در برنامه کافه پرسش پایگاه خبری تحلیلی روایت با گردانندگی فیصل ترشتوال و با حضور ناصر وطنیار آگاه روابط سیاسی، عبدالشهید ثاقب نویسنده و پژوهشگر و رائد قریشی آگاه امور برگزار شد. کارشناسان در این برنامه علل غربت کتابخوانی در افغانستان را بررسی نموده و تاکید کردند که بیسوادی ۶۶ درصدی، فقر چندبعدی، استبداد تاریخی، گسست از گذشته فرهنگی، ناامیدی جوانان و ضعف نظام آموزشی از مهمترین موانع کتابخوانی در کشور است.
عبدالشهید ثاقب: کتابخوانی بدون سواد ممکن نیست
ثاقب با برشمردن چندین علت اصلی، نخست به بیسوادی اشاره کرد و گفت؛ ۶۶ درصد مردم بیسواد هستند و تنها ۳۴ درصد سواد خواندن دارند و کتابخوانی بدون سواد ممکن نیست.
دومین علت را فقر دانست و افزود؛ ۶۴ درصد مردم درگیر فقر چندبعدی هستند و مردم دنبال تغذیه شکم هستند تا تغذیه روح و روان با کتاب. کتابخوانی در افغانستان تبدیل شده به یک کالای لوکس و مردم توان خرید کتاب ندارند.
سومین علت را استبداد تاریخی برشمرد و گفت؛ در تاریخ معاصر تا پیش از کودتای داود، نظامهای استبدادی از توسعه مکتب و معارف و کتاب هراس داشتند. محمد هاشم خان، عموی ظاهرشاه، میگفت عبدالهادی داوی به خاطر دانشمند بودن باید در زندان باشد. نظامهای بعدی از جمله رژیم کمونیستی کتابها را دستهبندی میکردند و به جرم خواندن کتاب غیرمارکسیستی زندانی میکردند. پس از انقلاب نیز مجاهدین و طالبان نگاه تنگنظرانه داشتند. طالبان در دور نخست آثار یوسف قرضاوی را جمعآوری کرد و حالا هم کتابهای زیادی را جمعآوری کرده است. در دوران جمهوریت نیز نمونههایی بود از جمله انداختن کتاب به دریا در نیمروز.
ثاقب «تصوفزدگی» را دلیل دیگر خواند و تأکید کرد؛ افغانستان به سرزمین عرفان و تصوف افتخار میکند، اما تصوف نگاه جالبی به کتاب ندارد و تعدادی زیادی از صوفیان بیاعتنایی کردند و کتاب را منبع معرفت نمیدیدند.
وی جامعه روستایی را نیز مانع دانست و بیان کرد؛ جامعه روستایی تحت تاثیر فقه و فقاهت سنتی، توجه چندانی به کتاب ندارند و کتابخوانی را تحریف فکری و انحراف میدانند. برداشت سنتی از دین میگوید وقتی قرآن و علوم دینی را داریم، کتابهای دیگر را نمیگذارند.
در پاسخ به سوال درباره فضای مجازی گفت؛ شبکههای اجتماعی هرگز نمیتواند جای کتاب را بگیرد و کتاب ترویج خودانتقادی بوده است. او با اشاره به سخنان کارل پوپر افزود؛ در زمان سقراط و جامعه یونان، کتاب برای خودانتقادی مهم بوده است.
ثاقب درباره اینکه چه کتابی باید خواند، توضیح داد؛ نمیشود توصیه خاص کرد اما اول اینکه کتاب بخوانیم اما کتابخوان احمق نباشیم. کتابخوان احمق کسی است که صرفاً مسیر فکری نویسنده را تکرار میکند و از قدرت تفکر مستقل بیبهره است. خواندن سطحی و بدون تفکر غلط است و باید با نقد و سنجش عقلانی پذیرفته شود. دوم، خواندن تأییدطلبانه نباید باشد و نباید فقط دنبال متونی رفت که با باورهای قبلی ما سازگار است. باید کتابهای نظرات مخالف فکر خود را هم خواند تا شاید نگاه ما اصلاح شود. سوم، هر کتابی را خواندن نادرست است و بسیاری از کتابها زبالههای فکری و مسمومکننده ذهن هستند. انتخاب کتاب خودش یک تفکر است و باید ناشر، مترجم و ابعاد کتاب بررسی شود.
او در پایان گفت؛ امروز عصر همهچیزدان گذشته است و اگر کتاب میخوانیم تمرکز در یکی دو حوزه مشخص باشد. ثاقب همچنین به وجود کمیته جمعآوری کتابهای منحرف در دوره طالبان اشاره کرد و این پرسش را مطرح کرد که آیا اساساً کتاب منحرف وجود دارد؟
ناصر وطنیار: ناامیدی جوانان، کتابخوانی را تضعیف کرده است
وطنیار در پاسخ به چرایی رایج نبودن کتابخوانی و بیسوادی مردم، سه متغیر اصلی را مطرح کرد.
اول، فقر فرهنگی و بیسوادی؛ گفت وقتی سواد نباشد، کتاب به حاشیه میرود و متاسفانه فقر سواد بالا است و گزارش سالانه یونسکو از بیسوادی در افغانستان حکایت دارد.
