در این روزها مطبوعات از افغانستان اخبار عجیب و غریبی پخش میکنند؛ اخباری مانند منع عکاسی از موجودات جاندار، منع شنیدن موسیقی، منع تراشیدن ریش و اصلاح مو به سبکهای جدید
آیا اصلاح مو هم میتواند تهدیدی برای اسلام باشد؟
بستگی به این دارد که از کدام اسلام صحبت میکنیم: اسلام حقیقی و واقعی یا اسلام دیوبندی.
در اسلام دیوبندی، آری هرچیزی میتواند به صورت بالقوه تهدید برای دیانت مردم محسوب گردد.
من چند سال پیش کتابی خواندم از حکیم الامت علامه اشرف تهانوی، یکی از بزرگان حوزه دیوبند و کسی که دیوبندیها به عنوان یکی از مفاخر خود به آن احترام میکنند.
او در کتاب خود که «اصلاحالرسوم» نام دارد، از شطرنج و آتشبازی تا فراگرفتن زبان انگلیسی، فروش حق تألیف، اشتراک در محافل تیاتر، اسبسواری و بادبادکبازی را حرام خوانده است و تقریبا همه چیز را تهدیدی علیه اسلام میداند.
او دربارهی فراگرفتن زبان انگلیسی میگوید: «از جملۀ این رسوم [رسوم بد]: دانشآموزان برای بهدستآوردن مناصب رفیع، با وجود ضایعشدن دین، در یادگیری زبان انگلیسی و علوم معقول و فلسفه کاملاً مشغول میشوند و کمترین توجهی به دین ندارند، و مضربودنشان با تجربه و مشاهده ثابت شده است. بنابراین وعید قرآنی آنها را شامل میگردد که قال الله تعالی: «و یتعلمون ما یضرهم و لاینفعهم». تهانوی در بارۀ مفاسد و زیانهای فراگرفتن این زبان میگوید: «اگر مفاسد دیگری در آن نباشد، اما غالباً تحصیل آن سبب بیپروایی در دین، فساد در عقیده، کبر و غرور و طول امل و غیره میگردد که بهخاطر آنها تحصیل آن حرام میشود، اما اگر مفاسد دیگری با این موارد جمع شوند که میشود قوز بالای قوز» (تهانوی، ۱۳۹۶: ۱۲۹ - ۱۳۰).
دربارۀ تحریم بادبادکبازی میگوید که این سرگرمی چندین مفسده دارد که من برخی از آنها را اینجا مینگارم: ۱. دویدن در پی بادبادک مانند دویدن در پی شیطان است. ۲. غارت و ربودن بادبادک دیگران که در حدیث بهصراحت از آن منع شده است. ۳. غارت و به یغمابردن نخ و ریسمان بادبادک که به یکاعتبار از غارت بادبادک بهمراتب قبیحتر است. ۴. قطع کردن بادبادک دیگران زیانرساندن به مسلمان است و زیانرساندن به مسلمان حرام است. ۵. غافلشدن از نماز. ۶. چون بیشتر بادبادکبازها از پشتبام آن را به پرواز درمیآورند سبب میشود بانوان همسایه را در وضعیت نامناسب ببیند (تهانوی، ۱۳۹۶: ۲۷) و چندین دلیل دیگر.
از آثار علامه اشرف تهانوی که بگذریم، چندی پیش موردِ جالب دیگری در بارهی دیوبند و اسلام دیوبندی نظرم را جلب کرد.
مورخان میگویند که یکی از مسایل مورد نزاع میان مسلمانان و هندوان در شبهقارهی هند، «سلام مادر وطن» گفتن بوده است.
در هند سرودی بوده که دانشآموزان مکاتب باید همه روزه همسرایی میکردند. این سرود چنین آغاز میشود: «من به شما سلام میکنم، مادر.»
این سرود همچنان در همایشهای ملیگرایانهای که در هند برگزار میشده، نیز همخوانی میشده است.
مسلمانان هندوستان اما همخوانی این سرود در مدارس و همایشها مخالف بودند؛ زیرا میگفتند که وطن را «مادر» خطاب کردن، نوع شرک و بتپرستی است و در واقع اشاره به «الهه مادر»، به ویژه الهه هندو دورگا دارد.
جالب است که بدانید منازعه بر سر این موضوع حتا یکی از عوامل تجزیه شبه قاره به دو کشور هند و پاکستان بوده است. مسلمانان هند این مورد را آن قدر جدی گرفته بودند که محمد علی جناح، بنیانگذار پاکستان، در سخنرانی ریاست جمهوری خود در سال ۱۹۴۸ در همایش حزب مسلم لیگ در باره این شعر صحبت کرد.
دیوبند در این بارهی شعر، فتوایی صادر کرده است مبنی بر اینکه هیچ مسلمانی نباید این سرود را بخواند یا هند را «مادر وطن» خطاب کند. در فتوای علمای دیوبند آمده است که خواندن این شعر، شرک و بتپرستی است.
تفکر دیوبندی، تفکر آمیخته با ترس و پارانویا است و هر چیزی را تهدید علیه اسلام تلقی میکند.
شاید بپرسید که چرا چنین است؟
علتش را باید در شرایط خاص مسلمانان هند و اوضاع و احوال آنها در هنگام تاسیس دارالعلوم دیوبند دید. دارالعلوم دیوبند در سدۀ نوزدهم، یعنی هنگامی تأسیس شد که شبهقارۀ هند زیر سلطۀ بریتانیا قرار داشت و جامعۀ اسلامی هندوستان از جهات متعدد زیر فشار بود و خود را در خطر اضمحلال و نابودی میدید.
با سلطۀ بریتانیا، از یکسو مسلمانان حاکمیت سیاسی دیرینه خود را از دست داده بودند و از سوی دیگر، فرهنگ خود را نیز با تأسیس مکاتب فرنگی در خطر میدیدند. اکنون جامعۀ اقلیت مسلمانان شبهقاره، خود را از دوسو در محاصره میدیدند: انگلیسیها و اکثریت هندوان.
آهستهآهسته مسلمانان هند را ترس از نابودی فراگرفت و دچار این پندار شدند که اگر نجنبند به سرنوشت مسلمانان اسپانیا دچار خواهند شد. جامعۀ دیوبند در چنین فضایی و برای مقابله با چنین شرایطی تأسیس شد و پیامدش آن بود که گفتمان دیوبندی یک گفتمان پارانویید و تنگنظر به بار بیاید و به هرچیز به چشم توطئه بالقوه یا بالفعل نگاه کند.
خلاصه اینکه امین معلوف، نویسندۀ معروف لبنانی، خیلی درست میگوید: «جوامعی که خویشاستواری یا اتکاءبهنفس داشته باشند، دین آزاداندیش را بازمیتابانند؛ حال آنکه دین سردمزاج و خشکهمقدس و متحجر و وسواسی خاص جامعههای بدون اعتمادبهنفس است».
جامعه مسلمانان هند هم جامعه بدون اعتماد به نفس آن است. به همین دلیل است که قرائت آنها نیز وسواسی و پارائویید و خشکهمقدس میباشد.