غفلت از نقشههای استعماری، زمینهساز سقوط امپراتوریها، تجزیه سرزمینها و ایجاد دولتهای دستنشانده میشود. در شرایط فعلی نیز سخنان سفیر آمریکا و پروژه شهرکسازی اسرائیل به وضوح نشان میدهد که خطر غفلت و اشتباه در دشمنشناسی، نه تنها محدود به فلسطین نیست، بلکه میتواند کل کشورهای اسلامی و امت را در معرض تهدید جدی قرار دهد. این مقاله با رویکرد راهبردی–تحلیلی، ضمن بررسی سابقه تاریخی خیانتها و اشغالگری، وضعیت فعلی و پیامدهای استمرار غفلت را تشریح میکند و هشدار میدهد که بدون بیداری و انسجام، سناریوهای گذشته بار دیگر تکرار خواهد شد.
حتی حیوانات هم دوست و دشمن خود را تشخیص میدهند؛ اما برخی رهبران شیخنشین و دولتهای عضو پیمان ابراهیم نه تنها دشمن سفاک خود را نمیشناسند، بلکه در عمل با حمایت و تطبیق نقشههای استعماری، به نابودی منافع خود و مردمشان کمک میکنند. قرآن کریم وضعیت چنین رهبرانی را به صراحت بیان کرده است:
أُولَـٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
یعنی: «آنان مانند چهارپایاناند، بلکه گمراهترند.»
یکی از مصادیق بارز این غفلت، سخنان سفیر ایالات متحده آمریکا در اسرائیل است که مدعی شد اسرائیل حق دارد کشورهای بیشتری را به قلمرو خود ملحق کند تا «اسرائیل بزرگ» شکل گیرد، از جمله بخشهایی از سوریه، عربستان، عراق، لبنان، مصر و ترکیه. همچنین، مایک هاکابی، سفیر آمریکا در فلسطین اشغالی، اعلام کرد تصمیم رژیم صهیونیستی برای ایجاد ۱۹ شهرک جدید در کرانه باختری نیاز به واکنش ندارد و این اقدام نه «الحاق» و نه «اعلام حاکمیت» محسوب میشود. این مواضع، در عمل مشروعیتبخشی به اشغال سرزمینی و کاهش بازدارندگی سیاسی را به دنبال دارد و چراغ سبز آمریکا برای گسترش سرزمینی اسرائیل بزرگ و تثبیت قدرت آن در منطقه است.
شیخنشینهای عربی همزمان با تأسیس دولت اسرائیل شکل گرفتند و به اقمار حیاتی این کشور تبدیل شدند. فرزندان شیوخ عرب که پدرانشان در روابط مشکوک با اسرائیل و سرویسهای اطلاعاتی آن کشور دست داشتند، اکنون حاکمان این کشورها هستند و به وضوح متعهد به حفظ بقای دولت اسرائیلاند. این روابط فاسد و خیانتبار، در رویدادهایی همچون کودتای علیه شهید محمد مرسی و جنگ اخیر غزه، چهرههای زشت و پلید آنها را آشکار ساخته است. کسانی که کوچکترین توقع از شیخنشینها و خانوادههای فاسد دارند، واقعیتها را درک نمیکنند و از هیچ منطق و شعور سیاسی پیروی نمیکنند. این مجموعه خائن و مزدور نه تنها امروز بلکه پس از جنگ جهانی دوم، همواره به عنوان سربازان جبهه صلیبی و اکنون بخشی از جبهه صهیونیسم جهانی عمل کردهاند و موضعگیریهای آنها کاملاً مشخص است: در مقابل اسلام و ملتهای مسلمان قرار دارند.
تاریخ جهان اسلام نشان میدهد که غفلت، ضعف رهبری و اختلافات داخلی همراه با توطئههای خارجی، موجب آسیبهای عظیم و پایداریناپذیر شده است. سقوط امپراتوری عثمانی، تجزیه سرزمینهای اسلامی، شکلگیری دولت اسرائیل و ایجاد شیخنشینها نمونههای بارزی از این واقعیت تاریخی هستند. پس از سقوط عثمانی، قدرتهای استعمارگر به سرعت اقدام به تجزیه سرزمینهای اسلامی کردند و بخشی از فلسطین را برای ایجاد دولت اسرائیل اختصاص دادند. رهبران منطقهای که با استعمارگران تبانی کرده بودند، به پایگاههای نفوذ سیاسی و نظامی غرب و دولت اسرائیل تبدیل شدند. شیخنشینهای امارات، بحرین، قطر، کویت و عربستان سعودی، که در آن زمان استقلال واقعی نداشتند، تحت نفوذ غرب و قدرتهای سلطهگر شکل گرفتند و نسل جدید حاکمان، ادامهدهنده سیاستهای تبانی پدرانشان هستند.
