دو روز پیش مقالهای دربارهی افشار نوشتم و نگاهی تاریخی–فلسفی به پدیدهی رنج، بهعنوان ابزاری برای باجخواهی، داشتم. همزمان با انتشار مقاله، جمعی با دشنام و برچسبزدن به صفحهی من هجوم آوردند تا عصبانیت خود را تخلیه کنند. این رفتار مرا به یاد سخنی از لارس اسوندسن دربارهی «بلاهت» انداخت: یکی از نشانههای بلاهت ناتوانی در تمایزگذاری میان احساس و اندیشه است. ابله کسی است که خشم خود را جایگزین برهان میکند و گمان میبرد عصبانیت، دلیل حقانیت اوست. در عصر شبکههای اجتماعی، احساسات جای عقلانیت را گرفتهاند و واژگانی مانند «من احساس میکنم» به جای «من فکر میکنم»