چندین شب است که در لابهلای کتابهای داخلی و خارجی، غرقِ تأمل در مسئلۀ افغانستانم. حاصلِ آنچه تاکنون به دست آوردهام، بیش از هر چیز، رنجی است که خودِ مردم بر خویش تحمیل کردهاند. از جنگهای داخلی گرفته تا محرومسازی بخشهایی از جامعه، همۀ اینها دستاوردهایی است که ریشه در تفکرات و انتخابهای خود ما داشته است. برای تغییر این وضعیت، راهی بهتر و کمهزینهتر از آگاهسازی مردم و سوقدادن اندیشهها بهسوی عدالتخواهی وجود ندارد. با اینهمه، هنوز هم مردم ما خود را در حلقههای فکریِ بستهای زندانی میسازند که زادۀ ذهن یک جامعۀ محدود، محصور و بازتولیدکنندۀ بحران