در این قسمت سنایی به حفظ و مراقبت پرداخته و هدِف اصلی او این است که نشان دهد حافظ و مراقبِ موجودات هستی خداست و اوست که انسانها را مانند پیامبران به ویژه پیامبر اسلام(ص) از هزاران خطر و دشمنی حفظ نمود. امّا انسان به این مراقبت الهی آگاهیِ کامل ندارد. انسان باید بداند که خداوند در همۀ احوال ناظر به درون و بیرونِ اوست و او هم باید از این مراقبت الهی بهرهمند شود.
شرح ابیات:
۱:
هَر کرا عَونِ حَقّ حِصار شَود
عَنکبوتیــــــش، پَردهدار شَود
معنای بیت: هر کس که یاری و کمکِ خداوند، حامی و حافظِ او باشد، یک عنکبوت هم دربان و محافظِ او میشود.
در این بخش سنایی به ذکر چند نمونه از مراقبت و حفاظت الهی از پیامبر اکرم (ص) میپردازد که اشاره به داستان هایی است که در منابع متعدد نوشته شدهاند و در مجموع از معجزات ایشان به شمار آمدهاند و مسلمانان به دلیلِ و علاقهای که به پیامبر خود داشته اند، این داستان ها را به بیانها و زبانهای مختلف و به نظم و نشر آوردهاند. در اینجا نمیتوان به نقد و بررسی و ریشهیابی این داستانها پرداخت، تنها به نقل آنها اکتفا میشود. آن هم برای جلبِ توجه سالک به حمایتهای الهی.
مولانا هم چندین معجزه را نقل میکند:
اُستن حنّانه از هجر رسول
ناله میزد همچو ارباب عقول [۱]
عطار نیشابوری میگوید:
در آن هجرت چو شد با یار در غار
در آمد عـــــــــــــنکبوتِ نام بردار [۲]
«عنکبوت اشاره است به پردهای و محافظتِ عنکبوت بر در غار کوه ابو قبیس موقع هجرت پیامبر(ص)… در قرآن آمده است: اِنّ اَوهَنَ البُیوتِ لَبیتُ العنکبوتِ» همانا سستترین خانهها، خانۀ عنکبوت است. ( عنکبوت، ۲۹/۴۱) با وجود اینکه به تصریح قرآن خانۀ عنکبوت سستترین خانهها است ولی میبینیم که در همین خانۀ سست سدّی برای نگاهداری عزیز ترین انبیا میشود. به عبارت دیگر اگر اراده و مشیت الهی برانجام امری تعلق بگیرد حتی تار عنکبوت ( سمبل سستترین خانهها) سدّی ( سمبلِ قوی ترین محافظ) برای نگهداری اولیاء و انبیاء الهی میشود ابو المعالی منشی در کلیه و دمنه (ص۲) چه نیکو آورده است: بخشایندهای که تار عنکبوت را سدّ عصمت دوستان کرد.»[۳]
۲:
سُوسماری، ثَنایِ او گویَد
اَژدَهائی رِضای او جویَد
معنای بیت: ( کسی که خدا او را حفظ میکند) مانند پیامبر اکرم (ص) سوسمار را ستایش میکند و اژدها خشنودیِ او را میخواهد.
سنایی در ذکر نمونه حفظ و مراقبت الهی از پیامبر اکرم (ص) سخن میگوید که چگونه خداوند(ج) با نیروهای مافوق طبیعی و معجزه به یاری انسانهایی خاص میآید تا به این وسیله دیگران را هدایت نماید، این امتیازی که به این بزرگان داده میشود برخی را دچار اشکال نموده که چرا آنها حفاظت شده اند؟ پاسخ این است که آنها امتیازی شخصی دریافت نکرده اند و همین حفاظت هم برای هدایت همه است و در حقیقت خداوند با عشق به همۀ انسانها آنها را وسیلهای برای خیر رساندن به همه قرار میدهد، چنانکه وسایل دیگر هم برای راحتی و آسایش و سعادت انسان آفریده شدهاند.
