قسمت دوم و پایانی
نویسنده: دکتر احمد سعد ابراهیم عبدالرحمن عثمان ” دمنــهوری”
برگردان: عبدالمحیط “عمار” و رضوان¬الله “رهیاب” ؛ ۲۸ فروردین سال ۱۴۰۳ هجری خورشیدی.
چهارم: زبان اهل روستای ماترید
روستای ماترید چنانکه شیخ یعقوب منصوروف گفت تا سی سال پیش هم به زبان تاجیکی که لهجه و گویشی از زبان فارسی است صحبت میکردند و غیر آن زبان دیگری را نمیشناختند. پس از آن اهل منطقه به هم¬آمیختند و اکنون ساکنان آن هم به ازبیکی و هم به تاجیکی صحبت میکنند و این همان چیزی است که اختلاط و امتزاج فرهنگ عربی و فارسی در گذشته را تأیید می¬کند. اما امروزه به زبان عربی کسی جز طلاب علم و عالمان دینی آشنایی ندارند و شناخت آنها هم متفاوت، غیر کامل و غیر معیاری است. شاید در روزگار ماتریدی، حالت به گونهای بوده که زبان عربی، زبان اهل علم و ادب بوده و فارسی زبان عامهٔ مردم. و آن همان چیزی است که وجود پارهای ازعبارات فارسی در تفسیر امام ماتریدی رح را برای ما توضیح میدهد.
سمرقند از گذشتهها، پاره ای از ملت پارس به حساب می آمد، چنانکه قاضی ابوالقاسم صاعد بن احمد (م ۴۶۲) آن را جزء مساکن پارسیان شمرده است و تعداد شهرهای را که پارسیان درآنها اند برشمرده و در آن سمرقند را نیز ذکر نموده است و سپس ازترکها یاد کرده و آنها را قوم جداگانه و از نژاد ترک یاد کرده است. همچنان از خلال مطالعهٔ تفسیر امام ماتریدی رح بهنظر میرسد که امام ماتریدی زبان فارسی را خوب میدانسته و برآن تسلط کامل داشته است، و آن¬گونه که در تفسیرش برخی از کلمات فارسی را در می¬یابیم و گاهی تعبیر به فارسی را بهتر می¬دانسته است چنانکه درقسمتهای از تفسیرش کلمات فارسی را به کار می¬برد. به نظرمیرسد شنوندگان درس تفسیر او، فارسی¬زبانان بوده¬اند چون ایشان در روزگاری بودند که امیرزادگان سامانی به احیای فرهنگ فارسی علاقه داشتند. ماتریدی رح گاهی کلمات فارسی یا کلمات عربی را ذکر کرده و سپس برای روشنشدن بیشتر به توضیح و ترجمهٔ آن به فارسی میپردازد.
و این روش او منحصر در تفسیرش نیست بلکه او از اندیشه و افکار خود در بیانات خویش به کلمات فارسی تعبیر میکند شاید برای اینکه معادل آن را درعربی نمی¬ یافته است مانند این تعبیرش که از ذات ثابت به [هستی] تعبیر میکند. البته علاوه بر اینکه از واژههای معرب [عربی شدهای] که در قران ذکر شده یاد میکند و میگوید که ریشهٔ فارسی دارند.
از آغاز قرن چهارم هجری زبان فارسی به تدریج و آهسته آهسته به زبان دانش درحوزهٔ شرق اسلام مبدل شد مخصوصاً در زمان سامانیها، زبان فارسی به زبان فرهنگ و اندیشه تبدیل شد. سامانیها به ویژه نصر بن احمد سامانی در احیای فرهنگ فارسی نقش بسزایی داشتند و در زمان ایشان بود که نوشتن به زبان فارسی در مورد ادبیات، شعر و تألیف در پهلوی عربی به فارسی آغاز شد. و نیز یکی از مظاهر سیطرهٔ فرهنگ عربیت این بود که خطبه در مساجد توسط خود خلیفه و والی او ایراد میشد اما رفته رفته درعهد سامانیان این شیوه از میان برده شد به دلیل اینکه امرا و شهزادگان، پارسی و یا هم ترک بودند، و کمتر کسی را میتوانستند بیابند که به زبان عربی تسلط داشته باشد.
این سنگ قبری است که در باغ امام ابومنصور ماتریدی رح قرار دارد و بر روی آن به فارسی نوشته شده است:

پنجم: قبر دیگری منسوب به ماتریدی در باغش
بزرگترین استفادهای که در زمان بازدید ازباغ ماتریدی بردم؛ مکانی را که مشابه به قبر مینمود، درآن جا یافتم که با زبان فارسی بر بالای آن چنین نگاشته شده بود: [اینجا جایگاه و منزلگاه ابومنصور محمد بن محمود امام ماتریدی] است. ازهمراهانم و شیخ یعقوب منصورف ماتریدی دانستم که، این قبر نمادین است تا نشان دهد که امام ماتریدی رح در اینجا متولد شده و زندگی نموده است. اندیشهٔ قبرهای نمادین، جزئی از فرهنگ قدیم اسلامی است به نحوی که ما قبرهای متعددی در شهرهای مختلف منسوب به امام حسین داریم، و چنین باور بوده است که روح انسان همواره در فضای مکانی که در آن ذکر می-گردد و زندگی کرده است، حلقه می¬زند.
این نمای قبری است که ما دریافتیم و با زبان فارسی بر بالای آن نگاشته شده است: [بقا از آن خداوند یکتاست، اینجا منزلگاه ابومنصور محمد بن محمد بن محمود امام ماتریدی است] و این افاده می¬کند که آنجا جایگاه و منزلگاه امام ابومنصور بوده است:

دراین عکس، تصویر اتاق قبر نمادین امام ماتریدی را از بیرون میبینیم:

شیخ یعقوب ماتریدی که لباس سفید بر تن دارد آنجا را برای ما نشان میدهد و منطقه، وضعیت و آنچه مکتوبات فارسی بدان دلالت میکند را برای ما تشریح و توضیح میدهد:


