شعر ناصرخسرو، بی هیچ ابهام، یکسره زاهدانه است. اوهیچ یک از نماد هایِ زبانِ شاعرانهیِ صوفیانه را بهکار نمیبرد و از می و مطرب و زلف و رخِ یار سخن نمیگوید، زیرا صوفی نیست. دیدگاهِ او یک دیدگاهِ متافزیکیِ دوگانه انگارِ بسیار روشن است که مایهیِ خود را از متافزیکیِ فلسفی – دینی میگیرد نه ادبیاتِ صوفیانه. او هیچ داعیهیِ سر فرو بردن در عالمِ اسرارِ الهی را ندارد و شطح و طاماتِ صوفیانه بر زبان نمی آورد، بلکه یک دیندارِ درست ایمان است که از مرجع یا امامِ خود پیرویِ مطلق میکند. زادِ راهِ او برایِ بریدن از