عطار نیشابوری گفته:
دعوت حیوان چو کرد او آشکار
شاهدش بزغاله بود و سوسمار [۴]
یا اینکه نظامی گنجوی در این باره بیان میدارد:
ـــ برنج و راحتش در کوی و غاری
حرم ماری و محرم سوسماری
۳:
نَعل او فَرقِ عَرش را سایَد
لَعلِ او زِیبِ فَرش را شایَد
معنای بیت: کفش پیامبر اسلام (ص) سقفِ آسمان را لمس میکند، گفتههای او. زینتِ زمین و زمینیان است.
این بیت هم ادامه ذکر جایگاه پیامبر اکرم(ص) که با حفاظت الهی به جایی رسید که در ماجرای معراج پای بر عرش نهاد و سنّت و گفتهها و روایات او شایسته است که زیور برای خاکیان و همۀ انسانها به شمار آید. سنایی می خواهد بگوید که اگر انسان به تزکیۀ باطن بپردازد و کمالات معنوی را کسب نماید میتواند به حفاظت از طریق حقّ امیدوار باشد.
درباره کفش پیامبر اکرم(ص) نیز مولانا معجزهای را نقل می کند که ماری سیاه در کفش ایشان رفته بود و عقابی آن کفش را ربود و در هوا آن مار افتاد.
موزه را اندر هوا برد او چو باد
پس نگون کرد و از آن ماری فتاد [۵]
یا اینکه عطار نیشابوری گفته:
ــ چنان نعلینش از دین سر بر افراخت
که دیهیم از سر کســــری در انداخت
ــ چو هستی از شرف الحق شهِ عرش
به صدر شــــرفۀ عرش آی از فرش [۶]
سنایی در این حکایت به سالک دلگرمی میدهد که اگر به سیر و سلوک ادامه دهد، میتواند به رحمتِ الهی و مراقبت و حمایت او امیدوار باشد چنانکه در مراقبت و حمایتهای الهی از پیامبر مشاهده میگردد.
۴:
زَهر دَر کامِ او شَکَر گَردَد
سَنگ دَر دَستٌ او گُهَر گَردد
معنای بیت: زهر و سمّ در دهان او تبدیل به شیرینی میشود و سنگ در دست او تبدیل به گوهر گرانبها میشود.
این بیت اشاره به دو معجزۀ پیامبر اکرم(ص) است که از زهری که در غذای او ریخته بودند آسیبی ندید و سنگریزه در دستان او به سخن گفتن پرداختند. ماجرای آنها به تفصیل در آثار و متون اسلامی آمده است. سنایی این دو نمونه را نیز از موارد حفاظت و مراقبت الهی از ایشان میداند. این معجزه را مولانا هم چنین آورده است:
سنگها اندر کف بو جهل بود
گفت: ای احمد بگو. این چیست زود…
از میانِ مُشتِ او هر پاره سنگ
در شهادت گفتن آمد بیدرنگ[۷]
۵:
هَر که او، سَر بَرین سَتانه نَهَد
پای بَر تارَک زَمـــــــانه نَهَد
معنای بیت: هر کس به اطاعت از پیامبر اسلام(ص) روی آورد، ( به مقامی می رسد که) پا بر بالای عصر و زمان میگذرد.
اکنون که سنایی نشان داد که پیامبر اکرم(ص) حفاظت شده از سویِ حقّ بوده، حالا به همه توصیه می کند که اگر سر بر آستان این درگاه بگذارید و به این فرستادۀ خدا ایمان آورده و از او اطاعت کنید، به سعادت و بهروزی خواهید رسید و به مقاماتی معنوی دست مییابید که از زمین و زمان برتر است. و شما هم می تواند به بالاتر از عالم مادی سفر کنید و پا بر فَرقِ جهانِ خاکی بگذارید.