ششم: چرا ماترید بدین نام مسمی شد؟
شیخ یعقوب منصوروف راز نامگذاری این محله را برای ما بیان کرد که در اصل [ماذا ترید] بوده است و بعداً بنابرحسب روایتهای ذیل به ماترید مسمی شد:
1- یا برای اینکه در این روستا تعداد زیادی از اولیا و دوستان خداوند زندگی میکردند و چنانکه ولی همواره در جستجوی ارادهٔ خداوند است تا بدان پایبندی نشان دهد و گویا ولی تدبیر را از خویشتن ساقط کرده و حال و مقالش پرسش از مراد خدا بوده و می¬گوید: [ماذاترید یاالله/ماذاترید منی؟] [ای خداوند از من چه می¬خواهی؟] بدین نام مسمی شد.
2- یا اینکه آن ولی که خداوند دعای او را مستجاب مینمود، هنگامی که مردم به منظور طلب دعا به حضور او میآمدند، برای اینکه سؤال و درخواستشان را پاسخ دهد، ازایشان میپرسید: [ماذاترید/ چه میخواهی؟].
3- وهمچنان گفته میشود که این روستا به ماترید از آن جهت مسمی شد که ولیِ از اولیای خداوند در این منطقه [آب رحمت] را حفر کرد و مردی ظاهر شد و برایش گفت: [ماذاترید/ چه میخواهی؟].
آنچه را شیخ [یعقوب منصورف] بیان نمود در میان دانشآموزان و اهالی منطقه متداول و مشهور است و شیخ یادآوری نمود که بعضی از این معلومات در برخی از منابع و مصادر فارسی، مکتوب و درج است و برایم وعده سپرد که آنها را برایم خواهد آورد. والله اعلم بحقیقة الحال.
باورمندی مردم این شهر به اولیا و ایجاد زیارتگاهها دراین حوزه، پیشینۀ دامن¬درازی دارد و این امر جزء مظاهر فرهنگی و فکری آنان را در گذشته و امروز شکل میدهد تا بدانجا که تصوف در این شهرها ظهور کرد و اولین صوفی در این دیار، شقیق بلخی (متوفی ۱۵۳) بوده و گفته میشود او اولین کسی است که ازعلم حال در خراسان سخن زده است. بعد از او متصوفین دیگری در این شهر از وی متابعت نمودند؛ همانند ابی حفص عمرو بن سالم حداد نیشاپوری (متوفی ۲۷۰) و ابوتراب نخشبی که هردو از متصوفین مشهور خراسان بودند و به علم، جوانمردی و پارسایی شهرت داشتند و همچنان ابوعلی جوزجانی که در ریاضت روحانی، مجاهدت نفسانی وعلوم عرفانی سرآمد روزگار و صاحب تألیفات است. و ابوبکر محمد بن عمر حکیم وراق که اصالتاً از ترمذ بود و در بلخ رحل اقامت گزید و ابوعبدالله محمد بن مازن نیشاپوری شیخ و پیشوای طریقه ملامتیه که درسال (۳۹۲) در نیشاپور وفات کرد و ابوالعباس بن قاسم که از هل مرو بود و او در میان متصوفین اولین کسی است که در بارهٔ حقایق احوال بحث کرده است ودر سال (۳۴۲) وفات نموده است و همچنان امام ماتریدی نیز دارای ذوق صوفیانه بود چنانچه در جای دیگری بدان متذکر شدهایم.
سخاوی در زندگینامهٔ احمد بن محمدجلال (متولد ۷۱۹) خجندی یاد نموده است که وی از خجند رحل سفر کرد درحالی که ۲۲ سال سن داشت و در صبحگاه یازدهم رمضان سال (۷۴۱) به سمرقند سفرنمود و از مزار بزرگان آن دیار بسان قثم بن عباس و ابومنصور ماتریدی دیدار نمود. بارتولد میگوید:«قثم درمیان مردم به شاه زنده معروف بود و از زمان بابر تا امروز به اسم “مزار امیر” معروف ومشهور بوده و از قرن دوازدهم میلادی تا کنون، صاحبان نفوذ و جاه را در اطراف قبر قثم دفن میکنند و همچنان مدرسهای نیز به اسم قثم در آنجا بنا شده است.»
هفتم: ابومعین نسفی رح و مکتبش
ابومعین نسفی رح (متوفی۵۰۸ ) از مهمترین چهرههای مکتب ماتریدیه و از شارحین بزرگ آن به شمار میرود. خداوند بر ما منت نهاد تا قبر وی را که در منطقهٔ [قشقداریا] و یا [قرشی] است زیارت نماییم. در اثنای زیارت دانستم که در اطراف این مقبره، قبرهای زیادی وجود داشته و با دستور رئیس جمهور ازبکستان، این ساحه به مجموعۀ ابومعین نسفی و مدرسهٔ او اختصاص داده شد و سائر قبرها نابود گردید.
در کنار آرامگاه جدید امام نسفی ، مسجد کوچک قدیمی و مسجد بزرگی قرار دارد و در پیش روی آن، بقایای مدرسه¬ای قرار دارد که امام ابومعین نسفی رح درآنجا تدریس می کرد تا اینکه اجل¬اش فرا رسید و از دنیا رحلت نمود. امروزه ازبقایای این مدرسه، دیواری است که در آن دروازۀ کوچکی وجود دارد که درگذشته شاگردان مدرسه با انحنا و تواضع از آن میگذشتند تا در راستای فراگیری علم و دانش، تواضع را آموخته و فروتنی پیشه گیرند.
حکومت به آرامگاه، مدرسه و باغ امام ابومعین نسفی رح اعتنا و توجه شایانی مبذول داشته، ساحه را پاکسازی و به بهترین شکل بینالمللی آن را بنا نموده است و در کنار آرامگاه، موزه¬ای ساخته شده که برای آشنایی مردمان با این عالم بزرگ حاوی آثار امام ابومعین نسفی وشرح حال وی است و سخنان علما را در مورد او به معرفی میگیرد.
یکی از همراهان سفر برایم خبر داد که در حین بازسازی این قبر، پنج جلد کتاب را دریافتند و به گمان می¬رسد که این کتابها به دلیل ترس نابودی از حملهٔ جماهیر شوروی در آنجا گذاشته شده بود. تمامی این کتابهای پنجگانه در موزیم امام ابومعین نسفی رح گذاشته شده، که سه جلد از آن قدیمی بوده و دو جلد آن در باب عقاید میباشد.
آرامگاه امام ابومعین نسفی امروز در منطقهٔ قشقداریا در میان کشتزارها و قریههای دوردست واقع است.
این راه ورود به مجموعهٔ ابومعین نسفی است که در لوحهٔ آن نگاشته شده است:
ABU MUIN MAJMUASI-NASAFIY [آرامگاه ابومعین نسفی]

و این نمای بیرونی آرامگاه پس از تجدید و بازسازی آن است:

و این صورت نمای قبر از داخل است:

واین نمای ورودگاه مدرسهای ابومعین نسفی رح است که تا هنگام وفاتاش در آنجا تدریس میکرد:

و این تصویر دروازۀ کوچکی است که طلاب علم از آن وارد مدرسه میشدند:

