ملا هبتالله، رهبر طالبان، قانونی جدید زیر عنوان «قانون مبلغان» وضع کرده است. بر اساس گزارش رسانهها، در این قانون تبلیغ دینی تنها برای پیروان مذهب حنفی اجازه داده شده است.
این در حالی است که افغانستان جامعهای متکثر است که در آن پیروان مذاهب گوناگون ـ از اهل تشیع دوازدهامامی تا اسماعیلیان ـ زندگی میکنند. بر بنیاد این قانون، نهتنها پیروان مذاهب غیرحنفی، بلکه حتی نواندیشان دینی نیز حق تبلیغ و سخنرانی نخواهند داشت.
وقتی از نواندیش دینی سخن میگویم، منظورم الزاماً کسانی نیست که مانند عبدالکریم سروش و نصر حامد ابوزید میاندیشند، بلکه همه کسانیاند که در برخی مسائل ـ از جمله حق آموزش دختران، حق رأی و انتخابات ـ با دیدگاههای طالبان موافق نیستند و تندرویهای این گروه را به زیان اسلام و مسلمانان میدانند. از این دسته نواندیشان در افغانستانِ زیر سلطه طالبان کم نیست؛ برخی از آنان کانالهای شخصی در یوتیوب و صفحات فیسبوکی دارند و هر از گاهی اظهار نظر میکنند. عبدالصمد قاضیزاده و خلیلالرحمن سعید از جمله این افراد به شمار میروند.
با انفاذ «قانون مبلغان»، دست و پای این گروه نیز بسته خواهد شد.
این قانون بیشباهت به سیاستی نیست که در عصر القادر بالله نافذ شد؛ عصری که در تاریخ تمدن اسلامی به دوره محنت معتزله، شیعیان و اسماعیلیان شهرت دارد. القادر بالله، خلیفه عباسی، در زمانی به قدرت رسید که در جهان اسلام جریانهای گوناگون کلامی و فقهی حضور داشتند و بازار علم و خردگرایی رونق داشت. او که گرایش حنبلی داشت، اعتقادنامهای نوشت که بعدها به «اعتقادنامه قادری – قایمی» مشهور شد. واژه «قایمی» از آن رو افزوده شد که پس از او، القایم بامرالله در سال ۴۳۲ هجری در دارالخلافه مجلسی برگزار کرد و این اعتقادنامه را به تأیید فقها رساند و مقرر شد در مساجد سراسر قلمرو خلافت خوانده شود و مخالفان آن سرکوب و توبه داده شوند.
در منابع تاریخی آمده است که فقها ذیل آن نوشتند: «اعتقاد مسلمانان این است و هر که با آن مخالفت ورزد، فاسق و کافر است.»
با نگارش این اعتقادنامه، دورهای آغاز شد که طی آن معتزلیان، شیعیان و اسماعیلیان تحت فشار قرار گرفتند. از معتزله تعهد گرفته شد که در باب کلام سخن نگویند و از تدریس و مناظره منع شدند و بسیاری ناچار شدند از باورهای خود تبری جویند.
یکی از کسانی که این سیاست را بهطور جدی دنبال کرد، سلطان محمود غزنوی بود که به تعبیر خود «از بهر عباسیان» در پی سرکوب قرمطیان و دیگر گروههای مخالف برآمد. به روایت ابن جوزی، محمود در خراسان در کشتن، به صلیب کشیدن، زندانی کردن و تبعید معتزلیان، رافضیان و اسماعیلیان، از فرمان خلیفه پیروی کرد و حتی دستور داد آنان را بر منابر لعن کنند. ابن اثیر نیز گزارش میدهد که پس از تصرف شهر ری، کتابهای معتزله و اسماعیلیان سوزانده شد و بسیاری از یاران مجدالدوله که باطنیمذهب بودند به دار آویخته شدند.
پس از غزنویان، سلجوقیان نیز همین مسیر را ادامه دادند. خواجه نظامالملک طوسی، وزیر مقتدر سلجوقیان، که گرایش شافعی متعصبانهای داشت، شاهان را به مقابله با اسماعیلیان و اهل اعتزال تشویق میکرد و در ری گروهی از علمای شیعه را به عنف وادار به ترک عقیده کرد.
به نظر میرسد طالبان نیز خود را در امتداد نوعی قرائت انحصارگرایانه مذهبی تعریف میکنند و مبارزه با پیروان سایر مذاهب و نیز نواندیشان دینی را بخشی از مأموریت خود میدانند. گزارشهایی از تلاش برای تغییر مذهب اسماعیلیان در بدخشان منتشر شده است و روابط این گروه با نواندیشان نیز چندان مساعد نیست.
اگر «قانون مبلغان» اجرا شود، بیم آن میرود که فضای تنگنظرانهای شکل گیرد که یادآور دورههای تفتیش عقاید در تاریخ اسلام باشد؛ دورههایی که در آن تنوع فکری قربانی انحصارگرایی شد.
تاریخ نشان میدهد هرگاه قرائتی رسمی و اجباری از دین بر دیگر قرائتها تحمیل شده، نخستین پیامد آن خاموشی صداهای منتقد و کاهش پویایی فکری جامعه بوده است.