استاد فقید ما، نه صرفاً صاحب علم و توان خطابه، که حامل رسالتی خاموش و عمیق در ساحت اندیشه و تربیت بود. دانش در وجود او به ابزار فخر یا تفوق بدل نمیشد؛ بلکه به تعهدی درونی و مسئولیتی اجتماعی معنا مییافت. سخن از زبانش برمیآمد، اما پیش از آن، از صدق نیت و صفای باطن شانریشه میگرفت. خداوند در سرشت او ودیعهی کممانند نهاده بود؛ ودیعهی که در وقار رفتار، متانت گفتار، استواری و راه سلوک انسانیاش جلوهگر بود. او مربی نفوس بود، نه معلم الفاظ؛ راهبری اندیشهها بود، نه خطیب احساسات. حضورش انسان را به تأمل وامیداشت