سنایی و خیام در یک عصر زندگی کرده و باهم رابطهای دوستانه داشتهاند. بی شک آثارِ هم علاقه داشته و مکاتبات فراوانی با هم نمودهاند که یکی از نامههایی که سنایی به خیام نوشته بارها چاپ شده است.[۱] از متن این نامه دریافت می شود که سنایی به نیشابور سفر کرده و در کاروانسرایی ساکن شده که غلامی هندو متهم میگرد، هزار دینار طلا از صرّافی دزدیده و وقتی او را چوب میزنند، اعتراف مینماید که دینار ها را به غلام حکیم سنایی داده و آن غلام هم برای نجات خود، حکیم را متهم مینماید و این ماجرا یک