بنا بر ناگزیریهای روزگار و اوضاع سردرگم افغانستان و جهان، مدت زیادی شده بود که در لای صفحات کتاب حضور نداشتم. دغدغههای نان و امنیت جان از دلمشغولیهای مهم زندگیام گردیده و این همه بارِ که روی دوشم گذاشتهام قامت حوصلهام را خم میکند. روی همرفته مشغلههای زندگی سرم سنگینی میکرد. کمتر به سراغ مطالعه میرفتم. چند روز قبل دوستی یک نسخه کتاب از ایران برایم هدیه آورد، سر از ملالتهای دلپریش روزگار بریدم رفتم به سراغ این کتاب. نام این کتاب “به مساحت قوطی گوگرد روایتی از خاک و خون” از نویسنده توانا “آقای عزیز نیکیار” که در