مقدمه
پیروزی انقلاب اسلامی افغانستان در برابر تجاوز ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی وقت، از رویدادهای استثنایی و بزرگ قرن بیستم به شمار میرود. تحولاتی که در سطح جهان پس از فروپاشی اتحاد شوروی سابق شکل گرفت، بدون شک اصلیترین عامل آن فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی وقت در افغانستان بود، بناء حماسۀ هشت ثور و در کل جهاد مردم افغانستان یک واقعیت تاریخی انکارناپذیراست.
هشت ثور و حوادث پس از آن، در میان موافقان و مخالفان روایت جهاد و مقاومت، از بحثهای جدلبرانگیزی است که متأسفانه اکثرا با پیشفرضهای سیاسی و پیشداوریهای سلیقهای و گروهی آمیخته با گرایشهای ایدیولوژیک مورد بررسی قرار میگیرد. چنین خوانش از رویدادهای تاریخی نه تنها به یک نتیجهگیری درست نمیانجامد بل به پیچیدگی و ابهام آن میافزاید، لذا رویدادهای جهاد افغانستان، نیازمند بازخوانی دقیق، منصفانه و به دور از پیشداوریهاست تا در پرتو آن اشتباهات گذشته اصلاح و نقاط سودمند تقویت ودرونیسازی شود.
طرح پرسش و پرسش اصلی
اما پرسشیکه همواره، هم برای نسل جوان پسا جهاد و هم برای منتقدان حوزۀ جهاد و مقاومت به ویژه در سالهای پسین مطرح بوده و هست، این است که چرا حماسهای به بزرگی هشت ثور که باعث شکست بزرگترین ابرقدرت جهان شد، قوام نیافت و نتوانست سر پاهای خود بایستد و با شرایط پسا انقلاب خودرا هماهنگ سازد؟ در نگاه نخست بدون توجه به هیچ عاملی، این پرسشها وارد است، اما پرسش دقیقتر این است که انگیزههای واقعی و راستین عدم قوام و دوام حماسۀ ۸ ثور چه بود و از کجا ناشی میشد؟ این عدم توفیق برخاسته از ناتوانی ذاتی جریانهای جهادی در رأس جمعیت/نهضت اسلامی بود یا عاملهای دیگری نیز داشت که هنگام نقد، به آن توجه نمیشود، خواسته یا ناخواسته از پرداختن به آن خودداری میشود؟ در ادامه، انگیزههای داخلی و خارجی عدم قوام حماسۀ ۸ ثور را خیلی فشرده مرور میکنیم.
انگیزهای خارجی
پاکستان و سیاست توسعهطلبانهاش
پیروزی جهاد افغانستان برای پاکستان از چندین جهت یک دستاورد محسوب میشد. میزبانی بیدریغ این کشور از مهاجران و رهبران جهادی ذهنیت استراتژیستهای پاکستانی را طوری رقم زده بود که به هر قیمتی باید نظام افغانستان پسا جهاد طبق سیاستها و خواستههای توسعهطلبانۀ این کشور شکل بگیرد، با توجه به پشینۀ تنشها میان پاکستان و افغانستان، وضعیت پسا جهاد برای پاکستان یک فرصت طلایی بود که باید از آن سود کافی میبُرد. اما سقوط رژیم کمونیستی کابل بر محور جمعیت اسلامی، مانع اجراییشدن طرح پاکستان شد؛ طرحیکه قرار بود با ورود فاتحانۀ حزب اسلامی افغانستان به رهبری انجنیرگلبدین حکمتیار و تصاحب ارگ ریاست جمهوری به وسیلۀ وی عملی میشد، در حالیکه رژیم کابل چند روز پیش با فرستادن نمایندههایش در جبل السراج تسلیمی بی قید و شرط خود را به قهرمان ملی کشور شهید احمدشاه مسعود، اعلام کرده بود و برای رسیدن به ارگ ریاست جمهوری هیچ جنگی حتا شلیک یک گلوله درکار نبود.
تنشها میان پاکستان و دولت اسلامی به رهبری شهید استاد برهانالدین ربانی از همینجا (خودخواهی حکمتیار و تمامیت خواهی پاکستان) آغاز شد که در نتیجه به ایجاد و سازماندهی گروه طالبان انجامید که پرداختن به جزئیات آن مقام دیگری میطلبد.
