در جهان ادبیات معاصر فارسی، کمتر شخصیتی به اندازهٔ «زن اثیری» هدایت، اینچنین بر ذهن خواننده سایه میاندازد؛ زنی که کمتر میتوان او را در قالب یک شخصیت داستانی محدود کرد، زیرا او بیش از آنکه انسان باشد، سایه، خاطره، رؤیا و استعارهای از چیزی است که انسان میخواهد اما هرگز به آن نمیرسد. هدایت زن اثیری را در قلمروی میان هستی و نیستی خلق میکند، جایی که عشق دیگر رابطهٔ میان دو انسان نیست، بلکه گریز از جسم، عبور از زیست واقعی و تلاش برای رسیدن به مطلقی ازدسترفته است. در «بوف کور»، زن اثیری نه تنها یک