در جایی شیخ عطّار نیشابوری گفته:
هر که شمع تو بیند آشکار
جان به طوع دل دهد پروانهوار
دیدهٔ جان را لقای تو بس است
هر دو عالم را رضای تو بس است [۸]
شواهد زیاد است و در معنای بیت نوشته اند: « هرکسی از روی اخلاص سر بر این آستان ( پیشگاه خدا) بگذارد، پای بر سر روزگار و از زمان و مکان فراتر رود.» [۹]
۶:
عَقلِ دَرمانده را، بِدین دَر خواند
زانکِ دَرماند، هَر که زِین دَر، ماند
معنای بیت: عقلِ ( عاجز از درک امور الهی چون عشق را) بیچاره را به این درگاه الهی دعوت کرد چرا که درمانده میشود هر کس از آستانه حق بیبهره ماند.
دعوت از عقل آنهم از سوی خداوند متعال، در روایاتی که نقل شده آمده است و منظور این بود که عقل جزئی تنها می تواند تا این مرحله پیش آید که درک نماید این نظمها، ناظمی دارند این معلولها، علت العللی دارند و این ممکن الوجودها باید به واجب الوجودی برسند و بیش از این نمی تواند اظهار نظر کند. یعنی عقل به شناخت حقّ راه ندارد چنانکه به عشق و حوزۀ آن نیز راه ندارد عقل سببها و علتها دنیویرا درک می کند و در سببهای مافوق طبیعی در میماند.
۷:
تَرسَم اَز جاهِلی و نادانی
ناگهان بَر صِراط، دَرمانی
معنای بیت: میترسم به دلیل نادانی( از علل مافوق طبیعی، تو هم مانند عقل) و ناگهان بر سر پل صراط از حرکت با زمانی ( به جهنم بروی).
سنایی به همۀ سالکان و مشتاقان توصیه میکند که از عقل جزئی در امور مافوق طبیعی پیروی نکنند و گرنه مانند او دچار جهل و نادانی میگردند و نتیجۀ چنین جهالتی آنست که به سعادت اخروی دست نمی یابند و بر سرِ پل صراط ناگهان از حرکت باز میمانند و نمیتوانند از آن عبور نمایند و به بهشت برسند. پس باید از عقل در امور طبیعی و حوزه فعالیت او استفاده نمود و در امور مافوق طبیعی از خداوند متعال(ج) و رسول او پیروی کرد.
درباره این بیت نوشته اند: « این خطریست که سالکان هر دو راه را تهدید می کند. سالک ممکن است به عادت مبتلا شود و بر صراط بماند. هم عاشقان و هم اهل مراقبه و تزکیه ممکن است به عشق و مراقبه عادت کنند و از رفتن بمانند. عشق صراط است، مراقبه، صراط است، صراط راه است و باید از آن گذشت. راه را برای اقامت نساختهاند.»[۱۰] البته سنایی« نادانی» را « عادت» در نظر نداشت، بلکه دربارۀ سیر و سلوک در عرفان است. یعنی هر کس از عرفان غافل بماند نخواهد توانست از پل صراط عبور کند.
۸:
جاهِلی، مَر تُرا، به نار دَهَد
تا تُرا، کُوک و کُوکنار دَهَد
معنای بیت: نادانی باعث میشود که به آتش جهنم دچار شوی و تو را به خواب غفلت میبرد.
این ناآگاهی از عرفان و تصوف است که اصل توحید و خداشناسی باشد و از پیامبران و اولیای الهی و از حفظ و حفاظت و حفاظت الهی و غفلت از علل و اسباب مافوق طبیعی که معجزات هم از آن جمله است و تکیه بر دریافتهای عقل جزئی که انسان را دچار آتش میسازد و به خواب غفلت میبرد. چنانکه امروز همۀ ماده گرایانِ جهان دچار چنین مشکلی هستند.
بیم تو بیدار دارد بد سگالان را به شب
همچو کاندر خواب دارد کودکان را کوکنار[۱۱]
و هم چنان سنایی غزنوی
کی غم بوسه و کنار خورد
آنکه او کوک و کوکنار خورد ( حدیقه، ص ۴۶۸)
در قدیم از کوکنار و کوک و حشیش و بعضی ادویه هندی جوشانده ای درست میشد که به « آب کوکنار» معروف بود. این جوشانیده سکر آورِ وحشتناکی بود که استعمال زیاد آن منجر به مرگ میشد. ( تاریخ سیاسی اجتماعی ایران، طاهری، ص ۳۴۸).
