( بعد پرسید: «کشن، تو غمگین نیستی؟» گفتم: «غم چیست» پدرم گفت: «یعنی تو بچه ۱۰ساله هنوز غم را نمیدانی» گفتم: «جگرم خون است؛ ولی غم را نمیدانم پدر شانتی دختر خالیم هم که مُرد شما از من همین سوال را کردید. یادم است با شانتی، بازی میکردم، همسایه بودیم، همسن بودیم؛ همگی خیال میکردند بهخاطر اینکه بعد از خبر مرگش در هند، گریه نکردم، غم ندارم؛ اما من چند ماه بعد گریه میکردم؛ درست زمانی که همه او را فراموش کرده بودند. پدرم دیگر به من پاسخ نداد، میدانستم او در زندگی چهار غمٍ بزرگ را تا آن