نخستین روزهای که به مدرسه رفته بودم، مرد کهن سالی را میدیدم که هر روز -باوصف وضعیت ناگواری که داشت و با عصا راه میرفت- به ادارهی مدرسه میآمد. همهگان از استادان و دانشآموزان تا رهگذران به وی احترام ویژهای قایل بودند و بسیار با احتیاط و مؤدبانه به وی ادای ارادت و احترام میکردند. در آن سالهای کودکی معنای این همه احترام خاص را نمیدانستم و برایم شگفتآور بود. پسانها دانستم که بهحق این مرد عصا به دست سزاوار چنین احترام خاص بودهاست. این مرد عصا به دست، اما بلند قامت و استوار در گرم و سرد روزگار،