دراین منطقه درختان توت فراوان است و گفته می¬شود که قدمت این درختان به زمان امام ابومعین نسفی رح بر میگردد:

در این تصویر بعضی ازسنگ قبرهای یافته شده در منطقه که در مسافت طولانی¬تراز درب ورودی مدرسه قرار دارند، دیده میشود که بر روی بیشتر این سنگ قبرها، به زبان فارسی نوشته شده و قدیمیترین آنها به قرن هشتم هجری بر می¬گردد:

تصویری از مُصحف قرآن کریم که از میان دیوارها پیدا شد و اکنون در موزیم امام ابومعین نسفی رح محافظت و نگهداری میشود:

دراین موزیم کتاب تمهید امام ابومعین نسفی رح که در زمان مرمت آرامگاه ازمیان دیوارها پیداشد نیز نگهداری میشود:

درموزیم برگهای فرسودهٔ است که درآن سورهٔ مبارکهٔ فتح نگاشته شده و تاریخ آن به قرن ششم هجری [مطابق با داوزدهم میلادی] برمیگردد:

درموزیم بعضی از اشیایی ارزشمند و گرانبهای که بدست آمدهاند نیز نگهداری میشود:

در این موزیم تصویری از سفرهای علمی ابومعین نسفی نیز وجود دارد:

موزیم به بهترین شکل ممکن و براساس سیستم مدرنی که در ساخت¬وساز موزیم¬ها مرسوم است، با اهتمام ریاست جمهوری ازبکستان ساخته شده و بزودی این مجموعه افتتاح خواهد شد:

