شعر جدا از مفهوم واژهوارهاش، چشمهای است که مطابق ظرفیت طبع شاعر میجوشد و جاری میگردد. گاه جویباری میشود، گاه رودی و گاه دریایی و عدهی را هم به غواصی بحر ناپیداکران موجخیز(اوج شعریت)میبرد که تاریخ ادبی گواه چنین زماننوشان جاودانهمست بوده است. شعر آواییست از شیپور نیستی دمیدهشده، اینکه چه اندازه برای شنیدهشدن اهتزاز دارد و چه مقدار گوشنواز است، ربطی به چگونه دماندهشدن آن دارد. چه چیزی دریافت میکنیم، توان کشف چه اسراری را داریم، یافتهای شاعر از کجاست و به چه منظور شاعری میکند مجموعهای از سهم شاعرانگی یک شاعر را شکل میدهد. بینش من