ایالات متحده امریکا
ایالات متحدۀ امریکا که همواره در جستوجوی فرصتی برای هدفقراردادن اتحاد شوروی سابق بود، مدتی پس از اشغال افغانستان توسط قشون سرخ، متوجه شد آنگونه که در روزهای نخست تصور میشد کار افغانستان تمامشده نیست و به گفتۀ استاد خلیلی «ملت با شرفی در دل کهساری هست» و اگر مقاومت مردم افغانستان پشتیبانی شود، میتوانند جلو جهش شوروی را به آبهای گرم بگیرند؛ آنگاه در هماهنگی با عربستان سعودی و پاکستان، برای تجهیز سازمانهای جهادی افغانستان دست به کارشد. در آستانۀ پیروزی جهاد وقتی مطمئن شدند که دیگر به جای افغانستان کار اتحاد جماهیرشوروی وقت تمام شده است، به جای کمونیزم طرح دشمنی با اسلام را ریختند تا با تراشیدن دشمن جدید، برای تداوم نفوذ و سلطۀ امریکا، دلیل و توجیه شان از بین نرود. با این حال طبیعی بود که شکلگیری دولتی در محور سازمانیکه اعضای آن اگر به گونۀ ارگانیک نه، به لحاظ گرایشهای فکری-سیاسی به جبنش إخوان المسلمین گرایش داشت، برای دنیای غرب، در رأس امریکا، اصلا پذیرفتنی نبود.
انگیزههای داخلی
نفوذ بقایایی رژیم
یکی از واقعیتهای تلخ پس از شکست شوروی سابق و رژیمهای وابسته به آن، این بود که بقایای رژیم گذشته با توجه به رابطهها و گرایشهای قومی، سیاسی، مذهبی و سمتی در میان سازمانهای جهادی به گونۀ گسترده نفوذ کردند و خواهینخواهی، نقش آنان را در دامن زدن آتش اختلافها بین احزاب جهادی در کنار سایرعوامل نمیتوان انکار کرد. البته این نکته هم قابل ذکر است که تا حدود زدیای نفوذ گروههای مربوط به رژیم کمونسیتی سابق طبیعی بود، چون رژیم پیش از سقوط به دلیل سیاستهای قومگرایانهاش فرسوده شده بود و اکثریت کادرهای حزب همزمان در برزخ گرایشهای ایدیولوژیک و قومی در هالهای از تردیدها به سر میبردند که پس از کاملشدن همۀ نشانههای سقوط، بهگونۀ فردی و گروهی با سازمانهای جهادی وارد تعامل و ارتباط شدند.
اشتباهات مجاهدین
برشمردن انگیزههای فوق هیچگاه به معنای انکار از وجود نقطههای ضعف و مشکلات جدی در میان خود مجاهدین نیست. جهاد افغانستان درحالی پیروز شد که سازمانهای جهادی برای دورۀ پس از جهاد آمادگی لازم نداشتند. باهم هماهنگ نبودند و بالای یک برنامۀ مدون و مورد پذیرش همه وحدت نظر و اجماع نداشتند، هر فرد و گروهی بهگونۀ پراکنده دیدگاه خودش را داشت. در روزهای جهاد همۀ توجه و هم وغمشان گرمنگهداشتن سنگرهای نبرد بود. در میان احزاب و رهبران جهادی جمعیت اسلامی به ویژه رهبر آن شهید استاد ربانی رحمه الله برای کدرسازی تلاشهایی بهخرج داد اما این تلاش به دو دلیل؛ یکی در نبود تجربۀ حکومتداری و دیگری نبود انسجام درونی میان احزاب و سازمانهای جهادی، کافی نبود.