خلاصهٔ تحقیق
۱ . با توجه به شواهدی که ذکر کردیم مکان کنونی تربت امام ماتریدی رح به احتمال زیاد همان مکانِ تربت اصلی وی است. هرچند استعمار تلاش نمود تا آن نشانهها را نابود سازد، ولیکن با استمداد از کتب تاریخی و آگاهی کارشناسان، رسیدن به موقعیت اصلی تربت امام ماتریدی کار دشواری نیست.
۲ . دلیل جدیدی بر وجود عربها در سمرقند، و به ویژه مردم انصار اقامه نمودیم، که این دلیل به دلایلی کسانی که امام ماتریدی را اصالتاً عربی و انصاری میدانند، میافزاید.
۳ . محل خانهای که امام ماتریدی در آن بودوباش میکرد و باغ¬اش در آن قرار دارد را نیز یافتیم.
۴ . همچنان از وجود قبر نمادینی که در باغ امام ماتریدی قرار دارد و تا کنون به اسمش مسمی است، پرده برداشتیم. به نظر میرسد که آن مکان تولد امام ماتریدی رح باشد.
۵ . بر اصالت جنبهٔ روحی و معنوی این منطقه تأکید ورزیدیم که متعلق به اولیا و نیکان است که حکایات آنها در میان مردم هم امروزه معمول و متداول است، چنانکه میتوان در این زمینه به حکایت آب رحمت، راز نامگذاری ماترید بدین نام و داستان تربت نمادین منسوب به امام ماتریدی، اشاره کرد.
۶ . از تأثیر و تسلط فرهنگ فارسی در این منطقه سخن زدیم تا بدانجا که زبان فارسی، در فاصلهٔ نه چندان دوری یگانه زبان رایج در روستای ماترید به شمار میرفت.
۷ . روایاتی که پیرامون نامگذاری ماتریدی در میان اهل آن دیار معمول است را نقل نمودیم.
۸ . از اهتمام و توجه حکومت فعلی ازبکستان مبنی بر احیا و بازسازی آرامگاههای علمای بزرگ، خاصتاً مجموعهٔ امام ماتریدی رح و امام ابو معین نسفی رح یادآوری کردیم.
۹ . مدرسهای که امام ابومعین نسفی رح در آن تدریس میکرد و اکنون در جوار تربتش واقع است از نزدیک مشاهده نموده و همچنان شیوه¬ای را که درطلب علم برای طلاب برگزیده بودند، ذکر کردیم که طالبان علم از دروازهٔ کوچک به کمر خمیده وارد می¬شدند تا بدین¬وسیله بتوانند تواضع و فروتنی برای علم و معلم را بیاموزند
۱۰. موزیم بزرگی که لایق شأن امام ابومعین نسفی رح باشد به زودی افتتاح خواهد شد تا نسلهای بعدی بدانند که اجدادشان چگونه بودهاند و این اشارتی به الگوهای حقیقی به جوانان امت است.
منابع
۱. زَبیدی، محمد بن محمد حسینی مشهور به مرتضی. (۱۹۹۴م). إتحاف¬السادة المتقین، شرح إحیاء علوم الدین، بیروت: مؤسسۀ التاریخ العربی.
۲. بیاضی، احمد بن حسین بن سنان. (بی تا). اشارات المرام من عبارات الإمام،. تحقیق: شیخ محمد زاهدالکوثری، قاهره: المکتبة الأزهریة لتراث.
3. دمنهوری، احمد سعد. (۲۰۱۸). امام¬الماتریدی و منهج اهل¬السنة فی تفسیرالقرآن، طبع: دار النورالمبین.
۴. مغربی، عبدالفتاح. (۱۹۸۵م). امام اهل¬السنة والجماعة ابومنصورالماتریدی وآراؤه الکلامیة، مکتبة وهبة، چاپ¬ نخست.
5. سمعانی، ابوسعد عبدالکریم بن محمد بن منصور تمیمی. (۱۹۸۸م) الأنساب، تحقیق: عبدالله عمر بارودی، نشر: مرکزالخدمات والأبحاث الثقافیة، دارالجنان، چاپ¬ نخست.
۶. اسفندیار، بهاءالدین محمد بن حسن. ( ۲۰۰۲م). تاریخ طبرستان، ترجمه و تقدیم: احمد محمد نادی، المجلس الأعلی لثقافة، چاپ¬ نخست.
7. ماتریدی، ابومنصور،. (۲۰۰۴م). تأویلات أهل السنة، تحقیق: فاطمة یوسف الخیمی، چاپ: الرسالة.
8. ماتریدی، ابومنصور. (۲۰۰۵م). تأویلات أهل السنة، تحقیق: مجدی باسلوم، چاپ: دار الکتب العلمیة.
9. نسفی، أبوالمعین میمون بن محمد بن معبد. (۱۹۹۳م). تبصرة الأدلة،، تحقیق: حسین آتای، چاپ: رئاسة الشؤون الدینیة، ترکیا.
10. سخاوی، شمس الدین أبو الخیر محمد بن عبدالرحمن بن محمد بن أبی بکر بن عثمان بن محمد. (۱۴۱۴ ه /۱۹۹۳م). التحفة اللطیفة فی تاریخ المدینة الشریفة، چاپ نخست، بیروت: دار الکتب العلمیة.
11. بارتولد، فاسلی. ( ۱۹۸۱م). ترکستان من الفتح¬العربی إلی الغزوالمغولی، تعریب: صلاح¬الدین هاشم، الکویت: المجلس الوطنی للثقافیة والفنون والآداب، چاپ¬ نخست.
12. حوفی، الدکتور أحمد محمد. (بی¬تا). تیارات ثقافیة بین العرب والفرس، دار نهضة مصر للطبع والنشر.
13. قرشی الحنفی، محی الدین ابی محمد عبدالقادر بن محمد بن محمد بن أبی الوفاء. (۱۹۹۳م). الجواهرالمضیة فی طبقات¬ الحنفیة، تحقیق: دکتور عبدالفتاح الحلو، دارهجر للطباعة والنشر والتوزیع، چاپ¬ دوم.
14. سخاوی، شمس الدین أبو الخیر محمد. (بی¬تا). الضوء اللامع لأهل القرن التاسع، چاپ: دار مکتبة ¬الحیاة، بیروت.
15. صاعد، أبو القاسم صاعد بن أحمد. (۱۹۱۲م) طبقات الأمم، د بن. با اهتمام: الأب لویس شیخو، المطبعة الکاثولیکیة، بیروت.
16. أمین ، أحمد. (۲۰۰۶م). ظهر الاسلام، بیروت: المکتبة العصریة.
17. محمود ، د.حسن أحمد؛ شریف، د.أحمد إبراهیم. (بی¬تا) العالم الإسلامی فی العصر العباسی، دار الفکر العربی، چاپ¬¬پنجم.
18. علی بنغلادیشی، أبو الخیرمحمد أیوب.( ۱۹۵۵ م). العقیدة الماتریدیة، رسالۀ دکترا، جامعة القاهرة، کلیة دارالعلوم.
19. نسفی ، نجم الدین عمر بن محمد بن أحمد. (۱۹۹۱م). القند فی ذکر علماء سمرقند، با اهتمام: نظر محمد الفاریابی، السعودیة: مکتبة الکوثر، چاپ¬ نخست.
ا