انوارالحق احدی گفت پشتون قوم برتر است؛ در مقابل، حنیف اتمر، رحمتالله نبیل و ضیاءالحق امرخیل موضع مخالف گرفتند و سخنان او را رد و نکوهش کردند.
نکتهٔ قابل تأمل اینجاست که هر چهار تن، همگی از قوم پشتوناند.
پس پرسش اساسی این است: کدامیک نمایندهٔ تفکر پشتونیاند؟
بیآنکه مستقیماً وارد داوری شوم، حکایتی از علامه اقبال لاهوری را یادآوری میکنم؛ حکایتی که خود، از هر تبصرهای گویاتر است.
اقبال در کلیات فارسی، در مباحث «فلسفهٔ خودی» و «رموز بیخودی»، فصلی دارد با عنوان «آیین گوسفندی»؛ فصلی که ذیل آن مینویسد:
«حکایت درین معنی که مسئلهٔ نفیِ خودی از مخترعات اقوام مغلوبهٔ بنینوع انسان است که به این طریق، مخفیانه اخلاق اقوام غالبه را ضعیف میسازند.»
اقبال در این بخش، داستانی تمثیلی نقل میکند از اینکه چگونه گوسفندان توانستند بر شیران غالب شوند.
میگوید: گروهی از گوسفندان در علفزاری خوشآبوهوا مقیم بودند؛ میچریدند، میبالیدند و از وفور کاه، نسلشان فزونی میگرفت:
آن شنیدستی که در عهد قدیم
گوسفندان در علفزاری مقیم
از وفور کاه نسل افزا بدند
فارغ از اندیشهٔ اعدا بدند
روزی ناگهان، چند شیر به چراگاه شبیخون زدند؛ غرّش شهنشاهی سر دادند و قصد شکار کردند.
در این میان، گوسفندی زیرک چارهای اندیشید و گفت: ما توان مقابله با شیران را نداریم و شیر شدن نیز از ما ساخته نیست. اما راهی دیگر هست:
شیر نر را میش کردن ممکن است
غافلش از خویش کردن ممکن است
چگونه؟
از راه موعظه؛ از راه ترویج نفی خودی.
گوسفند زیرک زبان به اندرز گشود و چنین گفت:
هر که باشد تند و زورآور شقی است
زندگی مستحکم از نفی خودی است
روح نیکان از علف یابد غذا
تارکاللحم است مقبول خدا
تیزی دندان ترا رسوا کند
دیدهٔ ادراک را اعمی کند
جنت از بهر ضعیفان است و بس
قوت از اسباب خسران است و بس
شیران، که در آسایش و غفلت فرو رفته بودند، از این وعظها خوششان آمد؛ پندها را پذیرفتند، تیزی دندان و چنگال را وانهادند و اندکاندک به میش بدل شدند.
این حکایت، بهطرزی شگفتآور، بر توصیهها و مواضع امثال اتمر و نبیل نیز صدق میکند.
هر بار که در افغانستان بحثهای هویتی بالا میگیرد و اقوام غیرپشتون برای دفاع از هویت، کرامت و موجودیت تاریخی خود به میدان میآیند، اینان ناگهان با ادبیات «وحدت ملی» و «پرهیز از نفرتپراکنی» ظاهر میشوند.
نه از سر بیطرفی، که از سر آگاهی.
آنان خوب میدانند که بیداری اقوام غیرپشتون میتواند بنیان ستم چندصدساله را بلرزاند و تهداب نظم ناعادلانهٔ موجود را فرو بریزد.
برای جلوگیری از این بیداری، به موعظهگری پناه میبرند و میکوشند زیر نام وحدت ملی، آیین گوسفندی را تبلیغ کنند؛ آیینی که کارویژهاش تبدیل شیران خفته به گوسفندان رام است.
وظیفهٔ این سیاستپیشگان، نه عدالت، که خنثیسازی اراده است؛ نه همزیستی، که بیدندانسازی مقاومت.
از همینرو، لازم است در برابر این آموزهها فاصلهٔ انتقادی خود را حفظ کنیم و کورکورانه در دام وحدتطلبیِ تهی از عدالت نیفتیم.
باید با صراحت بگوییم: هویت، فرهنگ و کرامت ما خط قرمز ماست و از آن پاسداری خواهیم کرد؛ حتی اگر «وحدت ملی» مطلوب شما مخدوش شود.
امروز، وحدت ملی بیش از آنکه پروژهای برای عدالت باشد، به شعاری برای خاموشسازی صدای عدالتخواهان بدل شده است.
ما از چنین وحدتی بیزاریم و آشکارا از تعدد، تنوع و برابری واقعی دفاع میکنیم.