انحرافها
در میان رهبران جهادی، استاد ربانی شهید و مرحوم شیخ آصف محسنی همواره از انحرافها در رفتار افراد و عناصر منسوب به جهاد انتقاد کردهاند. استاد ربانی شهید باری با به کارگرفتن تعبیر «اشتباههای مرگ بار» از رفتارهای مجاهدین در مرحلۀ پس از پیروزی انتقاد کرد و در مناسبتهای مختلف، پشتکردن به ارزشهای جهاد و حتا از کنارگذاشتن نمادهای ظاهری جهاد بارها انتقاد کرده است. یعنی پارهای ازعلت عدم قوام حماسۀ ۸ ثور به باور او، در انحراف اعضای سازمانهای جهادی از اصول مبارزاتی شان است.
قهرمان ملی شهید احمدشاه مسعود که در شکلگرفتن هشت ثور او وفرماندهانش نقش تعیینکننده داشتند، همواره زیردستان و فرماندهانش را در مورد انحراف از اصول مبارزاتی و ارزشهای جهادیشان هشدار میداد. نوارهای ویدیویی او نشان میدهد که پیش از ورود نیروهایش به شهر کابل، به آنان تأکید میکند که مواظب رفتارشان باشند. از نظر او بالابودن سطح تعلیم و تربیۀ نیروهای نظامی باعث برقراری نظم در میان صفوف میشود، به همین دلیل همیشه از انحرافهای رفتاری در صفوف نیروهایش انتقاد میکرد.
افزونطلبیها
پس از پیروزی جهاد، گروهها و ملیتهاییکه پیش از آن در معادلات قدرت زمینۀ حضور برایشان فراهم نبود، همه خود را در برابر یک تحول جدید و وضعیت متفاوت یافتند؛ تحولیکه به آنان اجازه میداد در مورد مشارکتشان در قدرت آزادانه بدون کدام مانعی گفتوگو و چانهزنی کنند. البته که نفس گفتوگو در بارۀ مشارکت در قدرت، حق طبیعیشان بود و هست، اما مشکل اینجا بود که به گفتۀ شهید استاد ربانی «همهکس همهچیز میخواست.» این عدم قناعتها و افزونخواهیها درآن شرایط ملتهب و آشفته، به جایی که مشکلی را حل کند، دامنۀ بحران را گستردهتر و اوضاع را وخیمتر میساخت که ساخت.
دستاوردها
با این همه مزاحمتها و سنگاندازیهای خارجی و داخلی و کوتاهیها و کاستیهای خودی و درونی، بازهم ۸ ثور همچنان حماسۀ با شکوه و سزاوار تجلیل و افتخار است. در مسیرتحولات بزرگ و انقلابهای اجتماعی، گاهی ایجاد یک انگیزۀ کوچک و طرح یک پرسش ماندگار، باعث جهش به سمت جلو شده و نسلهای بعدی را بیدار میکند. آگاهی نسبی مردم در مورد حقوق شان، بیداری نسل جدید و درک آنان از اوضاع کنونی، همه از دستاوردهای مهم رویداد ۸ ثور است. اگر هشت ثور به نسلهای بعدی تنها همین پرسش را القا کرده باشد که چرا «ما» در تصمیمسازیها و تصمیمگیریها نباشیم، بازهم دستاورد کلان است.
جمعبندی
با توجه به آنچه گفته آمد، دیده میشود که انگیزههای قوامنگرفتن حماسۀ ۸ ثور پیش از آنکه در ناتوانیهای ذاتی سازمانهای جهادی باشد، در مداخلۀ برخی کشورهای منطقه و «نه» گفتن رهبران دولت اسلامی افغانستان به خواستههای توسعهطلبانه پاکستان و نیز عدم حمایت جامعۀ جهانی از یک دولت نوپای اسلامی نهفته است. در کنار این عوامل، عدم وجود آگاهی سیاسی کافی در میان اعضای جریانهای جهادی، نبود فرهنگ همدیگرپذیری، افزونطلبیها و نبود تجربۀ حکومتداری، عوامل خارجی را تقویت کرده است. با آن همه، هشت ثور در تاریخ معاصر افغانستان بازهم یک نقطۀ عطف و رویداد تأثیرگذار به شمار میرود؛ رویدادی که مسیر سنتی قدرت و سیاست را در افغانستان تغییر داد و طبقههای محروم اجتماعی را به متن گفتمانهای سیاسی-اجتماعی آورد و زمینۀ حقخواهی و حقگویی را برای همه فراهم ساخت.