در ادبیات روابط بینالملل، انعقاد توافقنامههای امنیتی میان دولتهای ضعیف و قدرتهای بزرگ غالباً به «دوستی فیل و بَقه» تشبیه شده است؛ رابطهای که در ظاهر بر پایه همکاری و حمایت استوار مینماید، اما در عمل توازن قدرت در آن چنان نابرابر است که سرنوشت طرف ضعیف را در معرض آسیبهای جدی قرار میدهد.
تجارب تاریخی و خرد سیاسی نشان میدهد که بسیاری از پیمانهای امنیتی میان کشورهای جهان سوم و قدرتهای بزرگ، به جای آنکه موجب تحکیم امنیت و ثبات پایدار شوند، زمینه نفوذ سیاسی، وابستگی استراتژیک و تشدید بحرانهای داخلی را فراهم ساختهاند. نسخه شرقی و غربی این تجربه، هر دو در تاریخ معاصر جهان نمونههای فراوانی دارند.
واقعگرایان حوزه سیاست بر این باورند که در نظام بینالملل، هیچ تضمین قطعی برای اجرای تعهدات قدرتهای بزرگ وجود ندارد؛ زیرا منافع ملی دولتهای قدرتمند بر هرگونه تعهد حقوقی و اخلاقی تقدم دارد. تاریخ معاصر افغانستان نیز گواه روشنی بر این واقعیت است. بریتانیا در مقاطع مختلف تاریخی پیمانهای خود را نقض کرد، اتحاد شوروی متحدان کمونیست خویش را در دشوارترین شرایط تنها گذاشت و ایالات متحده نیز نظام سیاسی مورد حمایت خود در افغانستان را قربانی اولویتهای کلان امنیتی و ژئوپلیتیکیاش ساخت. همچنان در بحرانهای اخیر منطقهای، روسیه و چین نیز نشان دادند که در هنگام تعارض منافع، تعهدات سیاسی آنان محدود به محاسبات راهبردی خویش است.
از همینرو، خوشبینی برخی محافل نسبت به هرگونه توافق امنیتی جدید با قدرتهای خارجی، بدون توجه به تجربههای تاریخی، میتواند نوعی خوشباوری سیاسی تلقی گردد.
روزی لطفالله نجفیزاده در یکی از گفتوگوهای سیاسی از زلمی خلیلزاد پرسید که چگونه ایالات متحده با وجود توافقنامه امنیتی با افغانستان، تصمیم به خروج شتابزده گرفت؟ پاسخ وی کوتاه اما معنادار بود: «آمریکا برای آمدن به افغانستان از کسی اجازه نگرفته بود و برای رفتن نیز نیازی به اجازه کشور میزبان نداشت.» این پاسخ، ماهیت واقعی مناسبات قدرت در نظام بینالملل را به خوبی آشکار میسازد.
چالشهای اساسی اجرای توافقنامههای امنیتی
۱. فقدان ضمانت اجرایی
اجرای موفق هر توافقنامه مستلزم وجود نهادهای بیطرف و معتبر بینالمللی برای نظارت و تضمین تعهدات طرفین است؛ در حالی که در بسیاری از موارد، چنین ضمانتی وجود ندارد و قدرتهای بزرگ عملاً خود تفسیرکننده و مجری تعهدات خویش هستند.
۲. عدم توازن قدرت
در این نوع پیمانها، طرف قدرتمند از تمامی ابزارهای سیاسی، نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک برخوردار است، در حالی که کشور ضعیف غالباً به درج چند ماده حقوقی در متن قرارداد دلخوش میماند. واقعیت آن است که نظام بینالملل کنونی بیش از آنکه بر عدالت استوار باشد، تحت تأثیر موازنه قدرت و منطق زور عمل میکند.
۳. اولویت منافع ملی قدرت بزرگ
قدرتهای بزرگ هنگام انعقاد پیمانهای امنیتی، در پی تأمین امنیت پیرامونی و گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی خود هستند. اما کشور ضعیف، ناخواسته خود را به بخشی از رقابتهای منطقهای و جهانی تبدیل میکند و در معرض جنگهای نیابتی، تنشهای ژئوپلیتیکی و کشمکشهای قدرتهای رقیب قرار میگیرد.
۴. پیامدهای درازمدت سیاسی
چنین پیمانهایی میتوانند استقلال تصمیمگیری دولتهای ضعیف را محدود ساخته و زمینههای شکلگیری اشکال نوین استعمار، مداخله خارجی و وابستگی پایدار را فراهم آورند.
حکایت فیل و بَقه؛ تمثیلی از روابط نابرابر
میرویس بلخی در یکی از آثار خود، این واقعیت سیاسی را در قالب حکایتی نمادین چنین روایت میکند:
روزی فیلی در کنار دریا به نوشیدن آب مشغول بود که با بَقهای آشنا شد. فیل از عظمت کوهها و پهنه دشتها سخن گفت و بَقه از لطافت آب و زیبایی دریا. میان آن دو دوستی برقرار شد و تصمیم گرفتند مهمان یکدیگر شوند.
نخست نوبت فیل بود. او بَقه را بر پشت خود نشاند و سراسر دشت و صحرا را به او نشان داد. روز بعد نوبت مهمانی بَقه رسید. فیل به کنار دریا آمد. بَقه با خوشنیتی گفت: «این بار تو بر پشت من سوار شو.» اما همین که فیل پای خود را بر پشت بَقه نهاد، جسم کوچک او تاب تحمل آن وزن سنگین را نیاورد و از هم درید.
این حکایت نمادی روشن از روابطی است که در آن توازن قدرت وجود ندارد؛ جایی که حتی حسن نیت نیز نمیتواند فاصله عظیم میان تواناییها و ظرفیتهای دو طرف را جبران کند.
در سیاست بینالملل نیز دوستی و پیمان میان دولتهای نابرابر، اگر بر اساس توازن منافع و قدرت تنظیم نگردد، ممکن است برای طرف ضعیف بیش از آنکه امنیت به ارمغان آورد، وابستگی، آسیبپذیری و هزینههای سنگین سیاسی را در پی داشته باشد.