این روند نشان میدهد که بدون آگاهی و بیداری امت اسلامی، سناریوهای مشابه در مقیاس بزرگتر قابل تکرار است و تجزیه و سلطه همچنان ادامه دارد. ادامه شهرکسازی و مشروعیتبخشی آمریکا به اشغالگری، تثبیت اشغال و تغییر موازنه جمعیتی را به دنبال دارد و چشمانداز تشکیل دولت مستقل فلسطینی را کاهش میدهد. سکوت یا همکاری کوتاهمدت با اسرائیل، قدرت چانهزنی و تأثیر سیاسی کشورهای عربی را تضعیف میکند و عدم تشخیص درست دشمن، دولتها و ملتها را در شرایط خطرناک آسیبپذیر میسازد. تجربه تاریخی نشان داده است که رهبرانی که در دشمنشناسی دچار خطا شدهاند، با پیامدهای جبرانناپذیر مواجه شدهاند.
اظهارات سفیر آمریکا در ساختن اسرائیل بزرگ و پروژه شهرکسازی، یک هشدار جدی برای جهان عرب و امت اسلامی است.
کاهش حساسیت سیاسی و حقوقی نسبت به اشغالگری، اسرائیل را قادر میسازد کنترل سرزمینی بیشتری ایجاد کند. سکوت یا همسویی کوتاهمدت با سیاستهای اشغالگرانه، فرصتهای سیاسی آینده را محدود کرده و آسیبپذیری منطقه را افزایش میدهد. شناخت دقیق دشمن، تحلیل تاریخی و بررسی نقش داخلیها و خارجیها، شرط بقا و جلوگیری از تکرار فجایع است. اقدام هماهنگ و دفاع از حقوق فلسطینیان، نه تنها یک ضرورت اخلاقی بلکه یک ضرورت راهبردی است و میتواند مانع توسعه اسرائیل بزرگ و تجزیه کشورهای اسلامی شود.
دفاع از جبهه الاقصی، مقابله با ظلم و حمایت از حقوق مسلمانان، تکلیفی شرعی و اخلاقی است و مرزهای استعمارگری نباید مانع این مسئولیت شوند. تنها با آگاهی، بسیج همگانی و انسجام امت اسلامی میتوان آیندهای مستقل و عادلانه رقم زد و توطئههای دشمنان را نقش بر آب ساخت. رهبران و ملتها باید هشدار قرآن را جدی بگیرند و از اشتباه در دشمنشناسی و تبانی با دشمن سفاک پرهیز کنند، وگرنه عواقب آن به مراتب سنگینتر از هر تهدید نظامی و سیاسی خواهد بود.
جمعبندی
وضعیت کنونی جهان اسلام یک نقطه عطف راهبردی است؛ ادامه غفلت و سکوت در برابر اشغالگری اسرائیل و مشروعیتبخشی آمریکا، نه تنها فلسطین بلکه کل منطقه را در معرض خطر جدی قرار میدهد. تجربه تاریخی نشان داده است که رهبران و کشورهایی که دشمن خود را نشناختهاند، مرتبهای پایینتر از حیوانات یافتهاند و پیامدهای جبرانناپذیر را تجربه کردهاند. تنها مسیر خروج از این بحران، شناخت دقیق دشمن، انسجام ملی و منطقهای، دفاع هماهنگ از حقوق فلسطینیان و مقابله با سیاستهای اشغالگرانه است. غفلت، سکوت یا همسویی با دشمن، علاوه بر آسیب به ملت فلسطین، زمینهساز تهدید مستقیم کشورهای عربی و مسلمان خواهد بود. آینده امت اسلامی در گرو بیداری، اقدام راهبردی و هوشیاری در برابر نقشههای استعماری و دشمنان واقعی آن است.