اگر «امر سیاسی» کارل اشمیت را بهمثابه مفهومی واقعگرایانه در سیاست و مناسبات قدرت بپذیریم، ناگزیر باید اذعان کرد که نگاه معطوف به اجماع، همسانسازی هویتی و فرهنگی و تمرکزگرایی قدرت در افغانستان، نزدیک به یکونیم قرن است که نهتنها یک توهم، بلکه رویکردی اساساً ضدسیاسی بوده است. این رویکرد، با نادیدهگرفتن تکثر واقعی جامعه، سیاست را از معنای اصیل خود تهی کرده و آن را به ابزاری برای حذف و انکار بدل ساخته است. در همین راستا، شانتال موف نیز با نقد ایدهی اجماع، تأکید میکند که انتظار دستیابی به اتفاق آرا در جامعه، افزون بر آنکه توهمآمیز