دوم، فقر اقتصادی؛ بیان کرد که فقر اقتصادی ارتباط عمیق با مسئله سواد دارد و وقتی دغدغه شکم و نان باشد دیگر جایی برای کتاب نیست و بالای ۹۰ درصد فقر شدید وجود دارد.
سوم، مسئله سیاسی؛ تأکید کرد که در ۱۰۰ سال پسین، دو جریان سنت و مدرنیزم هر دو به نحوی کوشش کردند که خواستههای خود را تحمیل کنند. قشر سنت باعث رکود بسیار جدی در کتابخوانی شد. در ۲۰ سال گذشته با تمام چالشها کتابخانه و کتابخوانی تا یک حدی بود، اما پس از سقوط جمهوریت و روی کار آمدن طالبان، بحث کتابخوانی تغییر میکند و طالبان تمام متون مراکز علمی و دانشگاهی را جمع کردند و محدودیت وضع میشود.
در پاسخ به اینکه چرا جوانان دنبال کتابخوانی نیستند، گفت؛ فضای مجازی و هوش مصنوعی و شرایط کنونی افغانستان باعث شده جوانان دنبال تلخیص متون بروند تا اینکه کتابهای حجیم بخوانند. همچنین ناامیدی جوانان از وضعیت حاکم و اینکه در ۲۰ سال گذشته خروجی تحصیل و خواندن سود و زیان اقتصادی بود، شرایط فعلی و حاکمیت طالبان و ابهام وضعیت آینده جوانان را سرخورده کرده است.
وطنیار درباره تحقیق و پژوهش در حوزه سیاست گفت؛ ما سه دسته مطالعه داریم: مطالعات عمومی، مطالعه دانشگاهیمحور و مطالعات پژوهشی. امروز نیاز به مطالعات تخصصمحور است و جوانان باید روی یک بخش خاص و رشته خاص بروند. او افزود؛ فعلاً در مقطع دکترا علاوه بر تحقیق روی پروژه دکترا، کتابهایی را که میخوانم در فضای مجازی خلاصه و معرفی میکنم که با استقبال مواجه شده است. متاسفانه یک نقد این است که یک طنز بسیار مورد توجه قرار میگیرد تا یک متن مهم علمی. آنچه جامعه افغانستان میکشد به بلوغ نرسیدن ماست و در گذشته کتابخوانده نشده و دنبال ارزشیها کمتر رفته شده. برای ترویج فرهنگ کتابخوانی و آگاهیبخشی، به اشتراکگذاری مطالعات و معرفی کتاب نیاز داریم.
رائد قریشی: گسست از گذشته، اساسیترین دلیل ضعف کتابخوانی است
قریشی در پاسخ به مهمترین مانع کتابخوانی گفت؛ فرهنگ کتابخوانی و کتابداری تا عهد سامانیان، غوریان و غزنویان وجود داشت و کتابهای متنوعی داشتیم، اما بسیاری از کتابها در حمله چنگیز از بین رفت. پیش از او نیز آثار مختلف فقهی و غیره بود. بسیاری از کتابها را پس از آن بر اساس اختلافات مذهبی و فقهی از دست دادیم، به ویژه تنش بین شیعه و سنی. یکی از دلایل ضعف فرهنگ کتابخوانی، گسست از گذشته است و این اساسیترین دلیل است.
او افزود؛ دوم، مکتب و دانشگاه در عهد معاصر نارسایی داشتند و ارزشهای فرهنگی بهدرستی توجه نشده است. همچنین جوانان خود را در آینده نمییابند.
منور زهین: خانواده و نظام آموزشی، دو رکن فراموش شده کتابخوانی
منور زهین، از شنوندگان با ابراز نظر در این برنامه گفت؛ عنوان برنامه بسیار مهم است و باید استمرار داشته باشد و این برنامهها برای افغانستان بسیار خوب است. روی بعد علمی فرهنگ مطالعه باید پرداخته شود و تحقیقات معرفی گردد تا ریشهیابی شود که چرا فرهنگ کتابخوانی توجه نمیشود.
او ابعاد چندگانه را برشمرد و در بعد سیاسی گفت؛ رژیمهای سیاسی در افغانستان دخالت داشتند و کسی باید برای شاه مقاله و شعر میخواند و رژیم دیگر… این جای کتاب را گرفته بود.
وی افزود؛ پدیده مطالعه از خانواده شروع میشود و در افغانستان باید بنیاد این کار از خانواده ریشهیابی شود. نقش والدین و اینکه چرا مطالعه صورت نمیگیرد بررسی شود. والدین اگر با سواد باشند به جای افسانه، کودکان را به سمت مطالعه سوق میدهند که با آمدن طالبان کمرنگ شده است.
زهین تأکید کرد؛ جامعه و نظام آموزشی مهم است و در افغانستان کتاب جزئی از اجبار است، یعنی ارزشگذاری نشده و مجبور ساختن بوده است.
او به مسئله فقر اشاره کرد و گفت؛ نبود توانایی خرید و تهیه کتاب و بودجه برای ترویج کتابخوانی وجود ندارد و قیمت کتاب و زمینه مطالعه در جامعهای مثل افغانستان وجود ندارد.