جاهلی تو را به سوی کوک و کوکنار میکشاند تا در آتش جهنمت بسوزاند.»[۱۲]
۹:
لُقمه دِیدی کِه مَرد، میآید
گَندمی، زان مِیان، بِرُون آید
معنای بیت: اگر دیدی لقمهای نان را مردی میجود و از داخلِ نان دانهای گندم بیرون میآید( که سالم مانده است )،
ابیات ۹، ۱۰ و ۱۱ موقوف المعانی است و در این سه بیت درباره گندم و آسیاب شدنِ آن سخن میگوید و مراحلی را که گندم سپری میکند تا از زمین زارعی، تبدیل به آرد و نان را پشت سر میگذارد، نشان میدهد که چه نیروهایی آن را به خطر میاندازد و چطور از آن مراقبت و حفاظت میشود تا به نتیجه برسد.
چون بحث از مراقبت و حفاظت الهی است سنایی دو مثال جالب آورد، یکی مراقبت معنوی و مافوق طبیعی که درباره پیامبر اسلام ص بود و یک مثال ملموس و طبیعی چون گندم که در هر دو حکمت الهی و چتر حفاظتی او را هر دو حوزه نشان میدهد سنایی میخواهد بگوید همهجا، حافظ و مراقبِ خداوند است و این ویژگی از صفات و اسماء الهی است که انسان و جهان را به مسیری خاص هدایت می کند پس ای سالک تو نیز با اتکا به این حمایت الهی به سیر و سلوک وارد شو و مطمئن باش که خداوند متعال ج از تو نیز حمایت خواهد کرد و از جلوههای غیبی و مادی برخودار خواهی شد.
« اگر هنگام جویدن لقمه، گندمی را که زیر دندان احساس میکنی بدان که: این گندم در حقیقت از دسترس مرغ و ملخ و حیوان در امان مانده است و بعد از گذر از مراحل خطر ناکی چون آسیا و حرارت شدید تنور، اکنون زیر دندان تو پایداری میکند، در تمام این مراحل خواستِ خداوند موجب حفاظت آن بوده است.» [۱۳]
۱۰:
بُوده، پِیشِ جَراد و مُرغ و سُتُور
دِیده تابِ خَراس و تَفِ تَنُور
معنای بیت: ( این گندم) مدتها در مقابل ملخ و مرغ و حیوانات بوده ( که میتوانستند آنها را بخورند) و در برابر آسیاب و حرارت تنور مقاومت کرده.
دانهای گندم که در این همه عرصههای خطر جان سالم بدر میبرد و سالم میماند، نشانه آن است که حافظی حکیم داشته که بر هر ذرّهای احاطه و حاکمیت دارد. انسان باید دریابد که حافظی جز او وجود ندارد و از مطلب درس بگیرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
منابع:
۱ـ مثنوی، دفتر اول، ۲۱۱۷؛
۲ـ الهی نامه، ص ۷.
۳ـ جامۀ معرفت، گزیدۀ حدیقه، ص ۱۰۷.
۴ـ منطق الطیر، ص ۳.
۵ـ مثنوی، دفتر سوم، ۳۲۴۳.
۶ـ الهی نامه، ص ۶ و ۱۱.
۷ـ مثنوی، دفتر اول ۶۲ ــ ۲۱۵۸.
۸ـ منطق الطیر، ص ۳۷.
۹ـ جام معرفت، گزیدۀ حدیقه، ص ۱۰۹.
۱۰ـ وحدت عارفان، ص ۱۸۳.
۱۱ـ دیوان فرخی، ص ۷۸.
۱۲ـ شرح مشکلات حدیقه سنایی، ص ۷۶
۱۳ـ شرح مشکلات حدیقه سنایی، ص ۷۶.